در غربت غربي
در غربت غربي زندگي نامه ي خود نوشت دكتر سيد حسين نصر است كه در سال 2001در مجموعه ي " كتابخانه ي فيلسوفان زنده "به چاپ رسيده است .و آقايان امير نصري و امير مازيار آن را به فارسي ترجمه كرده اند . موسسه خدمات فرهنگي رسا .چاپ اول 1383.
نصر در اين كتاب مفصل زندگي خود رابيان مي كند البته بدون اينكه نظرات سياسي خود را بگويد چيزي كه من بسيار مايل بودم بدانم به خصوص در باره ي انقلاب ايران و نقش او در دربار پهلوي. مي نويسد " در خلال دو دهه ي گذشته از اينكه در باب جنبه هاي سياسي و اجتماعي انقلاب ايران در سال 1979بنويسم ، امتناع كرده ام .اكنون هم قصد چنين كاري را ندارم ، به رغم اينكه در صحنه حضور داشتم و در واقع در مركز تغيرات جنجالي اي بودم كه در سال 1979اتفاق افتاد" ص 134
نصر در باره ي خانواده اش و دوران كودكي و كساني كه به خانه آنها رفت و آمد مي كردند و نقش پدر ش در نظام آموزشي جديد ايران و اينكه چرا تصميم گرفتند او را به امريكا بفرستندسخن مي گويد ودر مسير راه از شهر هاي قديمي كشور هاي عراق، سوريه، فلسطين و مصر عبور كرده است و در بار ه ي مصرآن روز مي نويسد
" من در مصر بيش از تهران مي توانستم كشمكش ميان سنت و تجدد و شرق و غرب را در پيش چشم ببينم "ص26 نمي دانم كه آيا اكنون هم مصر از تهران در بحث هاي سنت و تجدد جلوتر است يا خير . براي نصر مصر وطن دومي شده است و " هر ساله و بطور منظم از مصرديدار مي كنم ......سفر هاي من به مصر بيش از هر چيز ديگري جنبه ي معنوي داشته اند؛ چرا كه دست كم براي مدت كوتاهي از سال خلاء عاطفي اي را جبران مي كرد كه به واسطه جدايي از ايران ايجاد شده بود ، حرم راس الحسين در قاهره براي من به يك سكونتگاه معنوي بدل شده است ."ص151
نصر در دبيرستان پدي درس خواند و براي ادامه ي تحصيل در رشته فيزيك به ام .آي .تي رفت . هدف او از فيزيك كشف يا فهم حقيقت اشياء بوده است چيزي كه بعد از سخنراني راسل در گفتگو با او نا اميد مي شود
" از او در باره ي ماهيت فيزيك پرسيدم و او جواب داد كه فيزيك في نفسه با ماهيت راستين واقعيت مادي سرو كار ندارد ، بلكه به آن دسته از ساختار هاي رياضي مي پردازد كه با تفسير هاي شخص ناظر مرتبطند . اين پاسخ كه توسط يكي از برجسته ترين فلاسفه ي غرب داده شد و منكر امكان هر نوع واقع گرايي وجود شناختي ، در قلمرو فيزيك بود مانند بار غمي بر سر من فرود آمد."ص35
نصر فيزيك راعلي رغم ميلش به پايان مي رساندولي در جستجوي حقيقت است و معتقد است كه
"جستجوي حقيقت بايد به وسيله هر شخص به صورت جداگانه تحقق پذيردجستجوي حقيقت مانند نفس كشيدن است كه هيچ كس ديگر نمي تواند آن را برآي ما انجام دهد ."ص36 نصر در ام. آي . تي. با آثار سنت گراياني مثل كوماراسوامي فريتهوف شوان رنه گنون تيتوس بوركهارت و مارتين لينگز آشنا مي شود و گم شده خود را مي يابد .و مي خواهد ازمنظر ديگري غير از علم غربيو پوزيتويستي به جهان وهستي نظر كند آيا ما نمي توانيم علم ديگري غير از علم غربي داشته باشيم مثل طب سنتي طب چيني در برابر طب غربي . لذا به تاريخ و فلسفه علم علافه مند شد .و در رشته تاريخ و فلسفه علم از دانشگاه هاروارد دكترا گرفت .
"علاقه ي من به تاريخ علم و فلسفه به اين جهت نبود كه با سير در تاريخ خطاهايي كه در قرون پيشين رخ داده است در ستايش عظمت علم اين روزگار شركت جويم . بلكه علاقه ي من به اين جهت بود كه مي خواستم گونه هاي ديگر علم به طبيعت را بشناسم و دلايل اين امر را بجويم كه چرا علم جديد چنين گسترش پيدا كرده است"ص45نصر موضوعات زير را دنبال كرد
" كاوش عميق تر در ابعاد متنوع مابعد الطبيعه سنتي، آشنايي با ديگر علوم طبيعت و جهان شناسي هايي كه با علم جديد غربي متفاوتند ، كشف طرق مطالعه ي تاريخ علم به غير از روش مسلطي كه بر پوزيتويسم مبتني است و خصوصا ابداع آنچه من روش شناسي اصيل براي مطالعه ي علوم اسلامي و فلسفه اسلامي مي خوانم ، طرح و بيان معاصري از كل سنت عقلاني اسلام كه شامل تصوف ، فلسفه ، هنر ها ، و علوم مي شود ، دنبال كردن مطالعه ي فلسفه غرب از منظر سنت عقلاني اسلام و پرداختن عقلاني و فلسفي ، در عميق ترين معنايش به کشمکشهاي موجود ميان شرق و غرب و سنت و تجدد " ص 55
" انديشه ي من سريعا معطوف انساني شد كه بر پايه ي علمي كه ريشه در قدرت و تسلط بر طبيعت دارد و بر پايه تلقي از انسان كه بر حرص استوار است و بر پايه ي تلقي اي از جامعه ي انساني كه صرفا بر مبناي آنچه پيشرفت اقتصادي خوانده مي شود ، دست به ارزش گذاري مي زند و محيط زيست طبيعي خود را نابود مي سازد "ص57
" زماني كه در يافتم فيزيك جديد قادر نيست ، معرفتي كامل در باره ي عالم مادي حاصل كند ، اين پرسش فلسفي در ذهن من نشست كه پس چه نوع علمي مي تواند چنين كند. من به سراغ جهان شناسي سنتي رفتم . از جهان شناسي هاي فيثاغوري و افلاطوني كه خصوصا در رساله ي تيمائوس بيان شده است تا فيزيك ارسطويي و سامخيا در آيين هندو و فلسفه هاي چيني طبيعت كه در آيين تائو و آيين نو كنفسيوسي يافت مي شود و نهايتا اسلام."ص59نصر وقتي گم شده خود را يافت به ايران بر گشت و درپي حكمت اسلامي بود لذا با حكماي بزرگ آنروز آشنا شد و در نزد آنها تلمذ كرد سيد محمد كاظم عصار ، سيد محمد حسين ظباظبايي ، ميرزا ابوالحسن رفيعي قزويني ........نصر با كمك عصار كه از دوستان خانوادگي پدرش بود بااين اساتيد آشنا شدعصار او را به منزل ذوالمجد طباطبايي برد كه بعد ها جلسه هاي زيادي با شركت علامه و كربن در آنجا برگذار شد
"من بيش از همه مي خواستم كه آموزش فلسفه ي اسلامي را تقويت كنم تا مبنايي باشد كه ديگر فلسفه ها خصوصا فلسفه هاي غربي بر اساس آن مبنا مطالعه شوند ، نه اينكه به گونه اي به مطالعه ي فلسفه غرب پرداخته شود كه گويي ايرانيان به سنت اروپايي تعلق دارند" ص 64
نصر وقتي به عضويت موسسه بين المللي فلسفه برگزيده شد انجمن شاهنشاهي فلسفه رازبر نظر شهبانو تاسيس كرد " محمود شهابي كه از پيروان فلسفه سنتي در ايران بود .پيشنهاد كرد كه اين مركز مستقيما تحت اشراف دستگاه سلطنتي باشد و از همه ي سازمانها ي دولتي و دانشگاهي استقلال داشته باشد."ص 101 " اعضاي هيئت مديره انجمن انتخاب شدند، از حمله عبدالله انتظام ، يحيي مهدوي ، مهدي محقق، محمود شهابي، مطهري و آشتياني ، دو فيلسوف سنتي از مشاوران انجمن بودند" ص 102 انجمن به مدت پنچ سال حدود پنجاه كتاب فلسفي و عرفاني و كلامي منتشر كردنصردر ايران با كربن و ايزوتسو آشنا شد و گفتگو و همكاري هاي طولاني با هم داشته اند واز انها در انجمن براي تدريس استفاده كرد بخصوص از ايزوتسو . قسمت اعظم كتاب گزارش سفر هاي نصر و سال ها تدريس و تاليف در آمريكا و ايران و كشور هاي ارو پايي است .نصر با اكثر سنت گرايان جهان در ارتباط بوده و يا از شاگردان او بوده اند .
