تبليغاتX
کارگاه خرد

کارگاه خرد

کتاب و ادبیات و فلسفه

گرگوریوس نازیانزوسی(330-390)

گرگوریوس در آریانزوس نزدیک نازیانزوس در جنوب غربی کاپادوکیا به دنیا آمد . پدر و مادرش مالکان ثروتمندی بودند و به مسیحیت گرویدند .گرگوریوس و برادرش نخست در منزل نزد عمویشان درس می خواندند و بعد برای مطالعات تکمیلی به نازیانزوس ، قیصریه ، کاپادوکیا ، اسکندریه و آتن مسافرت کردند. . گرگوریوس در آتن بود که با بازیلوس و جولیان امپراطور آینده دوست شد .او در آتن در فن خطابه استاد شد ودرآنجا خطابه هایی ایراد کرد .معروفترین اثر او خطبه های کلامی است که درنقد نظر آریوس و در دفاع از اعتقادنامه ی شورای نیقیه ادا کرده است .او مثل معاصرانش تا آنجا که می توانست از عقل و فلسفه ی یونان کمک می گرفت برای بیان و دفاع از اندیشه های دینی اش.اما به عقل مستقل اعتقادی نداشت و معتقد بود حکمتی که فقط بر عقل بنا شده باشد نادرست است .چون وحی ، جنبه ی ایمانی دارد و از طریق برهان منطقی حاصل نمی شود .او می خواست صورت وشکل فلسفه ی یونانی را با محتوای اندیشه های مسیحی پر کند .معتقد بود که فلسفه و منطق و ریاضیات و هر نوع شناخت نظری و عملی را نباید تحقیر کرد و ناچیز شمرد ؛لذا ازتعلیم و تعلم علوم یونانی در مقابل مسیحیانی که آن را طرد می کردند ، مثل ترتولیانوس و هیلاریوس ،دفاع کرد .برای کتاب مقدس هم معنای ظاهری و هم معنای باطنی قائل بود و می گفت باید ایمان آورد تا تفاسیر مختلف آن را درک کرد .الهیات او نیز سلبی است و هیچ نامی برای خدا نمی توان در نظر گرفت مگر همان که در در سفر خروج آمده است " من آنم که هستم " .عقل اگر درست وصحیح به کار گرفته شود نهایتا مارا متوجه وحی و خداوند می کند . نظام جهان دلیلی بر وجود خداوند است و بر اساس کمال خداوند می توان به وحدانیت خداوند پی برد. همچنان که گفته شد از نظر شورای نیقیه دفاع کرد و معتقد به تثلیث شد خدا یا " بدون منشا" ، پسر یا " مولود بدون منشا " یعنی ابتدای زمانی ندارد چون خود او خالق زمان است و روح القدس " صادر نامولود" است چون از پدر زاده نشده است بلکه از او صادر شده است .[1] " او اولین متفکر مسیحی است که نوعی فلسفه ی عرفانی را با توجه به مقدمات عقلانی آن تحت نظام منسجمی در آورده است"[2]



[1] - تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس ، دکتر محمد ایلخانی ، ص 68

[2] - فلسفه در قرون وسطی ، دکتر کریم مجتهدی ، ص 20

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 12:17  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

بازیلوس

بازیلوس در حدود 330 در قیصریه ی کاپادوکیا در یک خانواده ی ثروتمند و پرهیزکار به دنیا آمد .وقتی او بچه بود خانواده به پونتوس مهاجرت کردند ولی او خیلی زود به کا پادوکیا برگشت ونزد بستگان مادریش  به خصوص مادر بزرگش زندگی کرد .به خاطر اشتیاق به تحصیل چند سالی را درقسطنطنیه و آتن گذراند. در قسطنطنیه در نزد لیبانیوس ادبیات خواند و درآتن فلسفه خواند(351-356)در آتن با گرگوریوس نازیانزوسی وبا امپراطور آینده جولیان دوست شد . هر دوشدیدا تحت تاثیر اوریگنس بودند؛در آتن بود که او به طور جدی در باره ی مذهب اندیشید.در سال 357 به مصر و فلسطین وسوریه مسافرت کرد و در باره ی مقدسین زاهد وگوشه گیر آنجا و اینکه چگونه آنها بر خود تسلط می یابند مطالعه کرد؛اما روش آنان رانپسندید. وي به پيروان خود اندرز مي‌داد كه از مشقات سهمگين راهبان منفرد مصر بپرهيزند و بكوشند تا با كارهاي سودمند به خدا، بهداشت، و خرد خدمت كنند، به اعتقاد او، زراعت عبادتي عالي بود.او بر آرای فیلسوفان کاملا آگاهی داشت و به نظر او حقایق فلسفی با حقایق دینی تفاوت چندانی ندارد . اما بر حقیقت وحیانی تاکید می ورزید و معتقد بود که  " برتری دین در این است که حقایقی را به انسان نشان می دهد که ماورای شناخت عقلانی است و با فلسفه نمی توان به آن دست یافت."[1]در فلسفه ی افلوطین خداوند بالضروره خلق می کند و ماده قدیم است اما او تحت تاثیر کتاب مقدس می گوید خداوند آزادانه خلقت را آغاز کرده است و خلقت آغاز زمانی داردو ضرورتی در کار نبوده است.الهیات او الهیات سلبی است و صفات ایجابی را فقط کتاب مقدس در اختیار انسان نهاده است .و در تفسیر تثلیث می گوید:خداوند یک جوهر و سه اقنوم  است . وجود ،جوهر خداوند و اقنوم وجود، در وجهی مخصوص است .و همین وجه وجودی هر یک علت تفاوت سه اقنوم است .پدر علت است و از چیزی نشات نمی گیرد و پسراز پدر تولد یافت و روح القدس از پدر به واسطه ی پسر به وجود آمد . هر سه در جوهر وحدت دارند و همچنین در اراده و فعل .اثر بازیلوس در باب شش روز خلقت است .بازیلوس در 379 درگذشت.    



[1] - تاریخ فلسفه در قرون وسطی ورنسانس ، دکتر محمد ایلخانی ، سمت ، ص 65

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 10:19  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

آریوس

آریوس در حدود 256 به دنیا آمد و در 336 در گذشت ویل دورانت به نقل از مورخی آریوس را چنین توصیف می کند" آريوس… بلند بالا و باريك بود، نگاهي اندوهناك داشت و آثار رياضت و خشكي از ظاهرش هويدا بود. به طوري كه از لباسش برمي‌آمد ـ قباي كوتاه بي‌آستين، شالي به منزلة روپوش ـ از جملة زهاد بود. طرز حرف زدنش شيرين و سخنانش اقناع كننده بود. دوشيزگان تارك دنيا، كه در اسكندريه زياد بودند، احترام فراواني به او مي‌گذاشتند و در ميان روحانيون عاليمقام هواخواهان وفادار بسيار داشت"[1].آریوس یکی از کشیشان شهر اسکندریه بود که منکر الوهیت مسیح شد و انسان بودن مسیح را مطرح کرد او عقیده داشت که مسیح پسر خدا اما هم ذات او نیست یعنی عیسی مخلوق خدا است مانند خدا ازلی و ابدی نیست اگر چه که اولین مخلوق خدا است . دلیلش این بود که اگر پسر به وسيله پدر به وجود آمده است بايد حادث باشد. در اين صورت، نمي‌تواند با پدر از لحاظ ابديت، يكسان باشد. به علاوه، اگر مسيح، آفريده شده است، بايد كه از عدم به وجود آمده باشد، نه از ذات پدر. پس با پدر از يك ذات نبوده است. او انسانی است که حتی می تواند گناه انجام دهد اما انسانی است که مشمول لطف و رحمت خداوند واقع شده است .اندیشه ی آریوس به شدت در میام مسیحیان و حتی اسقفان و کشیشان رواج پیدا کرد و موجب مشاجرات زیادی گردید اسقف او در شهر اسکندریه به شدت با او مخالف بود به همین خاطر بین مسیحیان اختلاف افتاد . کنستانتین که تازه مسیحی شده بود و در پی یکی کردن دین مردم بود تا براحتی بتواند بر آنان حکومت کند، شورایی در نیقیه در سال 325 تشکیل داد و خود رهبری آن را به عهده گرفت و در آنجا تصویب شد که مسیح هم جوهر با پدر و شخص دوم است . با اینکه در باره ی نظر آریوس این شورا تشکیل شده بود اما آریوس و طرفدارانش را به این شورا دعوت نکردند و آنها نیز مصوبه ی شورا را رد کردند .آتاناسیوس ، اسقف اسکندریه او را با خود آورده بود، از مخالفین سر سخت آریوس بود و در مجموع نظر او تصویب شد و بعد ها در سال 381 شورای عمومی دیگری در قسطنطنیه تشکیل شد و روح القدس را نیز به عنوان شخص سوم و هم ذات با پدر و مسیح تصویب کرد که اقانیم سه گانه ی مسیحیت را تشکیل می دهند .



-تاریخ و تمدن ویل دورانت جلد سه ص 786[1]

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 10:36  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

اوریگنس (185-5/254)

اوریگنس یکی از بزرگترین و تاثیر گذارترین متکلم مسیحی قرون نخستین میلادی است .احتمالا در اسکندریه ی مصر در یک خانواده ی مسیحی به دنیا آمد.رومیان پدرش را در سال 202پس از شکنجه به قتل رساندند.ا و شدیدا تحت تاثیر پدرش بود و راه او را ادامه داد . در مدرسه ی کلمنس آموزش مسیحی را تکمیل کردو در درس آمونیوس ساکاس استاد افلوطین شرکت می کرد . وقتی کلمنس تحت تعقیب قرار گرفت و اسکندریه را ترک کرد او مدیریت مدرسه را به عهده گرفت و یکی از مدرسان موفق مدرسه بود. بعدا به فلسطین رفت و در آنجا برای مردم موعظه می کرد.پس از چند سال دموکریتوس اسکندانی او را به اسکندریه دعوت کرد .پس از باز گشت سخنرانی ها و موعظه هایش او را در جامعه ی مسیحی شرقی بسیار معروف کرده است .ناچارا وقتی دو باره به فلسطین رفت در آنجا حوزه ای علمی بنیان گذاری کرد و کتاب هایی تالیف کرد. کتاب تورات را در شش ستون تهیه کرد در یک ستون متن عبری و در ستون دیگر با تلفظ یونانی و در چهار ستون دیگر چهار ترجمه ی یونانی از تورات را قرار داد.رساله ای بر رد سلسوس ، تفسیر انجیل یوحنا .ولی معروفترین اثر او در باره ی اصول است هدفش این بود که اصول مسیحیت را در چهار چوب فلسفی توضیح دهد چون بین حقیقت فلسفی و حقیقت دینی تفاوتی قائل نبود .فلسفه انسان را برای دریافت حقایق وحیانی آماده می کند اگر چه ایمان را هم بدون دانستن فلسفه می توان بدست آورد.او یک فیلسوف افلاطونی است و مانند فیلسوفان هم عصرش بحث صدور را مطرح کرد و مثل افلاطون را در لوگوس قرار داد و در خلقت سعی کرد بین خلقت ازلی فلسفی  و خلقت از عدم جمع کند .برای کتاب مقدس سه معنی را در نظر می گرفت معنی ظاهری یا تاریخی به جسم و معنی عرفانی به نفس و معنی حکمتی به روح تعلق دارد.از آنجایی که مورد بی مهری متولیان دین مسیح قرار گرفت کتاب های او سانسور شد و تعداد کمی از آن باقی مانده است.در سال 250 تحت شکنجه و آزار قرار گرفت و پس از آن چند سالی زنده بود اما سلامتی خود را باز نیافت.تا اینکه در سال 254 یا 255 درگذشت.  

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 12:40  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

کلمنس اسکندرانی

زمان و مکان تولد کلمنس اسکندرانی مشخص نیست احتمالا در 150میلادی در آتن درخانواده ای مشرک به دنیا آمد .نزد معلمان فلسفه در آتن، جنوب ایتالیا و سوریه درس خواند و به مسیحیت گروید و سرانجام در اسکندریه ی مصر اقامت گزید. از آموزش پانتنائوس عمیقا متاثر شدو پس از او استاد مدرسه ی مسیحی اسکندریه شد .پانتنائوس فیلسوف رواقی ای بود که مسیحی شده بود و در آن زمان رئیس مدرسه کاتولیکی در اسکندریه بود .از شاگردان معروف کلمنس، اوریگنس است.در رابطه با فعالیت هایش در آموزش مسیحیت سه رساله نوشته است .رساله ی موعظه به یونانیان  به سبک دفاعیه های پدران رسول ، رساله ی مربی در اخلاق عملی وجُنگ که مجموعه ای از مقالات فلسفی کلمنس است و در آن از مسیحیت دفاع کرده است.در اسکندریه کلمنس به اتفاق از متفکران پیشرو مسیحی در جهان یونانی مآب بود. در زمان اوعلاوه بر بحث های نظری ،تفسیر های مختلفی از  گنوسیسم و عرفان مطرح بود .گنوسیسم خود برآیندی از ایمان مسیحی با فرهنگ یونانی مآبی بود. کلمنس از کسانی است که معتقد است فلسفه ی یونانی مخصوصا متافیزیک افلاطونی ، اخلاق رواقی و دین یهود جهان را برای ظهور مسیحیت آماده می کرد.یونانیان با عقل و خرد و یهودیان با وحی هدایت می شدند و در نهایت باید به مسیح برسند .شعار معروف کلمنس این بود که " ایمان می آورم تا بفهمم" که خود نوعی حکمت مسیحی به معنای عقلی کلمه را به وجود آورد . او با تفسیر عرفانی از مسیحیت خواست گنوسیسم ثنوی را کنار زده و جای آن گنوسیسمی باتفسیرتوحیدی قرار دهد. نخست باید ایمان و بعد عرفان را مطرح می کند .گذر از ایمان به عرفان از دو طریق صورت می گیرد یکی تفحص عقلانی است که منجر به تفسی رمزی –تمثیلی برای کتاب مقدس می شدو برای کتاب مقدس ظاهر و باطنی قائل می شود و دیگری کسب فضایل است که امری درونی و اخلاقی است و بر مبنای عشق به خداوند و همنوع است .الهیات او متاثر از الهیات زمانه ی اوالهیات سلبی است.چون فاهمه ی انسان بدان حد نیست که از ذات خداوند سر در بیاورد.کلمنس اسکندریه ظاهرا بعدا اسقف انطاکیه شد و در سال 215 در گذشت .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 13:8  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

ایرنئوس

ایرنئوس (130-202)در ازمیر آسیای صغیر به دنیا آمدبر خلاف بسیاری از متفکران هم عصرش که به مسیحیت گرویده بودند او مسیحی به دنیا آمدوایام کودکی را در همین منطقه گذراند.و در جوانی موعظه های اسقف پولی کارپ ازمیری را می شنید که او نیز شاگرد یوحنای حواری بود. اینکه چراآسیای صغیر راترک کرد و به رم رفت مشخص نیست .دررم به مدرسه ی یوستینوس شهید پیوست.و بعد از آن در حدود 178 به شهر لیون فرانسه رفت و اسقف آنجا شد و نوشته اند که در مدت کوتاهی همه ی مردم لیون مسیحی شدند.او جزء اولین پدران کلیسا بود که نوشته هایش ایمان کاتولیکی را گسترش داد.بر خلاف یوستینوس که با رویکرد فلسفی به مسیحیت می پرداخت اودر نوشته هایش با رویکرد فلسفی به مسیحیت مخالفت کرد.او مسیحیت را به عنوان یک فلسفه نمی نگریست .خود را ادامه دهنده ی سنت حواریون می دانست وبه عنوان اولین متکلم بزرگ کاتولیک تکیه اش بر وحی و سنت و روح القدس بود. با این وجود او به طور کلی فلسفه را کنار نگذاشت ودر آثارش از آن بهره گرفت .اثر اصلی اش درردبدعت گذاران رد بر گنوسیسم است که در آن از ایمان کاتولیکی دفاع می کند. او در مقابل گنوسیسیان به یک خدا معتقد بود و وحی الهی را واحد می دانست .اما الهیات او تنزیهی است یعنی انسان هیچ شناختی از او ندارد و تنها راه درک انسان عشق است. برخلاف فیلسوفان او عقیده داشت که خداوند همه چیز را از عدم آفرید. اندیشه ی اصلی او در رد گنوسیسم به گزارش کتاب مقدس از آفرینش و هبوط آدم و حوا مربوط می شود .آدم وحوادر بهشت بچه بودند و در تحت توجه ی رحمت خداوند بزرگ می شدند و از آنجایی که دارای اختیار بوند ، گول خوردند و از بهشت رانده شدند و هبوط کردند .عصیان آدم علت اصلی گناه وفناپذیری نوع بشر وابتلاء انسان به شر است. اما از آنجایی که خداوند عشق محض است انسان را رها نکرد " عمل نجات در سه مرحله انجام گرفته و ادامه می یابد:1) پیامبران بنی اسرائیل گناهکار بودن انسان را به او نشان دادند .2) لوگوس خداوند برای نجات انسان متجسد شد، زجر کشید و شکنجه دید و روی صلیب مرد.3)در آینده سلطنت الهی و حکمرانی خداوند بر قرار خواهد شد."[1]ایرنئوس کلام پولوسی، آدم –مسیح  یا انسانیت در مسیح  رامرکز اندیشه ی کلامی  خود قرار داد . خداوند وقتی دید آدم اولی عصیان کرد و گناهکار شد برای نجات او آدم دوم یعنی مسیح را آفرید تا باعث نجات انسان شود .    



[1] - تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس ، دکتر محمد ایلخانی ، 49

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 18:0  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

تئوفیلوس

اطلاعات کمی که از تئوفیلوس داریم بر گرفته از آثار اوست. در حدود 120 -200 میلادی زندگی می کرد. ظاهرا در بزرگسالی با خواندن کتاب مقدس از کفر به مسیحیت گروید .و یکی از شش اسقف انطاکیه در سوریه شد.اوعلاوه بر این که بنبانگذار وقایع نگاری تاریخی کتاب مقدس است، تفسیری نیز بر سفر تکوین نوشته است .کتاب او سه رساله به اوتولیکوس  است که در سه زمان مختلف نوشته شده است ونقدی است براوتولیکوس متفکر مشرک یونانی که نه به معاد اعتقاد داشت و نه به خدا و نیروهای غیبی .او مسائلی را مطرح کرد که امروزه بیشتر تحت عنوان برهان اتقان صنع مطرح است .خدا نامرئی است اما مخلوقات او ونظم موجود در هستی دلالت بر ناظم یا خداوند می کند او بود که اوتولیکوس را خلق کرد و به او زندگی بخشید .بر عکس اعمال بد خدایان مشرکین نشان می دهد که آنان لایق پرستش انسان نیستند ." او نفس انسانی را مجرد و در نتیجه به بقای آن معتقد است و می گوید همانطور که ما به وجود نفس از حرکات جسم پی می بریم به وجود خداوند هم از مشیت و از مخلوقات او می توانیم پی ببریم."[1]تئوفیلوس با آثار اکثرفیلسوفان آشنا بود و در کتاب خود به بت پرستی و فیلسوفانی مثل افلاطون وهومر و هسیود و اپیکوروس مخالفت می کند و لی با این وجود تحت تاثیر فیلسوفان رواقی است و جملات نخستین سفر پیدایش را با فلسفه ی افلاطونی میانه جمع کرد.با آموزش اسطوره های شرک آمیز و اندیشه های فیلسوفان در باره ی خلقت موافق نیست و نظرش را با توجه به سفر تکوین بیان کرد و به این ترتیب آغاز گر تفسیرمتون یهودی است و بعد ها نویسندگان زیادی از او پیروی کردند ." تئوفیلوس از بنیانگذاران گرایش مخالف تفسیر رمزی – تمثیلی در حوزه ی مسیحی انطاکیه بود ."[2]  



[1] - فلسفه در قرون وسطی ، دکتر کریم مجتهدی ، ص 13

[2] - تاریخ فلسفه در قرون وسطی ورنسانس ، دکتر محمد ایلخانی ، ص 47

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 12:5  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

آتناگوراس

مدافع مسیحی نیمه ی دوم قرن دوم میلادی و اهل آتن بود. فیلسوف افلاطونی ای بود که به مسیحیت گروید و به اسکندریه رفت و نمونه ی نخستین آکادامی مسیحی را تاسیس کرد .او روش افلاطونی میانه ی یوستینوس را دنبال کرد و به اصالت عقل بها می داد و سعی داشت مانند استاد خود دین را با فلسفه جمع کند .و یکی از نخستین کسانی است که برای تفسیرعقیده ی  مسیحیت از مفاهیم نو-افلاطونی استفاده کرد . در سال 177 "استدعانامه در حمایت ازمسیحیان "رادر سی فصل نوشت و آن را به مارکوس اورلیوس و پسرش کومودیسوس تقدیم کرد .و در آن از تهمتهایی که به مسحیان می زدند از قبیل آدمخواری ، بچه کشی ، زنای با محارم و بی خدایی دفاع کرد . او از عقلانیت یونانی –رومی استفاده کرد و همان حقوق عمومی یا شهر وندی را برای مسیحیان خواستار شد . آتناگوراس کتاب دیگری تحت عنوان در باب رستاخیز مردگان نوشته است که در آن اندیشه ی افلاطونی را که بدن زندان روح است را رد کرد .و نظریه ی بدن – روح را مطرح کرد که هر دو در برابر خداوند محشور می شوند و هر دو جزای خود را دریافت می کنند ." از یک طرف در این نظریه قدرت مطلق و عدالت خداوند را تایید می کند ، و از طرف دیگر دلیل می آورد که فقط رستاخیز بدن و روح می تواند گسستگی ای که مرگ ایجاد می کند ، بر طرف نماید."[1]او معتقد است که هر موجودی انفرادیو جدا جدا مورد عنایت خداوند واقع می شود یعنی خلقت باید با  عنایت همراه باشد." آتنا گوراس به صراحت و قوت گفت که اگر به خلقت قائل شویم و عنایت را انکار کنیم به تناقض می افتیم . چون خداست که در آسمان و زمین همه چیز را آفریده است ، همه ی موجودات که مصنوعات اوست از بزرگ و کوچک باید تابع حکومت او باشند .نفوذ او در آنها ساری و جاری گردد . چون اشیاء به افراد خود خلق شده اند باید یکایک آنها به انفراد در معرض عنایت باشند و صاحب این عنایت به حوائج خاصه  هر یک از آنها نظر کند و هر کدام را به سوی مقصد خاص خود راهبر شود ."[2]



[1] - تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس ، دکتر محمد ایلخانی ، ص 47

[2] - روح فلسفه قرون وسطی ، اتین ژیلسون ، ع.داوودی انتشارات علمی و فرهنگی ص 255

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 11:25  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

تاتیانوس

ظاهرادرسال 120میلادی در سوریه به دنیا آمد وبه سال 173در گذشت .به رم مسافرت کرد و برای مدتی در آنجا اقامت گزید و در آنجا بود که با مسیحیت آشنا شد. خودش می گوید که تنفر از آئیین های شرک آمیز او را به سمت مسائل دینی سوق داد.با مطالعه ی عهد قدیم به غیر عقلانی بودن آئین های شرک آمیز پی برد.به مسیحیت روی آوردو شاگرد و مرید یوستینوس شهید شد.این در زمانی بود که فیلسوفان مسیحی با فیلسوفان یونانی رقابت می کردند و مسیحیانی همچون یوستینوس در رقابت با فلسفه ی یونان دررم مدرسه تاسیس کرده بودند .تاتیانوس بر خلاف استادش علاقه ای به جمع بین تفکر یونانی و یهودی – مسیحی نداشت. ادبیات کلاسیک و ارزش های اخلاقی یونانی رافاسد می دانست و عقلانیت یونانی را رد می کردو به جای آن فرهنگ مسیحی را قرار داد.و اگر حقیقتی هم در فلسفه ی یونان است به این دلیل است که یونانیان موسی و تورات را درک کرده بودند .او ترکیبی مبهم ازتوحید یهودی- مسیحی رابا مفاهیم رواقی –نو افلاطونی لوگوس در هم آمیخت."تاتیانوس مفهوم لوگوس خالق را از یوستینوس اخذ کرد و آن را با " کلمه" و سخن خدا در تورات یکی گرفت"[1]و در هنگام مرگ روح ما به روح جهانی که از آنجا آمده بود بر می گردد.پس از مرگ یوستینوس در سال 165 زندگی تاتیانوس تا اندازهای مبهم شد رم را ترک کرد و احتمالا به اسکندریه یا سوریه برگشت وظاهرا در اواخر عمرش دو باره به مذهب گنوسی برگشت و رویه ای زاهدانه در پیش گرفت " او مرد بسیار سختگیری بوده وبا هر نوع تزئین برای زنان و رفاه و تجمل برای مردان مخالف بوده است"[2].پس از بازگشت از رم دو کتاب نوشت از تالیفات او یکی در مقصود چهار که ترکیبی از چهار انجیل است که به طور پیوسته چهار انجیل راروایت می کندوبرای چند قرن در سوریه رواج داشته ودر قرن پنجم میلادی از بین رفته است و دیگری سخنی با یونانیان است .که در آن مشاجره ی تلخی با آموخته های یونانی دارد و در آن کیهان شناسی مسیحی را با الوهیت وحدت گرایانه ی مسیحی مقایسه می کند و بر تری آن را بر خدایان یونانی نشان می دهد.   



[1] - تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس ، دکتر محمد ایلخانی، ص 46

[2] - فلسفه در قرون وسطی ، دکتر کریم مجتهدی ، ص 12

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 23:48  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

یوستینوس

بیشتر اطلاعاتی که از یوستینوس داریم از آثار خود او است. یوستینوس در حدود 100 ب.م در نابلس در یک خانواده ی مشرک یونانی به دنیا آمد .در خطابه و شعر و تاریخ آموزش خوبی دید . مکاتب مختلف فلسفی را در اسکندریه و افسس مطالعه کرد و در پی پاسخ گویی به سوالات خود ،نخست جذب رواقیون ویک فیلسوف ارسطویی شد.به نظر اوخداشناسی رواقیون قانع کننده نبودو فلسفه ی مشاء هم بیشتر به تبیین عالم می پردازد. بعدبه فیثاغوریان روی آورد و در نزد آنها هندسه و هیئت و موسیقی آموخت د رحالی که او بیشتر به دنبال فلسفه بود و از اینکه فیثاغوریان فلسفه راعلمی در کنار دیگر علوم قرار داده بودند برایش جذابیتی نداشت . سر آنجام به فلسفه ی افلاطون کشیده شدو شیفته ی نظریه ی مثل و افکار غیر مادی او گردید.البته او افلاطون را بیشتر در تفسیر افلاطونی میانه می شناخت اما هیچ یک از این فلسفه ها او را راضی نکرد چون به نظر او هر فیلسوفی به بخشی از حقیقت رسیده بود تا اینکه وقتی در افسس بود از استقامت شهدای مسیحی متاثر شد و وقتی که به نحو اتفاقی در کنار دریاقدم می زد با پیر مردی مسیحی آشنا شدو تحت تاثیر شخصیت او قرارگرفت .پیرمرد با او در باره ی مسیح و تحقق وعده هایی که پیامبران یهودی داده بودند سخن گفت.یوستینوس مجذوب او شد و نوشت " آتش کوچکی در روح من روشن شد وعشق پیامبران و کسانی که دوستان مسیح هستندبرمن چیره شد". یوستینوس مسیحی شد اما بر پوشیدن خرقه ی یکدستی که مشخصه ی معلمان رسمی فلسفه بود اصرار ورزید. نظرش این بود که فلسفه ی شرک آمیز مخصوصا فلسفه ی افلاطون غلط نیست بلکه یخشی از حقیقت است وهمچون راهنمایی به ما کمک می کند تا به مسیح برسیم .و فقط وحی می تواند فلسفه را تکمیل کند .و برای اینکه فیلسوفان قبل از مسیح را گمراه نداند مدعی بود که آنان به حکمت تورات دست یافته بودند و از موسی حکمت را آموخته بودندادعایی که فیلون قبل از او مطرح کرده بود یونانیان همچون مسیحیان لوگوس را درک کرده بودند و عقل که از نظر او عقل اشراقی است نه عقل معیشتی آنها را به عالم الوهیت ارتباط داده بود .چون عقل کل در همه ی موجودات عاقل پخش است لذا هر کس ازبهره ای ازحقیقت بر خوردار بود. یوستینوس تفسیر پولوسی – یوحنایی از مسیح را قبول داشت مسیح لوگوس و عقل خداست که جهان را آفرید و متجسد شد و پس از تحمل شکنجه مصلوب شد تا نجات انسان را از گناه برای او به ارمغان بیاورد.از نظر جهان شناختی لوگوس واسطه ی بین جهان ماده و پدر است .پدر را به هیچ عنوان نمی توان شناخت و فقط می توان گفت که چه چیزی نیست و الهیات سلبی را در باره ی او مطرح کرد این خدایی که ما می شناسیم لوگوس است.  با غیر مسیحیان از قبیل مشرکان، یهودیان و بدعت گذاران مباحثه و مناظره کرد . احتمالا مسافرت زیادی می کردو سر انجام  نخست درافسس و بعددر رم مدرسه ی فلسفه ی مسیحی تاسیس کرد و دانشجو پذیرفت . به سال 164 میلادی در شهر رم محاکمه و به مرگ محکوم شداو به همراه شش تن از دانشجویانش که یکی زن بوده است گردن زده شد و بعد به یوستینوس شهید مشهور شد .سه اثر از او باقی مانده است.

1-     دفاعیه ی نخست خطاب به امپراطور آنتونیوس پیوس و فرزند خوانده اش می باشد. او از مسحیت به عنوان تنها عقیده ی عقلانی دفاع کرد و بعضی مراسم رایج مسیحی هم چون غسل تعمید رامطرح کرد 

2-     دفاعیه ی دوم خطاب به مجلس سنای رم است واتهامات غیر اخلاقی و مانند اینها که علیه مسیحیت مطرح می شدرا تکذیب کرد.

3-     محاوره با تریفون یهودی. گفتگویی بین یوستینوس و یک ربی یهودی به نام تریفون است که در افسس اندکی بعد از اخراج تریفون از اورشلیم ،وقتی که یوستینوس در حال گردش بود با او ملاقات کرد.تریفون از اسرائیل فرار کرده بود و این دو در باره ی مردم یهودی و جایگاهشان در تاریخ و در باره ی مسیح و اینکه آیا او همان مشیاه موعود است سخن گفتند .سوال اصلی این بود که آیا عقیده ی مسیحیان در باره ی الوهیت مسیح را می توان باتوحیدگرایی مصالحه ناپذیر کتاب مقدس آشتی داد.محاوره منبع ارزشمندی از اطلاعات در باره ی تفکرمسیحیان نخستین راجع به یهود و نسبت بین اسرائیل وکلیسا همچون عهد مشترک داشتن در ارتباط با خدا است .در پایان محاوره تریفون می پرسد " فرض کنیم که من مسیحی شدم آیا من نیاز دارم که از شریعت و دیگر قانون یهودی دست بکشم " یوستینوس پاسخ می دهد "مسیحیان با این موافق نیستند بعضی می گویند که شما باید از آنها دست بکشیدبقیه مثل من خواهند گفت که این کاملا حق شماست به عنوان یک یهودی که مسیحی شدید شریعت و دیگر قوانین موسی را حفظ کنید به شرط این  که شما دیگر نو کیشان رابرای انجام دادن شریعت یهود مجبور نکنیدوهمین طور به شرط اینکه شما به روشنی دریابید که حفظ شریعت شما را نجات نخواهد داد.تنها مسیح است که شما را نجات خواهد داد " [1]        



[1] - در نوشتن این مقاله از منبع زیر در اینترنت استفاده کرده ام.Justin martyr philosopher apologist and martyr by James kiefer

همچنین از کتابهای تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس نوشته دکتر محمد ایلخانی و فلسفه در قرون وسطی نوشته دکتر کریم مجتهدی استفاده کرده ام.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 20:18  توسط عبدالعلی عنایتی  |