تبليغاتX
کارگاه خرد

کارگاه خرد

کتاب و ادبیات و فلسفه

تالس

ترجمه: عبدالعلی عنایتی

تالس {میلتوس،624-546ق.م.}[1]

بطور کلی فلسفه غربی در روزگاران باستان از همان زمانی که تاریخ نگاران شروع به ثبت کم و بیش نظام مند تاریخ کردند، آغاز می شود .البته این تعجب برانگیز نیست.ما ممکن است قبول کنیم که فیلسوفان پیشتری وجود داشته اند اما آثارشان بطور کل گم شده است.

به فرض که بابلی ها قبل از یونانی ها تاریخ نگاری را ابداع کرده اند اما ما این مسئله را به مورخین وا می گزاریم و به فلسفه می پردازیم .

کوشش کنید تمدن اولیه ی یونان در حدود 600 ق.م. را تصور کنید . خودتان را در یک شهر تجاری پیشرفته در ساحل آفتابی ایونیا ببینید . یونانی ها  به طورگسترده با یکدیگر و با ملت های مجاور تجارت می کردند . از این رو ممکن است شهر –دولت های یونان ثروت قابل ملاحظه ای انباشته باشند و آن هنر ، علم و فلسفه را به همراه آورده باشد . اما این کار مشکل بود.

جو سیاسی در نتیجه ی بردگی و بازرگانی متشنج بود .بر شهر های یونان اغلب حاکمان ظالم و زمین داران اریستو کرات و بازرگانان بسیار ثروتمند که به ملاحظات اخلاقی اهمیت کمی می دادند ، حکومت می کردند .در حدود 585ق.م. مردی در شهر میلتوس زندگی می کرد که نامش تالس بود ، یکی از هفت خردمند یونان .

تالس برای آموختن علم هندسه  به مصر سفر کرد . به طریقی او باید روش های  مصری رااصلاح کرده باشد چون وقتی که او به میلتوس برگشت هم روزگاران خودش را با توانایی های غیر معمول ریاضی شگفت زده کرد.تالس فاصله ی یک کشتی را در دریا با مشاهده هایی که از دو نقطه بر روی زمین می نمود ، محاسبه کرد.او می دانست چطور ارتفاع یک هرم رااز طول سایه اش اندازه بگیرد .او به خاطر پیش بینی خورشید گرفتگی در 585ق.م. مشهور شد.

تالس علی رغم حکمتش مرد فقیری بود.ساکنان میلتوس تالس را برای فلسفه اش مسخره می کردند و از او سوال می کردند اگر فلسفه  خوب است ای کاش می توانست اجاره ات را پرداخت کند.

او به خاطر فقرش سرزنش می شد وتصور می شد که فلسفه به کار نمی آید .بر اساس روایتی او با مهارتی که در باره ی ستارگان داشت وقتی هنوز زمستان بود می دانست که محصول زیاد روغن زیتون درراه است ، بنابر این علی رغم این که پول کمی داشت و آن را برای بکارگرفتن همه ی دستگاه روغن گیری در کیوس و میلتوس پیش داد و با پول کم اجاره کرد زبرا کسی رقیب او نبود .

وقتی زمان محصول فرا رسید  همه یک باره و سریع تقاضای اجاره ی دستگاه ها راکردند، او دستگاه ها را با قیمت بسیار زیاد اجاره داد و پول زیادی به دست آورد.او به جهان نشان داد که فیلسوفان می توانند ثروتمند بشوند اگرآنها بخواهند اما بلند پروازی شان از نوع دیگر است . [سیاست ارسطو]

تالس بیشتر ریاضی دان بود تا فیلسوف .اما در روزگار باستان فرقی بین علوم طبیعی و فلسفه نبود . در عوض در آثار فیلسوفان اولیه یونانی  ریاضی ، فلسفه و علم بسیار نزدیک بودند. برای قضیه مشهورش در باره ی زاویه قائمه که می گوید : مثلث محاط در یک نیم دایره زاویه قائمه است.  اگر چه که در یک نگاه ممکن است ساده به نظر برسد ، تالس نخستین کسی بود که آن را توضیح داد و بنا بر این آنچه اکنون عموما به عنوان علم قیاسی معروف است ،فرایند استنتاج فرض ها و جمله های ریاضی ازلحاظ منطق شروع شده است .دایره ها و مثلث ها تنها موضوعی نبودند که برای تالس اهمیت داشتند.همچنین آشکارا اوآثار مغناطیسی و الکترواستاتیکی را مطالعه کرد. اما چون هیچ یک ازآثارخودش نماند ما نمی دانیم ممکن است چه چیزی او در باره ی آنها یافته باشد .

تالس یقینا یک مرد استثنایی بود ، اما او تنها متفکر در یونان باستان نبود که جلو تر از زمانه اش می اندیشید .مثلا این اندیشه که صورت های اجسام می توانند تحویل به تعدادی عناصر روند و اینکه هر صورتی از ماده ،ساخته شده ی از این عناصر است اساسا یونانی است، واین تفکر زمانه تالس بود .

تالس بیان کرد اصل همه ی ماده آب است .اگر چه این مطلب اندکی عجیب است .ممکن است کمی از حقیقت بهره مند باشد  .همانگونه که ما امروز می دانیم بزرگترین ماده ی اصلی جهان هیدروژن است که سازنده ی دو اتم از سه اتم آب است .(H2O). اتم مفقود اکسیژن بعدا وقتی سیاره ما تشکیل شد اضافه شد .دانشمندان باور دارند که آب مایع ،لازمه ی زندگی است ، و ما با یقین می دانیم که صورت های زندگی اولیه در اقیانوس رشد کرد ، بنابر این آب در حقیقت یک ماده ی اساسی است .



[1] http://www.thebigview.com/greeks/thales.html

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 23:50  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

تالس اهل میلتوس [1]

نوشته  :کاتلین نرتن

ترجمه : عبدالعلی عنایتی

تالس اهل میلتوس سیاستمدار ، مهندس ، ستاره شناس ، ریاضی دان و فیلسوف بوده است . چنین فعالیتی در حوزه های گوناگون  در میان اهل علم در یونان باستان غیرمتعارف نبوده است . اما به عقیده ی پلوتارک" تالس تنها انسان خردمند زمان خود بود که تفکرات خود را به آن سوی حوزه ی عملی کشانده است ." [2]زیرا تالس همیشه در جستجوی پاسخگویی به سوال های عملی نبوده است . او در میان بعضی از مردم به عنوان "خردمند دور از احتیاط."معروف بود . افلاطون داستانی را نقل می کند که تالس به درون چاه افتاد چون سخت مشغول نگاه کردن به ستاره های آسمان بود .

اما همین به ظاهر مشاهده کردن بی احتیاط ستارگان منجر به دستورات عملی در دریانوردی گردید. تالس همانند دریانوردان فینیقی ستاره های کوچک دب اکبر را اندازه گرفت .[3] تالس با بکار گیری از دانش خود در پیش بینی محصول روغن زیتون و با در اختیار گرفتن  امتیاز انحصاری دستگاه های روغن گیری از کاربردی بودن فلسفه دفاع کرده است

علی رغم بعضی از انتقادات تالس بسیار مورد احترام است .برطبق نوشته هایی که به نظر پاسینیاس برمعبد دلفی حک شده است ، تالس یکی از هفت انسان خردمندی است که مولف  " رهنمود های سودمند برای زندگی انسانها " [4]است . افلاطون با استفاده از این رهنمود ها نظیر "خودت را بشناس" می گویدکه تالس وهفت  انسان های خردمند دیگر شیفته فرهنگ اسپارت بوده اند .

نمونه دیگری ازاظهار نظر هم روزگاران تالس در سولون پلوتارک می بینیم. [5]به قول پلوتارک کوآن ها سه پایه ای را که گفته می شود متعلق به هلن اهل تروآ بوده در تور ماهیگیری شان یافته اند . کاهنه دلفی خدای آپولو به آنها گفت سه پایه را به خردمندترین انسان بدهند . سه پایه به تالس داده شده است .

دراصل اندیشه های تالس ابتکاری نبوده است .تالس مدت زمان قابل توجه ای در مسافرت بود و به تفکر در باره تجارت مشغول بوده است نظربراین است که تالس در طول سفراطلاعات گردآورده و آنها را به عالم یونانی می آورد . مثلا تالس خورشید گرفتگی سال585 ق.م.راپیش بینی کرده است . این پیش بینی به احتمال قوی بر پایه ی تحقیقاتی بود که کاهنان بابلی انجام داده بودند .

تالس نظریه های هندسی را که ممکن است از مصر آورده باشد مطرح کرده است .این نظریه ها مهم هستند زیرا آنها بنیاد ریاضیات یونانی را بنا نهاده اند . تالس ثابت کرده است که

1-    قطر، دایره رابه دو قسمت مساوی تقسیم می کند

2-    زوایای قاعده یک مثلث متساوی الساقین مساوی هستند .

3-    زوایای متقابل به راس مساوی هستند

4-    زوایای متناظر در یک مثلث ضلع های متناسب دارند

 

 

 

 

همچنین کیهان شناسی تالس دلیل دیگری بر تاثیر غیر یونانی  است .او باورداشت که زمین بر روی آب شناور است . که شبیه نظر مصریان است آنها زمین پهن را برروی آب شناور می دانستند .تالس همچنین معتقد بود که همه چیز از آب است . با وجود این تالس باور داشت که همه چیز پر از خدایان است .[6]همچنین کیهان شناسی اش  برای نخستین باراین نظر که خدایان عهده دار اساس زندگی هستند جدا می شود  . این جدایی منجر به این شد که علم یک گام  پیشرفت کند همچنان که ضروری است  جدا کنیم طبیعت را از ماوراء طبیعت وقتی که پرسشهای علمی را تنظیم می کنیم .

اندیشه تالس که آب مادةالمواد است مورد انتقاد آنکسیمندر(c.550) قرار گرفت . آنکسیمندر فکر نمی کرد آب می تواند منبع برای همه ی چیز ها باشد چون آب آتش را خاموش می کند . آنکسیمنس c.525))همچنین مخالف کیهان شناسی تالس بود . و به جای آب آناکسیمنس استدلال کرد که هوا اجزاء اولیه زمین است .

علی رغم انتقاد های معاصرین و عقیده های مخالف فیلسوفان بعدی تالس به عنوان فیلسوف مهم پیشا –سقراطی باقی مانده است . تالس سهم مهمی در قضیه های ریاضی و ستاره شناسی داشته  و پیشگام در حوزه ی فلسفه طبیعی بوده است .



[1] http://www.perseus.tufts.edu/GyeekScience/Students/Kathleen/thales.html

[2] Solon ( 3،4)

[3] CallimachusIambus|inKirkRavenandSchofield

[4] 1،24،10

[5] Solon ( 3،4)

[6] (Aristotle de anima A5, 411a7 in Kirk, Raven and Schofield)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 17:45  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

وقتی ما از آغاز فلسفه سخن می گوییم باید نخست منظور خود از" آغاز"،" فلسفه" و"پیشرفت" آن را در تاریخ بیان کنیم  

"آغاز"

ما معنی آغاز را نمی توانیم بدانیم مگر اینک پایان آن آغاز را بدانیم گادامر در باره ی آغاز می نویسد " هر چیزی همیشه نسبت به فرجام یا هدف، باید آغاز دانسته شود .میان این دو ، یعنی آغاز و پایان ، بستگی و رابطه ای نا گسستنی وجود دارد . آغاز همیشه مستلزم پایان است . هر گاه ذکر نکنیم که آغاز مورد بحث دال بر چیست ، چیزی بی معنا گفته ایم فرجام تعیین کننده آغاز است "(آغاز فلسفه ، گادامر ، فولادوند، ص 10) . آیا ما پایان فلسفه را میدانیم؟ و می توانیم اعلام کنیم فلسفه به پایان رسیده است .؟ ما زمانی میتوانیم به فرض به این سوال پاسخ دهیم که تعریف فلسفه را بدانیم .آیا تا کنون فلاسفه تعریف واحد و جامع و مانعی از فلسفه  ارائه داده اند ؟ اگر کسی اندکی با تاریخ فلسفه آشنا باشد می داند که پاسخ به این سوال منفی است.پس هر آغازی همیشه مبتنی بر تعریفی است که از فلسفه ارائه می شود .لذا هر آغازی همیشه نسبی است .به راحتی نمی شود گفت که تا قبل از اینکه فلسفه آغاز شود انسان از جهان و پدیده های مادی تفسیر اسطوره ای ارائه می داد و بعد تفسیر عقلانی ارائه داده است و فلسفه گذر از میتوس به لوگوس است .

" فلسفه "

 فلسفه معرب کلمه فیلو سوفیا است فیلو یعنی دوستدار و سوفیا به معنی دانایی ، خرد و دانش است . فیلوسوفیا یعنی دوستدار دانش بودن .و کسی را که دوستدار دانش بود فیلوسوفوس می گفتند . نخستین کسی که خود را فیلوسوفوس نامید فیثاغورس بودچون معتقد بود که کلمه سوفیست به معنای حکیم را فقط می شود برای خداند به کار بردو بعد سقراط در مقابل سوفیست ها خود را فیلوسوفوس نامید که هم تواضع و فروتنی در آن بود و هم او را از سوفیست ها جدا می کرد .

کلمه دیگری که مترادف با فلسفه به کار می رود متافیزیک است .وقتی آندرانیکوس رودسیایی در قرن اول قبل از میلاد آثار ارسطو را تنظیم می کرد دید که مقالاتی از ارسطو باقی مانده است که آن را نمی تواند در هیچ یک از عنوان ها قراردهد مجموعه آنها را بعد از کتاب فوزیکا قرار داد که به متا تا فوزیکا مشهور شد بعد تا حذف شد و متا فیزیک مشهور گردید .

مامی توانیم به فلسفه یا هر علم دیگری  تاریخی یا فراتاریخی نگاه کنیم. اگربه فلسفه نگاه فرا تاریخی داشته باشیم فلسفه همواره وجود داشته است نخستین انسان نخستین فیلسوف هم بوده است هم چنان که نخستین ریاضی دان هم بوده ............ فلسفه در این جا به معنای مطلق تفکر است با این تعریف ما می توانیم از فلسفه چینیان یا هندیان ....سخن بگوییم . اما اگر نگاه تاریخی به فلسفه داشته باشیم فلسفه از یونان آغاز شده است کنفسیوس متفکر بوده است اما فیلسوف نبوده است به قول هایدگر فلسفه بالذات یونانی است .فلسفه 25قرن قبل ازمیلاد از منطقه یونانی نشین  ایونیا در آسیای صغیر آغاز شده است .

"پیشرفت "

آیا فلسفه خط سیر واحدی داشته یعنی رو به پیشرفت بوده است  ؟ یا اینکه در حدود قرن ششم قبل از میلاد نسیمی وزیدن گرفت و سوال های بنیادی و اساسی برای بشر از چین تا یونان مطرح شده است و ما هم چنان به همان سوال ها پاسخ می دهیم .و یا فیلسوفان ما همان جواب ها را تکرار می کنند .آیا اندیشه  های فلسفی بدون جهت عقلی و ربط منطقی یکی بعد از دیگری ظاهر شده است ؟ .ویا ان گونه که هگل می گوید هر دوره فلسفه از دل دوره ی قبلی بالضروره منتج شده است .پاسخ به این سوال ها بسیار بسیار مشکل است .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 20:18  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

امیل بریه در مقدمه تاریخ فلسفه خود سه سوال مطرح می کند و می گوید قبل از آغاز بحث باید به این سه سوال پاسخ داده شود. یکی از سوالات این است که"منشا فلسفه چیست و حدود زمانی و مکانی آن کدام است ؟ آیا فلسفه ، بر طبق قولی که قدیم ترین ماخذ آن اثار ارسطو ست ، در قرن ششم قبل از میلاد در بلاد ایونی شروع شده ، یا اینکه منشا قدیم تری در کشور یونان یا در مشرق زمین داشته است ؟ " (تاریخ فلسفه، جلد یک، ص 2) از قدیم بر سر اینکه آیا فلسفه و علوم یونانی از شرق تاثیر پذیرفته است یا نه  اختلاف وجود داشته است .ارسطو در متافیزیک می نویسد " تالس که بنیان گذار این گونه فلسفه است " ( متافیزیک ، ارسطو، شرف الدین خراسانی ،ص12)یعنی فلسفه یونانی را متاثر از شرق نمی داند. و یا به نحو دقیقتر این گونه فلسفه در شرق وجود نداشته است . ولی دیوگنس لائر تیوس براین نطر است که زادگاه دانش فلسفی ، نخست در خاور زمین بوده است .

درمیان تاریخ فلسفه نویسان معاصر سه نظر وجود دارد

1-   نظر کسانی که از ارسطو پیروی میکنند.کاپلستون معتقد است که شرق به معنای دقیق و متقن در پیدایش فلسفه یونانی نقشی نداشته است چون هنوز ثابت نشده است که مصریان و بابلیان دارای فلسفه بوده اند .و با اینکه فلسفه یونانی پیوند نزدیکی با ریاضیات و نجوم داشته است ولی ریاضیات مصریان چیزی جز مساحی و ممیزی حدود مزارع و اراضی و نجوم بابلیان چیزی جز اختر بینی نبوده است . لذا " علم و تفکر .....حاصل نبوغ یونانی بوده و مربوط به مصریان و بابلیان نبوده است ....یونانیان را باید نخستین متفکران و دانشمندان بلامنازع و بی رقیب اروپا دانست " ( تاریخ فلسفه ، کاپلستون، جلد یک ، ص 24-25)

2-   نظر کسانی که شرق را زمینه ساز تفکر یونانی می دانند .به نطر تئودور گمپرتس قوم فینیقی واسطه ای بودند که " ماموریت داشت که میان یونان جوانان و حاملان فرهنگ های بسیار کهن ، میانجی شود . بدین ترتیب عناصر فرهنگی از بابل و مصر به یونان راه یافت بی آنکه یونانیان ناچار باشند بهای آن را با استقلال خود بپردازند." ( متفکران یونانی ، جلد یک، ص 21)

3-   نظر کسانی که معتقدند یونان فلسفه و علوم را از شرق گرفته است .امیل بریه در تاریخ فلسفه اش می نویسد " افکار فلسفی یونانیان را نمی توان منشا فلسفه محسوب داشت بلکه باید آنها را مسبوق به افکاری دانست که از عهد بسیار قدیم تهیه و تمهید شده و بالمآل به صورت آنچه از فلاسفه یونان نقل می کنند در آمده است .....بدین ترتیب باید گفت که نخستین " فیلسوفان" یونان به ابداع نپرداخته، بلکه درزمینه افکاری که پیش از آنان وجود داشته است امعان نظر کرده اند ." ( تاریخ فلسفه دوره یونانی ، جلد یک ص 6 ) و در باب تاثیر اندیشه های علمی می نویسد " در باب فنون علمی باید گفت که ملطیان تنها آنچه را که دراین باب از تمدنهای ببین النهرین و مصر به آنان انتقال یافته بوده است در کشور یونان انتشار داده اند . " ( همان ، ص 51)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 22:53  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

 در شمال غربی ناحیه ی کاریا ، ساحل کوهستانی به طول تقریبی 145کیلومترو به عرض 30تا50کیلو متر واقع است  . این منطقه کوهستانی در گذشته ایونیا خوانده می شد.از میان  شهر های نو بنیادی که در سواحل باختری آسیای صغیر به وجود آمد ، دوازده تای آن مشهور بودند و از میان آنها میلتوس(ملطیه) از همه مشهور تر بوده است و در حدود 750ق.م. تاسیس شد.

در قرن ششم ق.م. سرزمین اصلی یونان دارای اقتصاد کشاورزی بود ، و زمین های حاصلخیز در دست زمین داران بزرگ قرار داشت و نیروی اصلی تولید در آنها روستائیان فقیر و بردگان بودند. اما در مهاجر نشینهای آسیای صغیر کم کم وضع تغییر کرد، تقریبا بازرگانی و صنعت جای آن را گرفت . عوامل متعددی در این امر دخیل بوده است از جمله : رونق صنایع دستی ، افزایش سریع جمعیت در سرزمین مادر که باعث مهاجرت عده ای به شهر های نو بنیاد می شد ، توسعه فغالیت تجاری و حر فه ای، پیشرفت کشتی سازی و فنون مشابه آن که حتی در دریانوردی با فینیقیه به رقابت پرداختند ، رواج و ضرب سکه ، تشکیل پیادگان سنگین اسلحه - قبلا فقط سواره نظام بوده و از مالکان ثروتمند تشکیل می شد - مهاجرت و آمیزش با اقوام بیگانه ، به فراموشی سپردن بسیاری از سنت های مادر شهر که جنبه عقلانی نداشت و با مناسبات اجتماعی نیز سازگارنبود، وجود برده ها که نیروی اصلی این اقتصاد بودند و به همین خاطر حتی فیلسوفانی هم چون ارسطووجود آنها را برای جامعه لازم و ضروری می دانستند ، ترکیب قبایل متعدد و یا قبیله های یونانی با بیگانگان در مهاجرت که باعث اختلاط نژاد می شد و این خود افق دید و اندیشه آنان را وسعت می بخشید ، سفر های اکتشافی و گسترش فوق العاده ی افق جغرافیایی ، آشنایی و ارتباط با شرق " به یک معنی یونان ، در اصل روی به مشرق و جنوب دارد ، در حالی که به مغرب و شمال که از روزگاران باستان از حیث فرهنگ فقیر بوده پشت کرده است . " ( متفکران یونانی ، جلد یک ، ص 20 ) تغییر در روش جنگی ، ایجاد طبقه ی متوسط بین خانواده های اصل و نسب دار دهقانی و اشراف قدیم ، تناقض موجود میان قدرت واقعی از یک سو و اختیارات قانونی از سوی دیگر ، در اینجا نیز مانند همه جا ، تخم جنگ داخلی را در درون خود می پرورد ، رواج کاغذ پاپیروس در حدود 660ق.م.

در شهر های نو بنیاد، نخست کسانی که در حال جنگ از این شهر ها دفاع می کردند به عنوان پادشاه حکومت می کردند و بعد اشراف زمین دار و سر انجام خود کامه هایی که متکی به طبقه متوسط بودند و جبار ( تورانوس ) نامیده می شدند قدرت یافتند . در دوره حکومت جباری به نام تراسوبولوس صنعت و تجارت به اوج خود رسید . میلتوس مرکز تجارت و شاهراه بازرگانی شد ، کالاهایی از مصر ، بابل ، آشور و حتی هندوستان به آنجا وارد می شد و به ساردیس پایتخت کشور قدیم لیدیا می رفت . ثروت روز افزون میلتوس باعث کشف ادبیات و فلسفه و هنر شد . عده  اندکی از کسانی که فارق از کارهای یدی بودندبه تفکر و اندیشه پرداختند و حکومت هم  کاری به آنها نداشت و یک نوع اریستو کراسی فرهنگی به وجود آمد .

 اهالی ایونیا در بسط و گسترش فلسفه تاثیر بسیاری داشتند . نخستین فیلسوفان جنوب ایتالیا از مردم مهاجر ایونیا بودند و در آتن نیز مردم ایونیا در رواج فلسفه نقش داشتند . " این نکته پر معنی است که بزرگترین شاعر یونان و سر آغاز فلسفه منظم هر دو به ایونیا تعلق دارند ." ( تاریخ فلسفه،فردریک کاپلستون، جلد یک، ص 21 ) و " اگر ایونیا مهد فلسفه یونانی بود ، میلتوس مهد فلسفه ایونی بود . " ( همان، ص 25 ) و این گونه شد که جوانه های فلسفه در میلتوس آغاز شد و رشد کرد .

منابع :

1-    تاریخ فلسفه کاپلستون ، جلال الدین مجتبوی ، جلد یک

2-    نخستین فیلسوفان یونان ، شرف الدین خراسانی

3-    متفکرام یونانی، تئودور گمپرتس ، محمد حسن لطفی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 22:16  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

۱- تمدن مینوآ در کرت در حدود دو هزار سال ق.م. به وجود آمد و آن را نشانه درخشانی از تمدن دوران برونز می دانند . مهاجرانی از آسیای صغیر به کرت  وارد شدند و با خود سلاح های برونزی آوردند و تا آن زمان در آن جزیره سلاح های مسی و سنگی وجود داشت . در این دوران نوشتن پدید آمد و خط آن ها همانند هیروگلیف بود . فرمانروای معروف این دوره مینوس و پایتخت آن کنسوس بود .

2- تمدن موکنی در حدود 1600 پیش از میلاد در سرزمین اصلی یونان به وجود آمد موکنای در مسیر تجارت شرق و غرب قرار داشت و در حدود 1400 تمدن مینوآ از بین رفت و تمدن موکنای به سمت جنوب گسترش یافت ؛و جنگ تروآدر همین زمان اتفاق افتاد یعنی در حدود 1200 ق.م. ، که نوعی گسترش اقتصادی یونانی ها بود به طرف شرق و با مقاومت روبرو شد و حماسه آن را هومر سروده است .  

۳- اقوام وحشی دوری در قرن یازدهم ق.م.از شمال به سمت جنوب حمله کردند و تمدن موکنی را از بین بردند و مردم اصلی یونان از مقابل اقوام وحشی به طرف شرق در آسیای صغیر و در غرب به سیسیل و جنوب ایتالیا مهاجرت کردند و مهاجر نشینان یونانی را به وجود آوردند و این باعث آشنایی بیشتر مهاجر نشین های یونانی با تمدن کهن شرق گردید .

عوامل متعددی در تاسیس شهرهای نو بنیاد دخیل است از جمله ۱- دست یافتن به زمین های دست نخورده و حاصلخیز ۲- مشکلات اقتصادی در مادر شهر ها ۳- در گیری و جنگ در مادر شهر ها ۴- تبعید اشراف زادگانی که پول و ثروت را از دست داده اند و خلاصی مادر شهر ها از آنها ، یعنی حکومت الیگارشی، سرزمین دیگری را با املاک و اقطاع برای آنان در نظر می گرفتند ۵- تبعید شکست خوردگان حزبی و سیاسی ۶- پایگاه  هایی برای تجارت دریایی ، و احتمالا پایگاه هایی برای دزدی در یایی ۷- منبع اولیه برای پیشه وران ۸- تاسیس شهر های نو بنیاد به دست آدم های ماجرا جو و با شهامت ۹- ازدیاد جمعیت در مادر شهر ها و یافتن منابع غذایی جدید ......(متفکران یونانی جلد یک ص ۲۲)

۴- کشف آهن و رواج و بهره برداری از آن در گسترش نیروی تولید و تکامل ابزار تولید نقش عمده ای داشت و باعث تقسیم کار به شکل پیشرفته تری شد و زندگی اجتماعی دیگری را به وجود آورد .و در حدود ۷۰۰ یا ۸۰۰ سال ق.م. ضرب سکه یعنی پول رایج شد . قبل از آن در برابر کالا وزن معینی نقره پرداخت می شد که به راحتی می شد در آن دخل و تصرف کرد و زمینه برای کم وزیاد کردن وزنه ها و مغشوش کردن نقره فراهم بود . ظاهرا آشوری ها شروع کردند شمش طلا و نقره ی خود را مهر بزنند و بعد کراسوس پادشاه لیدیا ضرب سکه را آغاز کرد و از آنجا به یونان راه یافت ، و با پیدایش پول جنبش تازه ای در همه ی زمینه های اقتصادی به وجود آمد و بیشتر از همه در صنایع دستی و بازرگانی خود را نشان داد .و از آن پس زمین نیز جزءکالا شد و زمینداران بزرگی به وجود آمدند . پیدایش پول خود کشاکش و تضاد تازه ای را به وجود آورد که تا آن زمان سابقه نداشت ،مثل تمرکز پول در دست عده ای معین ،رواج ربا خواری ، وام دهی و پیدایش بدهکاران و طلبکاران از آن جمله است . پول تعیین کننده سرنوشت مردمان در جامعه شد و خود از وسیله بودن خارج شد و هدف گردیید .

۵- پیدایش طبقه جدید که بازرگانان و صنعتگران و سازندگان را در بر می گرفت و تضاد منافع این طبقه با طبقه اشراف که به آریستو به معنای نجیب زادگان بود . دگرگونی اجتماعی تازه ای را به وجود آورد . این دگر گونی بیشتر خود را در مهاجر نشین های ایونیا نشان داد . طبقه متوسط با همکاری طبقه پایین قدرت را از دست آریستو کرات ها گرفتند ؛ یعنی مردمان بیششتری دست اندر کار اداره زندگی سیاسی جامعه شدند و حکومت دموکراسی را به وجود آوردند که بعد ها اسپارت نمونه ی حکومت آریستو کراسی و آتن نمونه ی حکومت دموکراسی شد و ( نخستین فیلسوفان یونان ص ۲۱) . پول در دست طبقه متوسط مثل زمین در دست طبقه اشراف بوده است ، و با روی کار آمدن حکومت دموکراسی در آتن مخالفین آریستو کرات آن سعی کرده اند که خواسته های خود را -حقوق مالکیت و امتیاز های ویژه اجتماعی - در قالب نظریه های سیاسی ارائه دهند و دموکراتها نیز در پی پاسخ بدان بر آمدند ، و از قرن ششم ق.م. تا قرن جهارم یعنی از زمان سولون تا ارسطو " ادعاهای اقلیت خردمند و با فضیلت در برابر خواستهای اکثریت ، موضوع دائمی تفکر یونان بود . " ( ارنست باکر ، به نقل از تاریخ فلسفه سیاسی غرب ، عبدالرحمان عالم ، ص ۳).

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 23:10  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

بنام خداوند جان و خرد.

اگر نگاهی به نقشه جغرافیا بیندازیم و دو قاره ی -آمریکا و اقیانوسیه - را که در چند قرن اخیر کشف شده اند از نقشه حذف کنیم سه قاره ی آسیا ، اروپا و افریقا باقی می ماند .مردم باستان از آفریقا فقط شمال آن و از اروپا قسمت جنوبی آن( در قسمت شمال اقوام وحشی ساکن بودند )و از آسیا تا چین را می شناختند . این سه قاره کهن دریای مدیترانه را احاطه کرده اند و با تسامح می شود گفت که یونان در مرکز دریای مدیترانه قرار دارد و لذا بنوعی در مرکز تجارت آن روز جهان قرار داشت .یونان در دریای مدیترانه با جزایر متعددش واسطه ی تجاری و فرهنگی بین آسیا ی صغیر و ایتالیا و مصر بوده است . 

کشور یونان را به سه قسمت تقسیم  کرده اند ۱- بخش شمالی که به جنوب شبه جزیره بالکان ختم می شود که دارای دو بخش مهم اپایروس و تسالیا می باشد ۲- بخش مرکزی که از نظر تاریخی مهمترین بخش آن بوده است ؛ و قسمت های مهم آن آتیکا و بیوتیا می باشد ۳- بخش جنوبی که از قسمت های مهم آن آرکادیا و لاکونیا و پلوپونسوس و جزیره کرت می باشد . در بخش مرکزی و جنوبی جزایر متعددی وجود دارد .

رشته کوه های پیندس در شمال و آخایه در جنوب سرزمین یونان را از شمال به جنوب می شکافد و آن را به دو بخش خاوری و باختری تقسیم می کند لذا  یونان سرزمینی است کوهستانی با جزایر فراوان که مانع یک پارچگی آن می شود؛ که این امر از جهتی برای یونان مفید و از جهت دیگر مضر بوده است .

محصولات کشاورزی در آن کم ، خاکش کم حاصل و تنگی معاش که برای مردم آن سرزمین یک امر عادی بوده است . البته " این فقره از سه جهت به شکوفایی فرهنگ یونانی یاری کرد : نخست مهمیزی بود در برانگیختن همه ی نیروها ، دوم حفاظی بود در برابر مهاجمان ...و سوم که مهمتر از همه است ، مشوقی بود برای تجارت و کشتیرانی و مهاجرت و بنیان نهادن شهر های نو بنیاد " ( متفکران یونانی ص ۲۰ ) ولی معادن و سنگ های قیمتی در آن فراوان است مثل آهن ، زر ، نقره و مس ...." وجود مناطق کوهستانی متعدد و جدا ، حوزه های فرهنگی متعدد ، مراکز روش های خاص زندگی ، از یک سو برای تمدن بارور یونان با شکلها و جنبه های گوناگونش سود مند افتاده و از سوی دیگر مانعی در راه اتحاد نیروهای سیاسی آن سرزمین شده است . " ( متفکران یونانی ص ۲۰) 

منابع: 

۱- نخستین فیلسوفان یونان ، شرف الدین خراسانی 

۲- متفکران یونانی ، تئودور گمپرتس 

۳- تارخ فلسفه ، ویل دورانت 

نوشته عبدالعلی عنایتی . ۱۷/۱/۱۳۸۶  

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 22:29  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 22:22  توسط عبدالعلی عنایتی  |