یوستینوس
بیشتر اطلاعاتی که از یوستینوس داریم از آثار خود او است. یوستینوس در حدود 100 ب.م در نابلس در یک خانواده ی مشرک یونانی به دنیا آمد .در خطابه و شعر و تاریخ آموزش خوبی دید . مکاتب مختلف فلسفی را در اسکندریه و افسس مطالعه کرد و در پی پاسخ گویی به سوالات خود ،نخست جذب رواقیون ویک فیلسوف ارسطویی شد.به نظر اوخداشناسی رواقیون قانع کننده نبودو فلسفه ی مشاء هم بیشتر به تبیین عالم می پردازد. بعدبه فیثاغوریان روی آورد و در نزد آنها هندسه و هیئت و موسیقی آموخت د رحالی که او بیشتر به دنبال فلسفه بود و از اینکه فیثاغوریان فلسفه راعلمی در کنار دیگر علوم قرار داده بودند برایش جذابیتی نداشت . سر آنجام به فلسفه ی افلاطون کشیده شدو شیفته ی نظریه ی مثل و افکار غیر مادی او گردید.البته او افلاطون را بیشتر در تفسیر افلاطونی میانه می شناخت اما هیچ یک از این فلسفه ها او را راضی نکرد چون به نظر او هر فیلسوفی به بخشی از حقیقت رسیده بود تا اینکه وقتی در افسس بود از استقامت شهدای مسیحی متاثر شد و وقتی که به نحو اتفاقی در کنار دریاقدم می زد با پیر مردی مسیحی آشنا شدو تحت تاثیر شخصیت او قرارگرفت .پیرمرد با او در باره ی مسیح و تحقق وعده هایی که پیامبران یهودی داده بودند سخن گفت.یوستینوس مجذوب او شد و نوشت " آتش کوچکی در روح من روشن شد وعشق پیامبران و کسانی که دوستان مسیح هستندبرمن چیره شد". یوستینوس مسیحی شد اما بر پوشیدن خرقه ی یکدستی که مشخصه ی معلمان رسمی فلسفه بود اصرار ورزید. نظرش این بود که فلسفه ی شرک آمیز مخصوصا فلسفه ی افلاطون غلط نیست بلکه یخشی از حقیقت است وهمچون راهنمایی به ما کمک می کند تا به مسیح برسیم .و فقط وحی می تواند فلسفه را تکمیل کند .و برای اینکه فیلسوفان قبل از مسیح را گمراه نداند مدعی بود که آنان به حکمت تورات دست یافته بودند و از موسی حکمت را آموخته بودندادعایی که فیلون قبل از او مطرح کرده بود یونانیان همچون مسیحیان لوگوس را درک کرده بودند و عقل که از نظر او عقل اشراقی است نه عقل معیشتی آنها را به عالم الوهیت ارتباط داده بود .چون عقل کل در همه ی موجودات عاقل پخش است لذا هر کس ازبهره ای ازحقیقت بر خوردار بود. یوستینوس تفسیر پولوسی – یوحنایی از مسیح را قبول داشت مسیح لوگوس و عقل خداست که جهان را آفرید و متجسد شد و پس از تحمل شکنجه مصلوب شد تا نجات انسان را از گناه برای او به ارمغان بیاورد.از نظر جهان شناختی لوگوس واسطه ی بین جهان ماده و پدر است .پدر را به هیچ عنوان نمی توان شناخت و فقط می توان گفت که چه چیزی نیست و الهیات سلبی را در باره ی او مطرح کرد این خدایی که ما می شناسیم لوگوس است. با غیر مسیحیان از قبیل مشرکان، یهودیان و بدعت گذاران مباحثه و مناظره کرد . احتمالا مسافرت زیادی می کردو سر انجام نخست درافسس و بعددر رم مدرسه ی فلسفه ی مسیحی تاسیس کرد و دانشجو پذیرفت . به سال 164 میلادی در شهر رم محاکمه و به مرگ محکوم شداو به همراه شش تن از دانشجویانش که یکی زن بوده است گردن زده شد و بعد به یوستینوس شهید مشهور شد .سه اثر از او باقی مانده است.
1- دفاعیه ی نخست خطاب به امپراطور آنتونیوس پیوس و فرزند خوانده اش می باشد. او از مسحیت به عنوان تنها عقیده ی عقلانی دفاع کرد و بعضی مراسم رایج مسیحی هم چون غسل تعمید رامطرح کرد
2- دفاعیه ی دوم خطاب به مجلس سنای رم است واتهامات غیر اخلاقی و مانند اینها که علیه مسیحیت مطرح می شدرا تکذیب کرد.
3- محاوره با تریفون یهودی. گفتگویی بین یوستینوس و یک ربی یهودی به نام تریفون است که در افسس اندکی بعد از اخراج تریفون از اورشلیم ،وقتی که یوستینوس در حال گردش بود با او ملاقات کرد.تریفون از اسرائیل فرار کرده بود و این دو در باره ی مردم یهودی و جایگاهشان در تاریخ و در باره ی مسیح و اینکه آیا او همان مشیاه موعود است سخن گفتند .سوال اصلی این بود که آیا عقیده ی مسیحیان در باره ی الوهیت مسیح را می توان باتوحیدگرایی مصالحه ناپذیر کتاب مقدس آشتی داد.محاوره منبع ارزشمندی از اطلاعات در باره ی تفکرمسیحیان نخستین راجع به یهود و نسبت بین اسرائیل وکلیسا همچون عهد مشترک داشتن در ارتباط با خدا است .در پایان محاوره تریفون می پرسد " فرض کنیم که من مسیحی شدم آیا من نیاز دارم که از شریعت و دیگر قانون یهودی دست بکشم " یوستینوس پاسخ می دهد "مسیحیان با این موافق نیستند بعضی می گویند که شما باید از آنها دست بکشیدبقیه مثل من خواهند گفت که این کاملا حق شماست به عنوان یک یهودی که مسیحی شدید شریعت و دیگر قوانین موسی را حفظ کنید به شرط این که شما دیگر نو کیشان رابرای انجام دادن شریعت یهود مجبور نکنیدوهمین طور به شرط اینکه شما به روشنی دریابید که حفظ شریعت شما را نجات نخواهد داد.تنها مسیح است که شما را نجات خواهد داد " [1]
[1] - در نوشتن این مقاله از منبع زیر در اینترنت استفاده کرده ام.Justin martyr philosopher apologist and martyr by James kiefer
همچنین از کتابهای تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس نوشته دکتر محمد ایلخانی و فلسفه در قرون وسطی نوشته دکتر کریم مجتهدی استفاده کرده ام.