دیوار گذر
مارسل امه
اصغر نوری
مارسل امه نویسنده ی فرانسوی قرن بیستم درایران کمتر و دیرشناخته شده است . تخیل وطنز بسیار قوی
درداستان های او وجود دارد. کتاب
دیوار گذر مجموعه ده داستان بود که مترجم هر ده تا را ترجمه کرده ولی فقط پنجتای آنها مجوز گرفت اولین داستان این مجموعه را که خواندم از تخیل و طنز در آن و پایان تراژیکش
خوشم آمد
در داستان اول ما مثل بسیاری از داستان های کوتاه با
کارمندی سرو کار داریم که به ظاهر در یک اداره
آرام و بی سر و صدا کار می کند و همکارانش او را جدی نمی گیرند و حتی در یک
گوشه ای زیر هزاران سند و مدرک مدفون است اما چهره ی کاملا ناشناخته دیگری دارد و
معمولا وقتی شخصیتش آشکار می شود همه را به تعجب می اندارد . دیوار گذر از هر
دیواری عبور می کند و هیچ محدودیتی ندارد .نخست برای او جذاب است اما در دراز مدت
برای او رنج آور می شدالبته اگر در دیوار گیر نمی کرد.آیا محدودیت برای انسان
حیاتی است ؟
داستان دوم اگر
قرار باشد زندگی مان را کوپنی کنیم و هر کس به مقدار منفعت و نفعی که برای دیگران
دارد زندگی کند ما چند روز در یک ماه می توانیم زندگی کنیم؟ یا به عبارت دیگر هر
کس حاضر است چند روز را برای خود پیشنهاد بدهد؟ و یا فکر می کنید سیاست مداران چند
روز را برای نویسندگان و هنرمندان و مخالفان ... پیشنهاد می دهند؟اقتصاد دانان چه
زمانی را پیشنهاد می دهند؟گفته می شود که کار مفید در ایران نیم ساعت است و این
یعنی چهار روز در یک ماه .اگر ما بیست وشش روز را درمرگ نسبی فرو رویم ظاهرا آب از
آب تکان نمی خورد و تازه از نظر اقتصادی کاملا مقرون به صرفه است .کدام حرفه و یا
شغل است که افراد آن باید همیشه زنده باشند؟ دیگر اینکه چه کسانی پیش نهاد می دهند که در طول
یک ماه زنده بمانند. شما برای خودتان چند روز پیشنهاد می دهید؟
یکی از حماقت ها و خود خواهی بشر این است که خیال می کند
اگر نباشد جهان زیر رو می شود به همین خاطر پیشنهاد می دهند که ما باید زنده
بمانیم چون وجودمان برای جامعه مفید است .خود خواه هستند چون وقتی می میرند آب از
آب تکان نمی خورد و دنیا بی خیال و هم چنان آرام و آهسته و پیوسته راه خودش را
ادامه می دهد و بعد از مدتی کوتاه این افراد بسیار مهم فراموش می شوند .آیا ما
حاضر هستیم کوپن زندگی دیگران را بخریم و آنها را برای همیشه در مرگ نسبی باقی
بگذاریم ؟ چه چیزی ما را بر آن می دارد که خود را مهمتر از دیگران بدانیم ؟و یا بر
عکس آیا حاضریم کوپن زندگی خود را بفروشیم؟نسبی بودن زمان به نفع چه کسی است .آیا
بیماران و دردمندان و کسانی که رنج می کشند حاضر هستند تمام عمرشان را بفروشند و
برای همیشه راحت شوند ؟اگر زمان نسبی باشد و هر کس با خریدن کوپن به فرض بتواند یک
ماه را به یک سال تبدیل کند چه حادثه ای اتفاق می افتد؟ زمان به نظر شما کمی است یا
کیفی؟راوی وقتی عشقش را در زندگی از دست می دهد زمان برای او همان زمان طبیعی می
شود .
درداستان سوم نیز طی حکمی زمان طبیعی به هم می ریزد و زمان
17 سال به جلو برده می شود اما وقتی دو باره به عقب بر می گردد زندگی تلخ و غم
انگیز می شود انسان خود را چنان دچار سرنوشت حتمی می بیند که حتی مجال نفس کشیدن
ندارد . لذت زندگی انسان به اختیار او است به این که امکان های بی نهایتی پیش رو ی
او گشوده است و او می تواند به درست یا غلط یکی را انتخاب کند . حرص و جوش کند پیش
بینی کند و ... لذت ببرد. اما وقتی همه چیزی حتمی و ضروری می شود و بدتر اینکه
انسان به این ضرورت علم دارد دیگر زندگی غیر قابل تحمل می شود .آیا به نفع انسان است
که حقیقت را بداند ؟ آیا انسان باید در جستجوی حقیقت باشد ؟
در داستان چهارم نویسندگان و کسانی که عضو فرهنگستان هستند
را مسخره می کند و در داستان پنجم تقریبا داستان رئال می شود و کمتر از تخیل قوی
او خبری است اگر چه که با طنزی نه چندان زیبا همراه است .