X
تبلیغات
کارگاه خرد

کارگاه خرد

کتاب و ادبیات و فلسفه

افلاطون در قرن چهارم ق.م.  برای توضیح حرکات سیارات مطالبی را مطرح کرد که مورد قبول دانشمندان بعدی قرار گرفت

1-      ستارگان نمایندگان موجودات آسمانی هستند .با سرعتی یکنواخت در کاملترین مسیر ها یعنی دایره به دور زمین می چرخند

2-      خورشید و ماه وسیارات در مسیر های پیچیده حرکت می کنند و سرگردانند و حتی حرکت های رجوعی دارند

3-      خورشید و ماه و سیارات اگر چه مسیرحرکتشان دایره کامل نیست اما باید ترکیبی از دایره های کامل باشد[1]

4-      استدلال افلاطون برای شکل کروی جهان

1-      شکل کره کاملترین شکل است

2-      جهان کاملترین موجود طبیعی است

3-      کاملترین موجود طبیعی کاملترین شکل را دارد

            پس

               4- جهان شکل کره را دارد[2]

 

استدلال افلاطون برای حرکت جهان

1-      کاملترین حرکت حرکت به دور خود است

2-      کاملترین موجود طبیعی کاملترین حرکت را دارد

3-      جهان کاملترین موجود طبیعی است

       پس

                4-جهان به دور خود حرکت می کند.[3]

یونانی ها توضیحی را در باره ی سیارات می پذیرفتند که

1-      هر تئوری باید بر اندیشه های ساده استوار باشد.بطلمیوس " بیان داشت که اختیار کردن ساده ترین فرضیه ای که واقعیت ها را هماهنگ سازد برای تبیین پدیده ها کار درستی است"[4]

2-      هر تئوری فیزیکی باید با اندازه گیریهای تجربی از مشاهده ی پدیده هایی مانند حرکت های سیاره ها سازگار باشد

3-      "توضیح"  پدیده های پیچیده به معنای باز آفرینی یا گسترش یک الگوی فیزیکی ، هندسی یا هر نوع ساختمان ریاضی است . این الگو باید همان ویژگی هایی را داشته باشد که پدیده ی مورد نظر از خود نشان می دهد .[5]

یونانیان مشاهده کردند که زمین جسمی بزرگ و جامد وپایدار است و آسمان پر از اشیای دور و در حرکتند. ساده ترین ایده این است که بگو ییم آن اشیای متحرک به دور زمین می چرخند .نمونه بارز آن ماه است که بدور زمین می چرخد

خورشید سه نوع حرکت ظاهری دارد

1-حرکت روزانه  از شرق به غرب آسمان

2- تغییر مکان سالانه از غرب به شرق نسبت به زمینه ستارگان. بر حسب وقت خورشیدی، هر ستاره 4 دقیقه زود تر از روز پیش غروب می کند لذا به نظر می رسد که خورشید از غرب به شرق در حرکت است 

3- انحراف دوره ای سالانه ارتفاع نقطه ی اوج به شمال و جنوب. یعنی همان مسیر خورشید در دایره البروج

ستارگانی که بر سقف فلک آسمانی چسبیده بودند دور ترین فلک و بعد بر اساس  سرعت حرکت سیارات جایگاه شان را مشخص کردند زحل هر 30 سال یک گردش کامل دارد پس بعد از فلک ثوابت است .بعد مشتری 12 سال و مریخ 687 روز خورشید 365 روز  عطارد       زهره          ماه5/29روز

این آرایش ستارگان وسیارات با مرکزیت زمین از نظر یونانیان بود

آریستارخوس نظریه ی خورشید مرکزی را مطرح کردو احتمالا از نظر فلسفی متاثراز هراکلیتوس بودکه همه چیز را در تغییر می دید .زمین هر روز یک بار دور محور خود می چرخدو سالی یک بار به دور خورشید. با این طرح بعضی از مشکلات پاسخ داده می شد مثل سرگردانی سیارات،  تغییرات سالانه آسمان، درخشنده تر شدن سیارات........ ، ولی خود مشکلاتی ایجاد می کرد که باعث شد یونانیان نپذیرندمثل :

1-      تصور حرکت زمین با اندیشه های فلسفی غالب تفاوت داشت .آنها می گفتند زمین با اجرام فلکی تفاوت دارد . در صورتی که ما اگر نظریه آریستارخوس را بپذیریم زمین سیاره ای می شود مثل بقیه سیارات و در این صورت سیارات آسمان نمی توانند  جایگاه خدایان باشند . ارسطو عالم را به تحت القمر و فوق القمر تقسیم کرده بود عالم تحت القمر از چهار ماده امپدوکلسی تشکیل شد ه بود حرکت طبیعی عمودی بود همه چیز از خط راست یا از بالا به پائین مثل آب وسنگ یا از پائین به بالا مثل هوا و آتش. عالم پائین عالم تغییر وتحول بود (کون و فساد) و عالم فوق القمر از اثیر ، دنیای تغییر نکردنی و ابدی[6]

2-      حرکت زمین با حس مشترک و مشاهده های روز مره سازگاری نداشت. اگر زمین حرکت می کرد می بایست ابر ها عقب بیفتند، باد شدیدی بوزد، همه چیز پرت شود و ......

3-      مشکل اختلاف منظر پیش می آمد لذا:

1-      یا زمین به دور خورشید حرکت نمی کند

2-      یا باید فاصله آنقدر زیاد باشد که اختلاف منظر قابل مشاهده نباشد

در صورت پذیرفتن فاصله لازم می آمد که خدا یا خدایان فضا های خالی بی فایده ای را آفریده باشند که از آنها چنین کار عبثی به دور است

 نظریه زمین مرکزی حدود 5 یا 6  قرن مورد بحث قرار گرفت و در قرن دوم حدود 150بعد از میلاد در کتاب المجسطی بطلمیوس به تکامل رسید .بطلمیوس کاملترین نظریه زمین مرکزی را در آن زمان ارائه داد. یک کائنات هندسی. در مجسطی" بطلمیوس تمام محاسبات خود را شرح داده است و جدولهای مواضع کرات را منتشر کرده است"[7]

نظریه بطلمیوس مبتنی بر فرضیه های ارسطو بود . او می نویسد " به طور کلی ، باید اعلام کنیم که افلاک کروی هستند و به طور کروی حرکت می کنند ، و زمین از نظر شکل به طور محسوس کروی است . .....و از نظر موضع ، همچون مرکز هندسی ، درست در مرکز افلاک قرار دارد ؛ و از نظر بزرگی و فاصله ، [زمین] نسبت به کره ی ستارگان ثابت ، در حکم نقطه ای است و خود هیچ گونه حرکت موضعی ندارد" [8]

کروی بودن زمین به وسیله اراتوستن ثابت شده بود ،و به نحو تجربی، در حالت ماه گرفت (خسوف)و نا پدید شدن کشتی ها و یا بر عکس.

بطلمیوس دریافت که دو نظریه زمین مرکزی و خورشید مرکزی توانایی های یکسانی دارند اما نظریه زمین مرکزی با عوامل حرکت ، یعنی دینامیک مورد قبول آن زمان، بهتر تطبیق می کرد. بطلمیوس بسیاری از مشکلات را با روش های دقیق و هوشمندانه حل کرد .با مطرح کردن فلک خارج از مرکز توانست تغییرات فصلی را توجیه کند و بافلک تدویر حرکت رجوعی سیاره ها ، درخشنده تر شدن آنها را توجیه کرد . ائودوکسس 33 فلک تدویر  و ارسطو 55 دایره در نظر گرفته بودند  و با فلک معدل المسیر توانست حرکت های پنج سیاره  را به دقت توضیح دهد .

موفقیت های نظریه بطلمیوس

1-      این الگو با دقت کافی مواضع خورشید ، ماه و سیاره ها را پیشگویی می کرد

2-      توضیح می داد که چرا ثوابت هنگام مشاهده با چشم غیر مسلح انحراف سالانه ( اختلاف منظر ) ندارند

3-      از نظر جزئیات با فلسفه ی پیشین یونانیان ، مبتنی بر " حرکت طبیعی " و " مکان طبیعی" سازگار بود

4-      با حس مشترک همه ی کسانی که خورشید ، ماه و سیاره ها و ثوابت را در حال گردش به دور زمین می دیدند ، مطابقت داشت

5-      به این فرضیه ی آرامش بخش که ما بر روی زمین بیحرکت در مرکز جهان زندگی می کنیم ، استحکام می بخشید.[9]    



[1] طرح فیزیک هاروارد ص 18

[2]  کیهان شناسی افلاطون ، موسی اکرمی ص 94

[3] همان ص94

[4] تاریخ علم ، دامپی یر ص 71

[5]  طرح فیزیک هاروارد ص20

[6] آهنگ پنهان ص38

[7] همان ص40

[8] همان ص25

[9] همان ص 30

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392ساعت 19:54  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

کایو"خنده کنان گفت:"وقتی تنهاییم باید رو راست تر باشیم .قدرت دولت بسته به حمایت گروههایی بود که اهمیت داشتند. و حالا همه چیز عوض شده . هیچ کدام از آنها ، باشگاه ناسیونال ، ارتش ، گرینگوها ، دیگر از ما خوششان نمی آد.بین خودشان هم انشعاب افتاده ، اما اگر علیه ما متحد می شدند ، می بایست بساطمان را جمع می کردیم .اگر دایی ات زود تر دست به کار نشود اوضاع از این که هست بدتر می شود." پاردس پرسید:"دیگر چه کار باید بکند؟ مگر کلک آپریستها و کمونیستها را نکنده؟مگربه ارتش چیز هایی نداده که هیچ وقت نداشته ؟مگر کله گنده های باشگاه ناسیونال را در وزارتخانه ها نگذاشته ،مگر اجازه نداده که در خزانه داری هر چه می خواهند تصمیم بگیرند؟مگر دست گرینگوها را در هر چیز باز نگذاشته؟پس این مادر قحبه ها باز چه می خواهند؟" "نمی خواهند او سیاستهاش را عوض کند ،خودشان هم اگر قدرت بگیرند همین کار ها را می کنند .می خواهند که او بزند به چاک.دعوتش کردند تا سوسکهای خانه را قلع و قمع کند .حالا که این کار را کرده ، می خواهند خانه را به اشان پس بدهد، خانه ای که در اصل مال آنهاست ، نیست؟" "پاردس گفت:"نه. رئیس جمهور مردم را به طرف خودش کشیده. براشان بیمارستان ساخته،مدرسه ساخته،به اشان قانون تامین کار داده . اگر قانون اساسی را اصلاح کند و در انتخابات شرکت کند ،خیلی راحت می برد.فقط کافی است که نگاهی به تظاهراتی بیندازی که هر جا می رود به حمایت او راه می افتد." خمیازه کشید : " سالهاست که خودم سازمان می دهمشان. به من پول بده،همان تظاهرات را برای تو راه می اندازم.نه ،تنها چیز مردمی در این مملکت آپراست." 1

---------------------------------------------------

[1] - گفتگو در کاتدرال ، ماریو بارگاس یوسا،عبدالله کوثری،لوح فکر ، ص 456-455

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1392ساعت 18:34  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

اندرز اردشیر بابکان در رابطه ی مذهب و سیاست

" بدان که مقام سلطنت و مذهب دو برادرند که در توافق کامل با یکدیگرند.هیچ یک نمی تواند بدون دیگری دوام و بقا یابد، زیرا مذهب شالوده ی قدرت و مقام سلطنت است و ، به دنبال آن ،مقام سلطنت حافظ و نگاهبان مذهب می شود: سلطنت نمی تواند بدون شالوده ی خود باشد،و مذهب بدون حافظ و نگهبان خود ؛ چرا که هر آنچه حافظ و سرپرستی نداشته باشد از میان می رود و هر آنچه شالوده ای نداشته باشد ویران می گردد. نخستین چیزی که برای شما بیمناکم این است که مردمانی فرودست در جامعه درتحصیل دین و مذهب ،تعبیر و تفسیر آن ، و در آموختن آن ، بر شما برتری یابند و اینکه اطمینان خاطر شما به قدرت مقام سلطنت شما را به ناچیز شمردن ِ آنان وا دارد؛ بدین گونه در قلمرو دین و مذهب رهبری نهانی در میان رعایا از طبقات فرودست و پست و عوام بی ارزش که شما زمانی ظلمی به آن ها کرده اید،با آنها سخت رفتاری کرده اید ، اموالشان را مصادره کرده اید ، باعث هراس آن ها شده اید، و تحقیرشان کرده اید ، پدید خواهد آمد.

بدان که هرگز در مملکتی واحد یک رهبر مذهبی نهانی و یک رهبر سیاسی آشکار و علنی نمی توانند در کنار یکدیگر قرار گیرند بدون آن که رهبر مذهبی قدرت را از دست رهبر سیاسی به در آورَد و غصب کند ، زیرا دین و مذهب شالوده است و مقام سلطنت شتون ؛ و آن کس که بنیان و شالوده در دست اوست بهتر تمامی بنا را در اداره و سلطه ی خود دارد تا آن کس که ستون در دست اوست ...

بدان که گستره ی فرمانروایی تو تنها بر اجسام و پیکر های رعایایت است ، و اینکه پادشاهان هیچ حکومتی بر دلها ندارند . بدان که حتی اگر قدرت ِ مردمان سرکوب کنی و بر آن چیره شوی ،بر افکار و اذهان آنان چیره نتوانی شد . بدان که آن کس که اموالش مصادره شده اند و مالش را از دست داده است و هموشمند است ، شمشیر زبانش را  علیه تو از نیام بر خواهد کشید که تیز تر از تیغ اوست . و اینکه با آن ، هنگامی که قدرت و توان ِ زیرکی و توطئه اش را در جهت دین و مذهب به کار گیرد ، می تواند سخت ترین آسیبها را بر تو وارد آورد؛ چرا که با واژه های دین است که وی بحث و استدلال خواهد کرد ،در راه و به خاطر دین است که وی تظاهر خواهد کرد خشمگین شده است ،و به حساب دین است که وی فریاد خواهد کشید و دین است که وی را مستمسک خود خواهد ساخت...

 پادشاه نباید نزد عابدان ، نزد زاهدان ، و نزد مقدسان اذعان کند و بپذیرد که آن ها در دین ارزشمند تر ، به آن علاقه مند تر ، و در راه آن متعصب تر از خود وی هستند ."[1]


[1] - اندیشه ی یونانی ، فرهنگ اسلامی ، دیمیتری گوتاس ، عبدالرضا سالار بهزادی ، نشر فرزان روز ، ص 145-143

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1392ساعت 19:21  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

"شاید هم پیری آب زیر کاه باشد که می آید و تهدیدمان می کند .دیگر آنقدر سازنداری که زندگی را با آن برقصانی ، موضوع این است. همه ی جوانی ات به انتهای عالم کوچیده تا در سکوت واقعیت بمیرد. حالا از شما می پرسم ، وقتی که دیگر به قدر کافی دیوانه نیستی کجا باید رفت؟ واقعیت احتضاری است که تمامی ندارد. واقعیت این دنیا مرگ است. باید بین مرگ و دروغ یکی را انتخاب کرد. من هرگز نتوانسته ام خودکشی کنم."[1]


[1] -سفر به انتهای شب ، لوئی فردینان سلین ،فرهاد غبرایی، انتشارات جامی ،ص210

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1391ساعت 19:31  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

قبل از جرمی بنتام کسانی مثل جوزف پریستلی در رساله ای در باب حکومت ، هاچسون در بحث از اخلاق ، چزاره بکاریا در پیشگفتار رساله ی خود به نام در باب جرائم و مجازاتها وهیوم  در رساله  در طبیعت آدمی بحث فایده گرایی را در بحث های خود در باره ی اخلاق ، قانون ، نهاد های حکومتی ، حکومت و عدالت مطرح کرده بودند اما فایده گرایی به وسیله ی جرمی بنتام و جان استوارت میل صورت بندی نهایی یافت." بنتام مبتکر اصل "فایده بخشی" نبود : کاری که او کرد این بود که آن را به شیوه ای صریح و جامع شرح وبر مبانی اساسی اخلاق و قانونگذاری منطبق کرد"[1]

تفکر بنتام بر نوعی لذت گرایی روانشناختی مبتنی است یعنی اینکه هر انسانی بالطبع خواهان کسب لذت و دفع الم است .و منظور او از لذت و الم همان چیز هایی است که هر کس احساسش می کند.بنتام مانند فیلسوفان اصالت تجربه  ادراک حسی را مهمترین شکل شناخت می داند لذا منظور او از لذت و الم هم در وهله ی اول حسی است. اما اگر هر کس از هر کاری که لذت می برد انجام دهد و یا از هر کار دردناکی پرهیز کند با حیوان چه فرقی دارد؟ نکته ای که منتقدین به آن اشاره می کردند وچه نیازی به احکام اخلاقی دارد؟و یا اینکه چه اعمالی درست و چه اعمالی نادرستند؟ میل می گوید " اعمال درست اند به تناسبی که به افزایش خوشبختی، گرایش دارند ، نادرست اند به تناسبی که به افزایش نا خوشبختی گرایش دارند . منظور از خوشبختی ، لذت و نبود رنج است ؛ و منظور از نا خوشبختی ، رنج و محرومیت از لذت است." [2]و فرق انسان با حیوان در این است که بیشترین خوشی فرد یا جامعه تنها غایت مطلوب عمل انسانی است . از نظر بنتام " فایده عبارت از هر نوع خاصیتی در هر شیء یا امری است که می تواند نفع ، بهره، لذت، خیر یا خوشی به بار آورد ، یا ... از رخ دادن بدبختی ، درد ، شر یا ناخوشی برای مباشران آن و دیگر افراد ذی ربط ، جلوگیری کند."[3]  و در صورت تعارض بین فرد و جامعه فرد چه باید بکند؟ اگرفرد بین دو عملی قرار گیرد که یکی بیشترین لذت را برای او و عمل دیگر بیشترین لذت را برای جامعه داشته باشد فرد باید کدام عمل را انتخاب کند؟"یک عمل در صورتی درست است که بیشترین خیر را برای بیشترین افراد ایجاد کند " [4] اگر فعل الف لذت کمتری نسبت به فعل ب داشته باشد ما باید فعل ب را انتخاب کنیم . اما اگر فعل الف لذت کمتری برای خودم ولی لذت بیشتری برای دیگران داشته باشد  و فعل ب لذت بیشتری برای من و لذت کمتری برای دیگران داشته باشد باید لذت الف را انتخاب کنم چون لذت خالص یعنی لذت همه ی کسانی که درگیرماجرا هستند مقدم برلذت من است.و زمانی که لذت یا خوشنودی من با لذت یا خوشنودی همه افراد در تعارض افتاد در اینجا فرد باید فداکاری کند حتی جانش را ببازد .خوشنودی در اینجا به معنی بیشترین لذت است.بنابراین " ارزش اخلاقی یک عمل در برابر عمل دیگر ، مستقیما متناسب با میزان یا کیفیت لذت ( یا الم) ی است که هر عملی ایجاد می کند.اگر این مطلب درست باشد ، توصیف دقیق تری از اصل سود می گوید: در صورتی عملی برای همه ی کسانی که از آن متاثرند ، صواب است که لذت ایجاد کند( یا مانع الم شود) و در صورتی خطاست که الم ایجاد کند( یا مانع لذت شود)."[5] تقریبا همه ی این اندیشه ها را اپیکور در یونان باستان بیان کرده بود اما " آن چه به طور خاص بر آمده از اندیشه ی خود بنتام است این است که وی تلقی اپیکور را به زبان جدید و مدرنی بیان کرد و آن را به عنوان راه حلی برای دشواری ها و مسائل روزگار خود به کار برد."[6] در این صورت اخلاق نه راضی کردن خداوند است و نه منشا ء الهی دارد ونه پایبندی به اصول مطلق است بلکه تلاش برای به دست آوردن حد اکثر خوشبختی برای حد اکثر افراد و کمترین درد و رنج در این جهان است.

هر نظریه ی لذت گرایی با این سوال مواجه است که چگونه می شود میزان لذت و رنج را در یک کار اندازه گرفت و یا سبک و سنگین کرد .یا چگونه می توانیم بفهمیم که فلان کار لذتش بیشتر از الم است و یا اینکه با انجام فلان کار بیشترین لذت به بیشترین افراد می رسد . بنتام برای اندازه گیری لذت شرایط هفتگانه ای که در آن لذت رخ می نماید قابل اندازه گیری می داند.1- شدت 2- مدت3- قطعیت یا عدم قطعیت 4- نزدیکی یا دوری 5- باروری یا پر ثمری : اگر عملی احساس خوشایند دیگری را به دنبال داشته باشد بهتر ازعملی است که احساس خوشایند دیگری را به دنبال ندارد. مثلا ورزش هم همراه با لذت است و هم روحیه ای شاد و سلامتی به همراه دارد.بر خلاف مواد مخدر .  6- خلوص : لذت با درد و رنج توام نباشد یا چنین تبعاتی نداشته باشد مثلا گوش دادن به موسیقی با درد و رنج همراه نیست یا چنین تبعاتی ندارد اما  لذت ناشی از مواد مخدر یا بادرد همراه است و یا تبعات دردناکی دارد.  7- گستردگی  یعنی تعداد افرادی که مشمول لذت یا الم می شوند

نام کتاب بنتام اخلاق و قانونگذاری است واین خود نشان می دهد که بنتام اصل فایده گرایی را بیشتربرای رفع مشکلات اجتماعی و در صحنه ی سیاست لحاظ می کردو در پاسخ به سوال ما چگونه می توانیم بیشترین خوشی را برای بیشترین افراد جامعه فراهم کنیم ؟ می گفت  چون پادشاه، طبقه ی اشراف و حاکمه همیشه در پی خوشی خودشان هستند راه برای بدست آوردن بیشترین خوشی برای بیشترین افراد، لغو سلطنت و مجلس اعیان و سپردن کارها به دست مردم و مجالس مردمی است .چون حکومت های مردمی سر جمع مصلحت اکثریت مردم را در نظر می گیرند .همچنین ما از طریق تعلیم و تربیت و نظام آموزشی می توانیم به افراد بیاموزیم که در راه مصلحت عام بکوشند.

انتقادات زیادی از نظریه ی بنتام کرده اند وحتی بعضی گفته اند اینکه هر کس هر کاری را به خاطر لذت انجام دهد و سود خودش را لحاظ کند با حیوان هیچ فرقی ندارد

1- ما نمی توانیم لذت و الم را با محاسبه ی دقیق ریاضی بسنجیم

2- چگونه می توان سر جمع لذت و الم درجامعه را بر اساس منافع و مصالح آن محاسبه کرد.

3- از نظر ج.ا.میل " بنتام می کوشد انسان را به یک سیستم متشکل از جذب و دفع در قبال لذایذ و آلام ، همراه با توانایی محاسبه ی شبه ریاضی لذتها در ستون بستانکار ، و رنجها در ستون بدهکار، تقلیل دهد"[7]

جان استوارت میل از طرفداران نظریه ی فایده گرایی بنتام بود و تلاش کرده است که روایت جدیدی از آن ارائه دهد چون دریافت که بعضی از انتقادات فیلسوفان و متفکران معاصر بر این نظریه وارد است.منتقدین این نظریه را به شدت مادی می دانستند. جان استوارت میل ارزیابی کاملا کمی بنتام از لذت را رد می کند و ارزیابی کیفی را جایگزین آن می کند .میل می گوید برخی از لذت ها ،یعنی لذت های مربوط به روح یا لذت های عقلانی برتر و گرامی تر از لذت های جسمانی مثل خوردن ، آشامیدن ... هستند . و در پاسخ به این سوال که  ما چگونه می توانیم میان دو مرتبه ی لذت تفکیک قائل شویم ؟ در جواب می گوید باید به کسانی که هر دو لذت را تجربه کرده اند متوسل شویم و از میان آنها داوران شا‌یسته ای را بر گزینیم و خواهیم دید که این داوران شایسته همواره لذت عقلی یا روحی  را بر لذت جسمانی ترجیح می دهند. " اگر یکی از آن دو لذت ، به وسیله ی کسانی که با هر دو سابقه ی آشنایی کامل دارند ،حتی وقتی که می دانند با تحمل میزان بیشتری از سختی به آن نائل خواهند شد ، بسیار بالاتر از لذت دیگر قرار داده شود ، و حاضر نشوند آن را با هیچ میزانی از آن لذت دیگر که طبعشان مستعد آن است ، عوض کنند ، آن گاه ما محق خواهیم بود که لذت مرَجّح را ، در کیفیت برتر بشماریم."[8]

بنتام معتقد بود آنچه که باعث می شود هر کس بی حساب و کتاب به فکر لذت و سود جویی خود نباشد" میل به لذت ناشی از محبوبیت و رنج ناشی از منفوریت در نگاه جامعه و افکار عمومی است " اما میل این نظر را نمی پذیرد او می گوید ما باید فرد را طوری تربیت کنیم که نسبت به جامعه احساس دین کند و وجدان اخلاقی او که در اثر تربیت حاصل شده است نفع دیگران را نفع خود بداند و رعایت منافع جامعه از درون خود فرد مایه گیرد . "پرورش ِعمومی ِ بزرگ منشی و شرافت ِ شخصیت ، برای این که فایده گرایی به غایت ِ خود دست پیدا کند ، کافی است."[9] 

 جان استوارت میل باور دارد که ما نباید از قواعد اخلاقی که بر گرفته ار عرف یا قرار داد اجتماعی است  کورکورانه پیروی کنیم بلکه باید اصل سودمندی را راهنمای خود کنیم . مثلا دروغ گفتن بد است  ولی اگر کسی اطلاعات کاذبی به دشمن بدهد در اینجا دروغ گویی درست است . و ...  میل می گوید  مردم قواعد منطق رادر زندگی و گفتار روزانه شان رعایت می کنند بدون اینکه از منطق ارسطویی اطلاعی داشته باشند ، همینطور هم مردم می دانند که از اصل فایده گرایی پیروی کنند و به دنبال لذت باشند و از درد دوری جویند ، همچنین در کجا ها از لذت شخصی خود صرف نظر کنند و لذت بیشترین افراد یا جامعه را لحاظ کنند .

تقسیم  فایده گرایی

1 - لذت گرایی : ما پیامد ها را فقط برحسب لذت و الم ارزش گذاری می کنیم

فایده گرایی لذت محور: اصل لذت و رفاه است هر کاری که بیشترین لذت و کمترین درد را به همراه داشته باشد.لذت خوب و درد بد است .بنتام این نظریه را صورت بندی کرده است از نطر او لذت مقوله ای است کمی ما باید میزان لذت را محاسبه کنیم .او برای محاسبه معیار های شدت ، مدت ، قطعیت ، نزدیکی ، سودمندی ، خلوص و میزان می داند.

فایده گرایی سعادت محور: ما باید بین لذت های پست و کوچک مثل خوردن و خوابیدن ...و لذت های بزرگ و عالی  مثل دوستی ، عشق ، زیبایی و آگاهی فرق بگذاریم .جان استوارت میل می گوید "سقراطی ناراضی بهتر است از ابلهی راضی "[10]

2- کثرت گرایی : ما پیامد ها را فقط برحسب لذت و الم ارزش گذاری نمی کنیم بلکه بر حسب انواع خوبی ها ارزش گذاری می کنیم از جمله فضیلت ، معرفت ، آزادی ، حیات ...

 تقسیم دیگری از فایده گرایی

برای پاسخ به یعضی انتقادات وارد بر فایده گرایی کلاسیک فایده گراها فایده گرایی را به دو قسم تقسیم کرده اند

1 - فایده گرایی عمل محورکه بر خود عمل وسیاقی که عمل در آن واقع می شود تاکید می کند . در یک سیاق انجام یا ترک فعل باید بیشترین لذت و کمترین درد را داشته باشد.    

2 - فایده گرایی قاعده محورانجام فعلی را از نظر اخلاقی روا می دارد که بشود به صورت یک قاعده ی کلی و عام در جامعه در آید و بیشترین لذت و کمترین الم را برای جامعه داشته باشد. " به ما می گوید که باید کاری را بکنیم که مورد توصیه ی قواعدی است که اگر افراد جامعه سعی در پیروی از آنها کنند بهترین پیامد ها را خواهند داشت."[11]

ویژگی های مکتب فایده گرایی

" یکم فایده گرایی بیش از این که یک مکتب اخلاقی توصیه گرا باشد یک نگاه توصیفی از انسان است که می کوشد از سر واقع نگری تکلیف مالایطاق نکند.

دوم فایده گرایی گر چه بر توصیف و شناخت احوال روانی انسان مبتنی است ، اما نهایتا یک مکتب اخلاقی است و در مقام دفاع فلسفی از یک نظام اخلاقی خاص است.

سوم فایده گرایی به " محاسبه ی " لذات و منافع در مقام تصمیم گیری فردی و اجتماعی باور دارد .

چهارم فایده گرایی منافاتی با حق و عدالت ندارد، بلکه توجیه فدرتمندی در دفاع از آن عرضه می کند.

پنجم هر مکتب فکری ، و هر نظریه ی شاملی ، اعم از این که در کار شناخت علم یا اخلاق یا سیاست و ... باشد ، به دلیل تودرتویی و چند لایگی واقعیت ، و همکنش عناصر درگیر آن ، از یک سو ، و ابهام و کشسانی ابزار اصلی درک و توصیف بشری یعنی زبان ، از سوی دیگر ، تنها تا حدودی ، و نه کاملا ، با " واقعیت" نطبیق می کندو از پس توضیح امور و اشکالات بر می آید."[12]

فواید فایده گرایی

" 1) این دیدگاه شیوه ای ساده و در عین حال انعطاف پذیر را برای تعیین همه ی وظایف انسان ها ارائه می دهد . 2) با اندیشه ی روشن بینانه اخلاقی سازگار است ( یعنی آگاه بودن ، سازواری ، قوه ی تخیل خود را به کار گرفتن و پیروی از قاعده ی زرّین ). 3) بیانگر دغدغه سازنده ما نسبت به خوشبختی همه موجودات ذی شعور است "[13]

انتقاد

آقای مرتضی مردیها مقدمه ای که بر ترجمه ی فایده گرایی میل نوشته است مخالفین فایده گرایی را سه دسته می داند " دسته ی نخست فیلسوفانی اند که از منظر سنجش استحکام ِ نظری استدلال ها به این ایده انتقاد می کنند . دسته ی دوم اخلاقیاتی هستند که گمان می برند با پیروی از این مکتب چیزی از اخلاق نمی ماند ،چرا که اصل اخلاق عبور از نفس لذت جو است، اعم از اینکه هدف باشد یا مقدمه ای برای تعالی و نهایتا دسته ی سوم حامیان ایدئولوژی های مبارزه جو هستند که این طرز فکر را منافی روح همبستگی و فداکاری و نافی تلاش غیر انتفاعی می بینند که رکن مبارزه ی اجتماعی و سیاسی است."[14]

1- در فایده گرایی فقط لذت و الم را محور عمل اخلاقی قرار داده اند در صورتی که باید چیز های دیگری را هم لحاط کرد ،مثل عدالت  ، حقوق افراد وتعهداتی که در گذشته بر عهده گرفته ایم ... و اگر بین عدالت و فایده گرایی تعارض بود ما کدام یک را بپذیریم. اگر اذیت و آزار یک نفر باعث خوشحالی و لذت هزاران نفر می شود آیا ما باید آن فرد را مورد اذیت و آزار قرار دهیم .

2- چرا لذت عالی بر لذت دانی ترجیح دارد چه کسی گفت که دوستی بهتر از خوردن است؟فایده گرایان در جواب می گویند کسانی که هر دو را تجربه کرده اند می توانند بگویند که کدام لذت ترجیح دارد .

3-  آیا می توان تمام پیامد های یک عملی را بررسی کرد و درنظر گرفت. چگونه محاسبه ی کل نتیجه های احتمالی یک عمل امکان پذیر است ؟هر کاری لوازمی دارد آیا ما می توانیم تمام لوازم یک کار را محاسبه کنیم . آیا ما می توانیم تاثیر هر عمل را بر خوشبختی عمومی محاسبه کنیم ؟میل می گوید " ما زمانی به اندازه ی عمر نوع بشر برای چنین محاسباتی وقت داشته ایم .در طول تاریخ ، انسان ها از راه تجربه ، آموخته اند که چه کارهایی چه پیامدهایی دارد؛ همین تجربه است که مدار و محور تدبیر و دور اندیشی و اخلاق زندگی است."[15]

4- اگر اکثریت به خاطر یک اقلیت برده  و یا با شکنجه ی یک فرد و یا باکشتن یک قوم کوچک به سعادت برسند آیا باید برده داری ، شکنجه ، و نسل کشی را قبول کنیم .

5- آیا اگر لذت زندان بان بر الم زندانی بچربد بنا بر محاسبه ی لذت عمل زندان بان موجه است؟

6- اگر صرف فایده ملاک ما باشد  در این صورت وقتی دو مرد در حال غرق شدن هستند یکی پدر ماست و دیگری دانشمندی که در آستانه ی درمان بیماری سرطان است . مطابق با فایده گرایی ما باید دانشمند را نجات دهیم نه پدرمان را .در صورتی که بسیاری از ما با این نظر مخالفیم .و به نحو شهودی این را نمی پذیریم.

7- اصل عدالت برای فایده گرایی مشکل ساز است .اگر بیشترین سعادت از طریق توزیع نا برابر به دست آید به گونه ای که افرادی کاملا از سعادت محروم می شوند ، این عادلانه نیست به عبارت دیگر اصل فایده در خدمت عدالت نیست." چون نیک بنگریم ، می بینیم خیم هائی هست که فضیلت به شمار می آیند، اما به کار بستنشان سبب ِ نابودی [دولت] می شود ؛ حال آن که خیم های دیگری هست که رزیلت به نظر می آیند اما ایمنی و کامروائی به بار می آورند"[16]

8- ظلم نیز با فایده گرایی سازگار است  مثلا معلمی که بخواهد با سیلی زدن به یک دانش آموز کلاس را برای همیشه ساکت کند و تا پایان سال به راحتی تدریس کند بنا بر اصل فایده گرایی چنین ظلمی جایز است." هر گاه فرمانبر داری ِ رعایا در میان باشد ، شهریار نمی باید باکی از آن داشته باشد که وی را ستمگر بنامند؛ چرا که با گرفتن ِ چند زهر چشم نشان خواهد داد نیکدلتر از آنانی است که از سر ِ نرمحوئی ِ بسیار اجازه می دهند آشوب در گیرد و کار به خونریزی و غارت بینجامد.زیرا از آشوب تمامی ِ جامعه آسیب می بیند؛ حال آن که بر دارد کردن ِ چند کس به فمان ِ شهریار تنها جان ِ چند کس را می ستاند."[17]

9- فایده گرایی نمی تواند شایستگی های فردی را توجیه کند[18]

10- " لذت یک مساله سوبژکتیو ، یعنی ناظر به افراد است به این معنی که برخی از موقعیت ها برای برخی از انسان ها لذت بخش است و همان موقعیت برای برخی دیگر لذتی پدید نمی آورد."[19]



[1] - تاریخ فلسفه از بنتام تا راسل ، جلد 8، فردریک کاپلستون، بهاء الدین خرمشاهی ،ص 19

[2] - فایده گرایی ، جان استیوارت میل ، مرتضی مردیها ،نشر نی ، ص 57

[3] - به نقل از تاریخ فلسفه از بنتام تا راسل ص 26

[4] - مسائل اخلاقی متن آموزشی فلسفه اخلاق ، مایکل پالمر ، علی رضا آل بویه ،سمت ، 125

[5] - مسائل اخلاقی متن آموزشی فلسفه اخلاق ص 130

[6] - داوری اخلاقی فلسفه اخلاق چیست ، هکتور زاگال / خوزه گالیندو ، دکتر احمد علی حیدری ، حکمت، ص 158

[7] - تاریخ فلسفه از بنتام تا راسل ص 31

[8] - فایده گرایی ، جان استیوارت میل ، مرتضی مردیها ،نشر نی ،  ص 59

[9]- فایده گرایی ، ص 64

[10] - فایده گرایی ،ص 61

[11] - درآمدی جدید به فلسفه ی اخلاق ، هری جی .گنسلر، حمیده بحرینی ،ص 268

[12] - فایده گرایی ، جان استیوارت میل ، مرتضی مردیها ،نشر نی ، ص 32 - 28

[13] - درآمدی جدید به فلسفه ی اخلاق ، هری جی .گنسلر، حمیده بحرینی ،ص 260

[14] - فایده گرایی ، جان استیوارت میل ، مرتضی مردیها ،نشر نی ، ص 26

[15] - فایده گرایی ،  ص 84

[16] - شهریار،نیکولو ماکیاوللی ، داریوش آشوری ،نشر پرواز ، ص 118

[17] - شهریار، ص 123 - 124

[18] - فلسفه اخلاق ، جیمز ریچلر ، آرش اخگری ، خکمت ، ص 177

[19] - داوری اخلاقی فلسفه اخلاق چیست ، هکتور زاگال / خوزه گالیندو ص 163

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1391ساعت 11:17  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

 خود محوری روانشناختی نظریه ای است در باره ی طبیعت آدمی؛ یعنی اینکه طبیعت آدمی بنحوی است که حتی اگر خودش هم بخواهد نمی تواند کاری انجام دهد که به نفع شخصی ی خودش نباشد. ولی در خود محوری اخلاقی گفته می شود که طبیعت آدمی اینگونه نیست بلکه هر کس باید منحصرا به دنبال منافع شخصی خود باشد و ما در قبال دیگران هیچ وظیفه ای برعهده نداریم.به نظر توماس هابز (1588-1679)"غایت اعمال ارادی همه ی آدمیان کسب نفعی برای خودشان است."[1]  وقتی از نفع شخصی شان می گذرند که نفع دیگری یا بیشتری عایدشان شود.

در تعریف خود محوری اخلاقی گفته اند : "آدمی باید همواره خیر شخصی خود را ( در مقام غایت ، نه وسیله ای برای دست یافتن به چیزی دیگر) به حد اکثر برساند"[2] و یا " هر کس باید کاری را انجام دهد که بیشترین سود شخصی را برای او به بار می آورد صرف نظر از اینکه برای دیگران چه به بار می آورد"[3] و یا " هر کسی باید به گونه ای عمل کند که خیر یا رفاه بلند مدت خود را به حد اکثر برساند.به تعبیر دیگر ، خود گرا کسی است که معتقد است انسان ها فقط نسبت به خودشان مکلف اند و تنها وظیفه آنها این است که در خدمت نفع شخصی خود باشند"[4] البته این معنی اش این نیست که ما نباید به هیچ کس کمک کنیم.ممکن است جایی کمک به دیگران به نفع ما باشد و یا اینکه منافع ما در گرو کمک به دیگران باشد .خلاصه اینکه ما در جایی باید به دیگران کمک کنیم که در آنجاهم در نهایت به نفع ماتمام شود.البته هر کس  نمی تواندهر کاری را که دوست دارد فوری انجام دهد بلکه باید دقیقا تشخیص دهد که خیر یا رفاه او در چیست و آیا در بلند مدت به نفع او هست یا خیر؟" شخص باید کاری را انجام دهد که واقعا و دردراز مدت بیشترین نفع را برای وی داشته باشد.خود گرایی ِ اخلاقی خود خواهی را تایید می کند ، اما حماقت را خیر."[5]

اپیکور (341-270) طرفدار خودمحوری در اواخر جهان باستان است اپیکور خوب را با لذت یکی می گرفت به همین خاطر لذت گرا نیز هست .اما باز لذت ما را به گمراهی نیندازد چرا ؟ چون ما چگونه می توانیم لذت دراز مدت را به دست آوریم ؟دردی که لذت دراز مدت به همراه داشته باشد بهتر از لذتی است که درد دراز مدت به همراه داشته باشد . همچنان که اپیکور معتقد بود لذت بلند مدت را از طریق تامل فلسفی و دوری از امیال جسمانی می توان بدست آورد.منظور از لذت " فقدان درد در بدن و فقدان نا آرامی در نفس است" از نظر اپیکور بزرگترین خیر یا فضیلت "دوراندیشی" است." زندگی ِ لذت بخش ممکن نیست ، مگر این که همراه با دور اندیشی ، شرافت و عدالت باشد."[6]

طرفداران خود محوری اخلاقی می گویند هر کس بهتر از دیگری نیازها وخواسته های فردی خود را می شناسد لذا بدون دخالت دیگران باید در پی منافع شخصی خود باشد.وقتی ما تصمیم می گیریم به دیگران کمک کنیم  اولا نیازها و خواسته های او را به طور دقیق نمی شناسیم .ثانیا در کار او دخالت می کنیم و به همین خاطر عزت نفسش را از او می گیریم و چه بسا او را آدمی منفعل و انگل بار بیاوریم.ثالثا با کمک به دیگران ما فرصت رسیدن به خواسته وها و نیازهای خود را از دست می دهیم وحتی گاهی زندگی خود را برای دیگران فدا می کنیم.

انتقادات

1- کسانی مانند لویناس که تعامل با "دیگری" را آغاز اخلاق می دانند و معتقدند که دیگری به لحاظ تحلیلی و مفهومی در تکون اخلاق مندرج است؛خود محوری رادر شمار نظریه های اخلاقی نمی دانند .لویناس همین اشکال را بر وظیفه گرایی کانت هم می گیرد.

2- چقدر احتمال دارد که مردم این اصل را رعایت کنند و به حرص و خود خواهی و ... نیفتند

جواب : طرفداران خود محوری اخلاقی می گویند که مقصود ما بیان اصل صحیح اخلاقی است نه اینکه ما تضمین کنیم که مردم بد تعبیر نکنند.

3-  خود محوری اخلاقی دیدگاهی نتیجه گرا ست . چه کسی می تواند دقیقا پیش بینی کند کاری که انجام می دهد بیشترین سود شخصی را به خصوص در دراز مدت برای او دارد و تمام نتایج و لوازم آن کار را پیش بینی کند. چه بسا انسان هایی که فکر می کردند کاری که انجام می دهند بیشترین خیر را برای آنها دارد اما موجبات بدبختی خویش را فراهم آورده اند .پیش بینی بیشترین خیر محال منطقی ندارد اما محال وقوعی یا تجربی دارد.

4- اگر هر کسی باید خیر خویش را به حد اکثر برساند باید این حق را برای دیگران هم قائل باشیم .در این صورت اگر بین خیر من و خیر دیگری تعارض باشد چه باید کرد؟اگر رازی را با دوستی در میان گذاشتیم و پنهان کردن این راز حد اکثر خیر را برای من دارد و افشای راز حد اکثر خیر را برای دوست من داشته باشد در این صورت آیا دوست من حق دارد راز را افشا کند .و یا اگرخانمی حامله  است و سقط چنین حد اکثر خیر را برای او دارد و شوهر او مخالف است چون فکر می کند بچه حد اکثر خیر را برای او دارد آیا زن حق دارد بچه را سقط کند؟ اگر گفته شود هر یک تا حدودی حق دارند در این صورت حد اکثر خیر را طلب نکرده اند و اگر یکی کوتاه بیاید اخلاقی عمل نکرده است .پس هیچ راه حل اخلاقی برای رفع این مناقشه وجود ندارد مگر اینکه به فرض یکی به دیگری زور بگوید و بر او چیره شود . معمولا مردم هر یک برای رسیدن به بیشترین خیر با همدیگر رقابت می کنند لذا بین خیر های مردم سازگاری وجود ندارد .

5- خود شکن است " یعنی در حالیکه خود محورها به خوشبختی خودشان بسیار اهمیت می دهند اما غالبا رویکرد خود محورانه برایشان بدبختی به بار می آورد"[7]

6-خود محوری اخلاقی تناقض درونی دارد.با این ادعا که همه ی انسان ها باید مواظب خودشان باشند در تناقض است فرض کنیم که برای دو نفر انسان در حال مرگ فقط یک واکسن داریم .هریک واکسن را تزریق کند نجات پیدا خواهد کرد نفر اول واکسن را برای خود می خواهد.نفر دوم هم چنین حقی دارد .هر یک به دیگری باید بگوید که به فکر خودت باش واین یعنی به فکر من نباش. و این به فکر من نباش دقیقا در تناقض با خود محوری اخلاقی است. سوال دیگر این است که فرض کنیم فرد سومی هست ونیازی به واکسن ندارد در این صورت در باره ی این که کدام یک باید واکسن را تزریق کند چه داوری اخلاقی می کند اگر به خود گرایی اخلاقی معتقد باشد .

7- اگر کسی یقین حاصل کند که زندگی برای او غیر قابل تحمل است و اصلا به سود او نیست که زنده باشد آیا او حق خودکشی دارد‌؟ اگر کس دیگری در شرایط او باشد آیا او حق دارد در خود کشی به او کمک کند؟

8- " نظریه‌ی خود گرایی اخلاقی نادرست است ، زیرا یک اصل اساسی اخلاق را نادیده گرفته است و آن این که اصول هنجاری فعل اخلاقی برای همه افراد به یک سان و به یک نحو در نظر گرفته شده اند؛ افراد هیچ امتیازی غیر از امتیاز های سایر انسان ها ندارند، در نتیجه ، نمی توانند منافع دیگران را به خاطر منافع خود نادیده بگیرند."[8]   


[1] - لویاتان ، توماس هابز ،حسین بشیریه ،نشر نی ،ص 163

[2] - مبانی فلسفه اخلاق ، رابرت ال .هولمز،مسعود علیا ص 140

[3] - درآمدی جدید به فلسفه ی اخلاق ، هری جی .گنسلر ، حمیده بحرینی ،  ص258

[4]- مسائل اخلاقی متن آموزشی فلسفه اخلاق ، مایکل پالمر ، علی رضا آل بویه ،سمت ،ص 67

[5] فلسفه اخلاق ، جیمز ریچلز، آرش اخگری ، حکمت ،ص 121

[6] - مسائل اخلاقی متن آموزشی فلسفه اخلاق ، ص 69

[7] - مبانی فلسفه اخلاق ، ص 259

[8] - مسائل اخلاقی متن آموزشی فلسفه اخلاق ، ص83

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1391ساعت 17:28  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

خود محوری روانشناختی (psychological egoism ) یعنی طبیعت و روان انسان به نحوی است که، حتی اگر هم خودش بخواهد نمی تواند کاری انجام دهد که به نفع شخصی ی خودش نباشد.لذا هر کاری را که انسان انجام می دهد برای نفع شخصی خودش است. حتی در آنجایی که انسان فداکاری می کند و یا به دیگران کمک می کند از منافع خودش غافل نیست. " این نظریه مدعی است انگیزه ی نهفته در ورای چنین اعمالی دائما ونهایتا انگیزه ای خود خواهانه است."[1] وقتی ما به فقیری کمک می کنیم نظر اکثریت مردم این است که ما "نوع دوستانه" رفتار می کنیم،از حق خود می گذریم ورفتاری غیر خودخواهانه انجام می دهیم . این یک تفسیر است اما طرفداران نظریه ی خود محوری روانشناختی تفسیر دیگری ارائه می دهند و می گویند در بن این عمل نفع شخصی وجود دارد. کسی که به فقیری کمک می کند به عنوان یک انسان مذهبی بهشت را برای خودش می خرد ویا برای خلاصی از عذاب وجدان کفاره ی گناهی را می پردازد و یا می خواهد با کمک به فقیر از ما بقی دارایی خود با خیال راحت استفاده کند و لذت ببرد و یا به قول هابز دارد برتری خود را نشان می دهد و یااساسا از این کار لذت می برد مثل وقتی که فوتبال بازی می کند ویا احساس می کندبا کمک به دیگران می تواند از سرنوشت مشابه برای خود جلوگیری کند و... لذا " سرشت ِ انسان به گونه ای است که تنها به دنبال منافع خودش است. بنابر این ، انتظار نا معقول است که از مردم بخواهیم "نوع دوستانه" رفتار کنند. با در نظر گرفتن طبیعت ِ آدمی ، افراد تنها هنگامی به نیاز های دیگران پاسخ خواهند داد که چیزی به نفع خودشان در این کار وجود داشته باشد . نوع دوستی ِ خالص افسانه ای بیش نیست و اصلا وجود ندارد."[2]کسب سود و دفع رنج و درد شخصی از خصوصیات اصلی انسان است .یعنی این واقعیتی است که بر اثر مطالعات تاریخی ، اجتماعی ، و روانشناختی  وخلاصه از منظر تجربی به آن رسیده ایم و ما فقط آن را توصیف می کنیم. انسان از لحاظ روانی نمی تواند کاری انجام دهد که به نفع شخصی اش نباشد. اپیکور و هابز واکثریت عامه ی مردم طرفدار این نظریه هستند . کردار ما همیشه متاثر از یک انگیزه است و این انگیزه چیزی جز حب ذات نیست." یگانه انگیزه ای که بر جمیع کردارهای اختیاری آدمی حکمرواست حب ذات است. بدین قرار حب ذات عبارت است از تمنای به حد اکثر رساندن خیر شخصی خودمان ، خیری که یگانه غایت همه ی اعمال ماست .اصحاب نظریه ی خود محوری غالبا این خیر را سعادت می دانند."[3] اگر این نظریه درست باشد معنی اش این است که تمام نظام های اخلاقی که به نفع شخصی و خود محوری توجهی نمی کنند کاذبند. تا اینجا فقط نشان داده ایم که تفسیر خودمحورانه ممکن است و یا یکی از تفسیر هاست اما استدلالی اقامه نشده است که تفسیر خودمحورانه صادق و عمیق تر از سایر تفاسیر است .به عبارت دیگر تا اینجا فقط ادعا مطرح شده است اما هیچ دلیلی اقامه نشده است .

استدلال:

1- وقتی کسی کاری انجام می دهد چه نوع دوستانه باشد چه خود خواهانه ،کاری را که خودخواهان آن است انجام می دهد.پس کلیه ی اعمال انسان خود خواهانه است.

 درست است که هر کاری را که انسان انجام می دهد در نهایت خودش است که تصمیم به انجام آن کار می گیرد اما ادعا این بود که هر کاری را که انسان انجام می دهد در نهایت به نفع شخصی خودش است. ادعا این نبود که دیگری به جای او انجام می دهد. در ضمن ما گاهی کاری را انجام می دهیم در حالی که نمی خواهیم انجام دهیم . به کسی قول می دهیم که کتابی به او هدیه دهیم اما بعد پشیمان می شویم ، فقط به خاطر قول این کار را  انجام می دهیم .به طور کلی اینکه گاهی بین امیال ما و وظیفه ی ما تعارض می افتد و ما ناچارا بر خلاف میل خود مطابق وظیفه عمل می کنیم.

2- هر کسی که کاری انجام می دهد چه نوع دوستانه باشد چه خود خواهانه در نهایت به دنبال رضایت خاطر خود است یعنی از کارش احساس رضایتمندی می کند.

رضایتمندی یک چیز است و خود خواهی چیز دیگر.درست است که وقتی من مسواک می زنم در نهایت برای سلامتی خودم است و از این کار احساس رضایت می کنم اما کسی مرا خود خواه نمی نامد. و یا وقتی سیگار می کشم به نفع من نیست صرفا برای لذت است اما باز هم کسی مرا خود خواه نمی داند.نه همه ی اعمال خود خواهانه است و نه همه ی اعمال از روی نفع شخصی .  

علاوه بر انتفادات فوق در نقد خود محوری روان شناختی گفته اند:

 1- ما گاهی اوقات آگاهانه به نحوی عمل می کنیم که به دنبال خیر خودمان نیستیم.

 2- اگر در امور بشری همواره یک انگیزه عامل همه ی رفتار های ما باشد پس هیچ قاضی نباید به دنبال انگیزه ی جنایت باشد

3- جوزف باتلر اسقف کلیسای انگلستان (1692-1752) معتقد بود که حب ذات یکی از چند عاملی است که با طبیعت بشر سرشته شده است . وقتی ما تشنه هستیم انگیزه یا میل نوشیدن آب در ما وجود دارد . اگر میلی در ما نبود نوشیدن آب لذتی نداشت. وقتی ما آب می نوشیم به خاطر میلی که در ما وجود دارد باعث لذت می شود. پس وقتی نیکوکاری یا خیر خواهی و... می کنیم و لذت می بریم این هم باید به خاطر میلی باشد که در ماست.

4- ادعای اصلی خود محوری روانشناسانه این است که "همه ی انسان ها در خدمت نفع شخصی خود هستند " این گزاره ای تجربی است چون سرو کارش با انگیزش انسانی است واز نظر منطقی مفید یقین نیست چون استقراء ناقص است. بعضی گفته اند که این گزاره تجربی نیست چون ابطال پذیر نیست یعنی اگر فرد خاصی هر کاری را انجام دهد  خود گرای روانشناختی می گوید که این عمل خود خواهانه بوده است حتی اگر ما ندانیم .یعنی شواهد تجربی را بر تعریف خود تطبیق می دهد نه بر عکس .

5- سازواری مبنای محکمی برای رد خود محوری است. یعنی در خود محوری روانشناختی ما دچار تناقض می شویم اگر هر کس کاری کند که به نفع شخصی خودش باشد و به دیگران کاری نداشته باشد حتی اگر این کار به دیگران آسیب برساند.اگر دیگری هم کاری کند که به نفع شخصی خودش باشد و کاری به آسیبی که به ما می رسد نداشته باشد .در این صورت ما خود خواستار آسیب رساندن به خودمان می شویم در صورتی که ما می خواستیم بیشترین نفع را ببریم. [4]


[1] - مسائل اخلاقی متن آموزشی فلسفه اخلاق ، مایکل پالمر ، علی رضا آل بویه ، سمت ،ص 72

[2] - فلسفه ی اخلاق ، جیمز ریچلز،آرش اخگری ، انتشارات حکمت ،ص98

-[3] مبانی فلسفه اخلاق ، رابرت ال .هولمز،مسعود علیا ص151

[4] - درآمدی جدید به فلسفه ی اخلاق ، هری جی .گنسلر ، حمیده بحرینی ، ص 258

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391ساعت 17:18  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

 عاطفه گرایی با طرح این سوال دیوید هیوم  که بین واقعیت و ارزش چه نسبتی بر قرار است مطرح شده است.آیا می توان منطقا از "واقعیت"  "باید" یا "نباید" را استنتاج کرد.؟ همچنین هیوم معتقد بود که گزاره های اخلاقی هیچ گونه واقعیتی را بیان نمی کنند  و صرفا بیانگر احساسات شخصی ما هستند ما چیزی به نام "درست" و" نادرست" در اخلاق نداریم .وقتی کسی می گوید فلان کار خوب است یعنی او از آن کار خوشش می آید.او دوست دارد آن کار را انجام دهد .همچنین وقتی کسی می گوید فلان کار بد است یعنی او از آن کار خوشش نمی آید. او دوست ندارد آن کار را انجام دهد به عبارت دیگر هیوم از "خوب" و "بد " تعریفی روانشناختی ارائه داده و عناصر عاطفه گرایانه را وارد حوزه ی اخلاق نموده است. اگر کسی امروز صادقانه احساسش را بیان کند و بگوید که  فلان کار خوب است و فردا هم واقعا صادقانه احساسش را بیان کند و بگویدهمان کار بد است .کدام یک صادق و کدام یک کاذب است ؟ اگر شخصی بگوید کشیدن سیگار خوب است .و شخصی دیگر بگوید که کشیدن سیگار بد است .این دو هیچ اختلافی با هم ندارند  هیچ تعارض و تناقضی هم در کار نیست و هیچ یک نمی تواند نظر دیگری را نادرست بداند چون هر یک احساس خود را صادقانه بیان کرده است.

 پوزیتویست ها ی منطقی بحث هیوم را در دهه ی سوم قرن بیستم  با  خوانش رساله ی منطقی – فلسفی ویتگنشتاین دنبال کردند. و مانند ویتگنشتاین ورود آنها به بحث دلالت شناسانه است . از نظر ویتگنشتاین زبان ماهیت گزاره ای دارد و گزاره ماهیت تصویری دارد پس زبان ماهیت تصویری دارد .اما تصویر چیست؟ تصویر بیان موقعیت ممکن در جهان پیرامون است  یا بیان وضعیت های امور ممکن است . گزاره های اخلاقی بی معنا هستند  چون جزء جهیزیه ی عالم نیستند  یا در جهان پیرامون وجود ندارند .[1] یا به عبارت دیگر خوب و بد مبین خواص اشیاء نیست " در جهان ارزش وجود ندارد ... به همین سبب نیز نمی تواند گزاره های اخلاق وجود داشته باشد"[2] ویتگنشتاین معتقد بود که  اخلاق جزء مواردی است که نمی توان در مورد آنها سخن گفت  بلکه آنها خودشان را نشان می دهند .از نظر او مهمترین کار فلسفه نشان دادن مرز میان گفتنی ها و نشان دادنی هاست .پس نه حقایق اخلاقی وجود دارد و نه معرفت اخلاقی . پوزتویست های حلقه ی وین به خصوص آیر تفسیر عاطفه گرایانه ای از تراکتاتوس ویتگنشتاین ارائه دادند .یعنی ما صرفا احساسات مثبت یا منفی خود را اعلام می کنیم."الف خوب است " یعنی " آفرین به الف"." عاطفه گرایی گزاره های اخلاقی را نوعی انشاء و ابراز احساسات و عواطق درونی تلقی نمود"این کار خوب است" مثل آن است که کسی را هو کنیم یا برایش هورا بکشیم یا انشاء مدح و ذم کنیم."[3]

در عاطفه گرایی بین کارکرد های مختلف زبان فرق قائل هستند.یکی از کارکرد های زبان بیان واقع است اما کار کرد دیگرش اظهار احساس است . ما در گزاره های اخلاقی احساسمان را اظهار می کنیم .حکم های اخلاقی گزارش دهند ه ی نگرش ها نیستند بلکه اظهار کننده ی آن هستند .خلاصه اینکه " اولا این زبان به عنوان وسیله ای برای وادار کردنِ افراد به انجامِ کاری خاص به کار می رود....دوم اینکه زبانِ اخلاق جهت ِ اظهار نگرش شخصی به کار می رود."[4]

اگر ما در عاطفه گرایی صرفا سلیقه ی خود را بیان می کنیم ؛چه لزومی یا دلیلی وجود دارد که مخاطب ما سلیقه ی ما را بپذیرد؟سی ال استوینسون می گفت خوب یعنی " من آن را دوست دارم " و تو هم آن را دوست بدار. اما من به چه دلیلی آن را دوست بدارم .رابطه ی ضروری و مهمی بین احکام اخلاقی و دلایل وجود دارد ." قائل شدن به اینکه "انجام ِ فلان عمل اخلاقا نادرست است،اما هیچ دلیلی بر نادرست بودنِ آن وجود ندارد" ، تناقض با خود است."[5] استوینسون "معتقد است که "دلیل" اخلاقی فقط معرفت یا تاملی است که می تواند حالت کسی را تحت تاثیر قرار دهد و هرگز نمی تواند یک حکم اخلاقی را اثبات یا تایید کند"[6] اما استوینسون نمی گوید اگر کسی تحت تاثیر ما برای انجام دادن یا ندادن کاری قرار نگرفت ما چه باید بکنیم؟

پوزیتویست ها تنها روش علمی برای شناخت جهان را روش تجربی می دانند و هر دید گاهی که با روش حسی قابل آزمون نباشد آن را بی معنا می دانند . آنها گزاره ها را به  دو قسم تقسیم می کنند 1- گزاره های با معنا 2- گزاره های بی معنا .گزاره با معنا خود بر دو قسم است 1- گزاره های تجربی مثل "آهن در حرات منبسط می شود." و یا "اکنون برف می بارد."  گزاره های تجربی را با تجربه ی حسی می توان آزمود. 2- گزاره های تحلیلی مثل " هر مجردی عزب است" طبق تعریف صادق است.گزاره های ریاضی گزاره های تحلیلی هستند و گزاره های فیزیک و شیمی و زیست و...گزاره های تجربی.

گزاره های بی معنا چیزی نیستند که ما بگوییم صادقند یا کاذب  و گزاره های اخلاقی گزاره های بی معنایی هستند. لذا در گزاره های اخلاقی ما صرفا احساسات و عواطف و هیجانات خود را بیان کرده ایم." جمله هایی که فقط احکام اخلاقی هستند ، چیزی بیان نمی دارند . آن ها ابراز احساسات صرف هستند و از این رو داخل در مقوله صدق و کذب نمی شوند .عدم امکان تحقیق و اثبات آن ها از این جهت است که مانند فریاد از روی درد، یا کلمه ای حاکی از دستور و فرمان ، قابل تحقیق نیستند، زیرا قضایایی را که واقعی باشند ، بیان نمی کنند."[7] از این جهت عاطفه گرایی در مقابل طبیعت گرایی و غیر طبیعت گرایی قرار دارد.اما چرا ما احساسات خود را بیان می کنیم با اینکه نه صادقند و نه کاذب ؟

1- با بیان احساسات ما می خواهیم  عواطف دیگران را تحت تاثیر قرار دهیم .

2-  گاهی  هم می خواهیم برخود اثر بگذاریم

3- به منظور بر انگیختن احساسات و تحریک به عمل ، نیز به کار می رود .

پوزیتویست ها می گفتند که عاطفه گرایی از دیگر نظریه های اخلاقی بهتر است چون:

1- ساده تر است . زیرا طبیعت گرایان باید خدا را ثابت کنند و شهود باوران باید حقایق عینی اخلاقی را بپذیرند و ....

2-واقعیت بیشتری را تبیین می کند.علت اختلاف نظر های بی شمار ما آدمیان در باب اخلاق به این خاطر است که ما احساسات متفاوتی در باب باور های اخلاقی داریم .

3- ما نمی توانیم برای صدق یا کذب یک گزاره اخلاقی استدلال کنیم اما می توانیم در یک فرد احساس متفاوتی را نسبت به آن گزاره بوجود آوریم. ما می توانیم با استفاده از الگوی شخصی ، آموزش شفاهی ،ستایش و سرزنش ، پاداش و تنبیه ، احساسات کودکانمان را جهت دهیم .

پوزیتویست ها در نهایت اخلاق را شعبه ای از روانشناسی و جامعه شناسی می دانستند.

انتقادات

1- استدلال عاطفه گرایان

" هر دعوی صدق واقعی یا تجربی است (آزمون شدنی با تجربه ی حسی ) یا تحلیلی(صادق از طریق تعریف).

گزاره های اخلاقی نه تجربی اند نه تحلیلی.

بنابر این گزاره های اخلاقی دعوی صدق واقعی نیستند."[8]

اشکال اساسی این استدلال این است که گزاره اول خود را باطل می کند. چون نه تجربی است و نه تحلیلی. بنابر این استدلال معتبر نیست.

2- داوری های اخلاقی همیشه از جنس عاطفه نیستند. بلکه از صد در صد عاطفی بودن تا صد در صد غیر عاطفی بودن در نوسان هستند.

3- همیشه نمی توانیم به جای "خوب" و "بد" در جمله بانگ و فریاد حاکی از عاطفه بگذاریم. عاطفه گرایان می گویند ما می توانیم به جای خوب بگذاریم "آفرین بر" "راستی خوب است " یعنی " آفرین بر راستی". "دزدی بد است" یعنی " نفرین بر دزدی" اما در جملاتی مانند ." کاری را بکن که خوب است ." نمی توان گفت "کاری را بکن که آفرین است."این کار نه خوب است و نه بد " نمی توان گفت " این کار نه آفرین بر است و نه نفرین بر".

4- عاطفه گرایان ماهیت اخلاق را کم رنگ جلوه می دهند و با انکارحقیقت اخلاقی و معرفت اخلاقی مخالف فهم عرفی هستند.

5- عاطفه گرایا ن می گویند " دیدگاهی بهتر است که ساده تر است و می تواند چیزهای بیشتری را تبیین کند." خب،"بهتر" وجه تفضیلی " خوب" است. حال اگر به جای "بهتر" بگذاریم " آفرین بر" جمله چنین می شود ." آفرین به دیدگاهی که ساده تر است و واقعیت های بیشتری را می تواند تبیین کند" این جمله بیانگر احساس و عاطفه است بنابر این نه صادق است و نه کاذب.

6- اینطور نیست که اگر ما از نژاد پرستی خوشمان نمی آید کاری کنیم که نژاد پرستان هم خوششان نیاید یعنی احساسات او را تغییر دهیم .بلکه نژاد پرستان هم می توانند احساسات ما را تغییر دهند. با کنار زدن عقل و استدلال جا برای جنگ تبلیغاتی باز می شود و این در حکومت های دیکتاوری وحشتناک است.

7- عاطفه گرایان حق عقلانیت را در اخلاق نادیده گرفته اند.

8- " عاطفه گرایی معنای گزاره های اخلاقی را با ارجاع به عواطف و احساسات تبیین می کند بنابر این باید هویت این عواطف و احساسات را نیز تبیین کند.عاطفه گرایان تا کنون توضیحی نداده اند که منظورشان از این عواطف کدام است."[9]



[1] - درس گفتار هایی در فلسفه اخلاق،سروش دباغ ،صراط ،ص 107-95

[2] - رساله منطقی – فلسفی ، ل .ی.ی. ویتگنشتاین ، محمود عبادیان ص 78

[3] - فلسفه اخلاق در تفکر غرب از دیدگاه السدیر مک اینتایر،دکتر حمید شهریاری،سمت،ص272

[4] - فلسفه ی اخلاق ، جیمز ریچلز ، آرش اخگری ، انتشارات حکمت ، ص62

[5] - همان ص66

[6] - فلسفه اخلاق در تفکر غرب ، ترجمه و تالیف منچهر صانعی درهبیدی ، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، ص 163

[7] - زبان ، حقیقت و منطق ، الف. ج.آیر ، منوچهر بزرگمهر ، انتشارات شفیعی ،ص 128

[8] -  درآمدی جدید به فلسفه ی اخلاق، هری جی .گنسلر ، حمیده بحرینی ، ویراسته ی مصطفی ملکیان، ص 131

[9] - فلسفه اخلاق در تفکر غرب از دیدگاه السدیر مک اینتایر،دکتر حمید شهریاری،سمت،ص 301

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1391ساعت 9:20  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

مرگ در آند

ماریو بارگاس یوسا

عبدالله کوثری

نشرآگاه

انسان وقتی خود را جدای از طبیعت یافت و دریافت که در برابرطبیعت قراردارد ودریافت که از بهشت خود هبوط کرده است دچار ترس ووحشتی شد که برای خلاصی از آن  یا تسلیم طبیعت شد و یا سعی کرد بر طبیعت غلبه کند و آن را تسلیم حود نماید. و به این ترتیب دین های ابتدایی و سحر و جادو به وجود آمد .قربانی کردن یکی از راه هایی بود که انسان اولیه می اندیشید با آن می تواند  نیروهای سرکش طبیعت را به زیر فرمان خود درآورد و یا آن را آرام سازد تا طبیعت خیر ، برکت ، آرامش و نعمت را به انسان ارزانی دارد .و او را از بلایا محافظت کند. به همین خاطر انسان ها سعی می کردند عزیزانشان به خصوص فرزندشان را درپای طبیعت قربانی کنند .یوسا در مرگ در آند قربانی شدن انسان را برای خدایان به زیبایی بیان می کند. اینکه چگونه انسان ها فکر می کنند با رقص، موسیقی ،شراب و مستی می توانند کاملا از خود رها و آزاد شوند و بگذارند آنچه را که فرهنگ و تمدن همچون روکش و روپوشی بر آن بربریت انسان کشیده است کنار زده شود و انسان ها همانی بشوند که هستند و معمولا هم در غالب یکی از حیوان ها مثل خوک و خرس .... ظهور می یابند و در این صورت است که می توانند صدای طبیعت را بشوند و با قربانی کردن انسان در پای طبیعت آن را رام و مطیع کنند . اما اگر رقص و مستی همراه با هشیاری باشد چنین حالتی به انسان دست نمی دهد .آیا ما می توانیم چنان از خود بی خود شویم  یا چنان با طبیعت یکی شویم که بتوانیم واقعا صدای کوه ها و دریا ها و جنگل هارا بشنویم . مل گیبسون در فیلم آخر الزمان قربانی شدن انسان را برای رضایت خاطر خدایان به زیبایی به تصویر کشیده است اینکه چگونه عده ای از سرخپوستان عده ی دیگر ازهم وطن خود را اسیر می گرفتند وآنها را تحویل کاهنان می دادند وآنها سینه ی شان را می شکافتند و قلب شان را در حالی که می تپید بیرون می آوردن و به خدایان تقدیم می کردند . یوسا روایت گر این فرهنگ در کوه های آند است .

اما غیر از فرهنگ اینکا ها که انسان را قربانی خدایان می کنند. دو گروه دیگر در کوه های آند هستند که  انسان را قربانی می کنند یکی دولت است و دیگری چریک ها ی راه درخشان که یک گروه چریکی مارکسیستی هستند .هیچ یک از این دو گره صدای انسان را نمی شنوند .نه دولت که فرمانده پلیس آن پدر خوانده است و با گرو های مواد مخدر همکاری می کند و خود غرق در فساد است و نه چریک ها که حرف خودشان را می زنند و بدون توجه به مردم شعار می دهند و وحشیانه عمل می کنند و مثل همه ی گروه های این چنینی دیگر می خواهند مردم را به زور به بهشت ببرند .نه آدم های ناکوس حرفشان را می فهمند و نه آنها حرف این مردم را "حرف آدم را می شنوند اما به آن گوش نمی دهند, اصلاً نمی خواهند بفهمند چه می گویی. اینها مال کره دیگری هستند.".این گونه است که انسان قربانی خدایان ، طبیعت، دولت وچریک ها  می شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1391ساعت 17:17  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

"راستش را بگویم،نمی دانم چگونه باید جذبه و حالی را که در کنار آن دختر به من دست می داد بیان کنم...وقتی که محو تماشا شدم که لباس لطیفش چگونه زانوهای او را پوشانده بود. این نظر بازی مرا به کشف نکته ی ظریفی کشاند و آن نیاز طبیعت به پوشاک انسان همچون شرطی لازم برای تکامل نوع انسان بود. در دنیایی که مسئولیت ها و مشکلات فراتر از سکس بیشتر ِ هم و غم انسان را معطوف به خود می کنند ،عریانی همیشگی باعث کرخ شدن حواس و پس راندن فعالیت جنسی می شود، حال آنکه لباس با پوشاندن طبیعت، اشتها را تیز تر و بیشتر میکند و بدین ترتیب به تمدن امکان بقا و پیشرفت می دهد ."[1]


[1] - خاطرات پس از مرگ براس کوباس ، ماشادو د ِ آسیس ، عبدالله کوثری ،مروارید ، ص 218

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1391ساعت 18:17  توسط عبدالعلی عنایتی  |