تبليغاتX
کارگاه خرد

کارگاه خرد

کتاب و ادبیات و فلسفه

در غربت غربي

در غربت غربي زندگي نامه ي خود نوشت دكتر سيد حسين نصر است كه در سال 2001در مجموعه ي " كتابخانه ي فيلسوفان زنده "به چاپ رسيده است .و آقايان امير نصري و امير مازيار آن را به فارسي ترجمه كرده اند . موسسه خدمات فرهنگي رسا .چاپ اول 1383.

نصر در اين كتاب مفصل زندگي خود رابيان مي كند البته بدون اينكه نظرات سياسي خود را بگويد چيزي كه من بسيار مايل بودم بدانم به خصوص در باره ي انقلاب ايران و نقش او در دربار پهلوي. مي نويسد " در خلال دو دهه ي گذشته از اينكه در باب جنبه هاي سياسي و اجتماعي انقلاب ايران در سال 1979بنويسم ، امتناع كرده ام .اكنون هم قصد چنين كاري را ندارم ، به رغم اينكه در صحنه حضور داشتم و در واقع در مركز تغيرات جنجالي اي بودم كه در سال 1979اتفاق افتاد" ص 134

نصر در باره ي خانواده اش و دوران كودكي و كساني كه به خانه آنها رفت و آمد مي كردند و نقش پدر ش در نظام آموزشي جديد ايران و اينكه چرا تصميم گرفتند او را به امريكا بفرستندسخن مي گويد ودر مسير راه از شهر هاي قديمي كشور هاي عراق، سوريه، فلسطين و مصر عبور كرده است و در بار ه ي مصرآن روز  مي نويسد   

" من در مصر بيش از تهران مي توانستم كشمكش ميان سنت و تجدد و شرق و غرب را در ‍‍‍پيش چشم ببينم "ص26 نمي دانم كه آيا اكنون هم مصر از تهران در بحث هاي سنت و تجدد جلوتر است يا خير . براي نصر مصر وطن دومي شده است و " هر ساله و بطور منظم  از مصرديدار مي كنم ......سفر هاي من به مصر بيش از هر چيز ديگري جنبه ي معنوي داشته اند؛ چرا كه دست كم براي مدت كوتاهي از سال خلاء عاطفي اي را جبران مي كرد كه به واسطه جدايي از ايران ايجاد شده بود ، حرم راس الحسين در قاهره براي من به يك سكونتگاه معنوي بدل شده است ."ص151

نصر در دبيرستان پدي درس خواند و براي ادامه ي تحصيل در رشته فيزيك به ام .آي .تي رفت . هدف او از فيزيك كشف يا فهم حقيقت اشياء بوده  است چيزي كه بعد از سخنراني راسل در گفتگو با او نا اميد مي شود  

" از او در باره ي ماهيت فيزيك پرسيدم و او جواب داد كه فيزيك في نفسه با ماهيت راستين واقعيت مادي سرو كار ندارد ، بلكه به آن دسته از ساختار هاي رياضي مي پردازد كه با تفسير هاي شخص ناظر مرتبطند . اين پاسخ كه توسط يكي از برجسته ترين فلاسفه ي غرب داده شد و منكر امكان هر نوع واقع گرايي وجود شناختي ، در قلمرو فيزيك بود مانند بار غمي بر سر من فرود آمد."ص35

نصر فيزيك راعلي رغم ميلش به پايان مي رساندولي در جستجوي حقيقت است و معتقد است كه

 "جستجوي حقيقت بايد به وسيله هر شخص به صورت جداگانه تحقق پذيردجستجوي حقيقت مانند نفس كشيدن است كه هيچ كس ديگر نمي تواند آن را برآي ما انجام دهد ."ص36 نصر در ام. آي . تي. با آثار سنت گراياني مثل كوماراسوامي فريتهوف شوان  رنه گنون تيتوس بوركهارت و مارتين لينگز آشنا مي شود و گم شده خود را مي يابد .و مي خواهد ازمنظر ديگري غير از علم غربيو پوزيتويستي به جهان وهستي نظر كند آيا ما نمي توانيم علم ديگري غير از علم غربي داشته باشيم مثل طب سنتي طب چيني در برابر طب غربي . لذا به تاريخ و فلسفه علم علافه مند شد .و در رشته تاريخ و فلسفه علم از دانشگاه هاروارد دكترا گرفت .  

"علاقه ي من به تاريخ علم و فلسفه به اين جهت نبود كه با سير در تاريخ خطاهايي كه در قرون پيشين رخ داده است در ستايش عظمت علم اين روزگار شركت جويم . بلكه علاقه ي من به اين جهت بود كه مي خواستم گونه هاي ديگر علم به طبيعت را بشناسم و دلايل اين امر را بجويم كه چرا علم جديد چنين گسترش پيدا كرده است"ص45نصر موضوعات زير را دنبال كرد  

" كاوش عميق تر در ابعاد متنوع مابعد الطبيعه سنتي، آشنايي با ديگر علوم طبيعت و جهان شناسي هايي كه با علم جديد غربي متفاوتند ، كشف طرق مطالعه ي تاريخ علم به غير از روش مسلطي كه بر پوزيتويسم مبتني است و خصوصا ابداع آنچه من روش شناسي اصيل براي مطالعه ي علوم اسلامي  و فلسفه اسلامي مي خوانم ،  طرح و بيان معاصري از كل سنت عقلاني اسلام كه شامل تصوف ، فلسفه ، هنر ها ، و علوم مي شود ، دنبال كردن مطالعه ي فلسفه غرب از منظر سنت عقلاني اسلام و پرداختن عقلاني و فلسفي ، در عميق ترين معنايش به کشمکشهاي موجود ميان شرق و غرب و سنت و تجدد " ص 55

" انديشه ي من سريعا معطوف انساني شد كه بر پايه ي علمي كه ريشه در قدرت و تسلط بر طبيعت دارد و بر پايه تلقي از انسان كه بر حرص استوار است و بر پايه ي تلقي اي از جامعه ي انساني كه صرفا بر مبناي آنچه پيشرفت اقتصادي خوانده مي شود ، دست به ارزش گذاري مي زند و محيط زيست طبيعي خود را نابود مي سازد "ص57

" زماني كه در يافتم فيزيك جديد قادر نيست ، معرفتي كامل در باره  ي  عالم مادي حاصل كند ، اين پرسش فلسفي در ذهن من نشست كه پس چه نوع علمي مي تواند چنين كند. من به سراغ جهان شناسي سنتي رفتم . از جهان شناسي هاي فيثاغوري و افلاطوني كه خصوصا در رساله ي تيمائوس بيان شده است تا فيزيك ارسطويي و سامخيا در آيين هندو و فلسفه هاي چيني طبيعت كه در آيين تائو و آيين نو كنفسيوسي يافت مي شود و نهايتا اسلام."ص59نصر وقتي گم شده خود را يافت به ايران بر گشت و درپي حكمت اسلامي بود لذا با حكماي بزرگ آنروز آشنا شد و در نزد آنها تلمذ كرد سيد محمد كاظم عصار ، سيد محمد حسين ظباظبايي ، ميرزا ابوالحسن رفيعي قزويني ........نصر با كمك عصار كه از دوستان خانوادگي پدرش بود بااين اساتيد آشنا شدعصار او را به منزل ذوالمجد طباطبايي برد كه بعد ها جلسه هاي زيادي با شركت علامه و كربن در آنجا برگذار شد

"من بيش از همه مي خواستم كه آموزش فلسفه ي اسلامي را تقويت كنم تا مبنايي باشد كه ديگر فلسفه ها خصوصا فلسفه هاي غربي بر اساس آن مبنا مطالعه شوند ، نه اينكه به گونه اي به مطالعه ي فلسفه غرب پرداخته شود كه گويي ايرانيان به سنت اروپايي تعلق دارند" ص 64

نصر وقتي به عضويت موسسه بين المللي فلسفه برگزيده شد انجمن شاهنشاهي فلسفه رازبر نظر شهبانو  تاسيس كرد " محمود شهابي كه از پيروان فلسفه سنتي در ايران بود .پيشنهاد كرد كه اين مركز مستقيما تحت اشراف دستگاه سلطنتي باشد و از همه ي سازمانها ي دولتي و دانشگاهي استقلال داشته باشد."ص 101 " اعضاي هيئت مديره انجمن انتخاب شدند، از حمله عبدالله انتظام ، يحيي مهدوي ، مهدي محقق، محمود شهابي، مطهري و آشتياني ، دو فيلسوف سنتي از مشاوران انجمن بودند" ص 102 انجمن به مدت پنچ سال حدود پنجاه كتاب فلسفي و عرفاني و كلامي منتشر كردنصردر ايران با كربن و ايزوتسو آشنا شد و گفتگو و همكاري هاي طولاني با هم داشته اند واز انها در انجمن براي تدريس استفاده كرد بخصوص از ايزوتسو . قسمت اعظم كتاب گزارش سفر هاي نصر و سال ها تدريس و تاليف در آمريكا و ايران و كشور هاي ارو پايي است .نصر با اكثر سنت گرايان جهان در ارتباط بوده و يا از شاگردان او بوده اند .    

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 14:23  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

زندگی آناکسیمندر

نوشته دیو گنس لائرتیوس

ترجمه : عبد العلی عنایتی

1- آناکسیمندر فرزند پراکسیادس شهر وند میلتوسی بود.

2- او ادعا می کرد که اصل و عنصر ابتدایی ی همه ی چیز ها نا محدود است ،اما تعریف دقیقی از اینکه آیا منظورش هوا یا آب یا چیزی دیگر بود ارائه نداده است. می گفت که اجزاء تغییر پذیراند اما کل تغییر ناپذیر است و اینکه زمین در میانه ، به نوعی در مرکز به شکل کروی  قرار دارد. او گفت ماه نور فرعی دارد و آن را از خورشید می گیرد وتاکید داشت که خورشید کوچکتر از زمین نیست و حرارت تا حد ممکن خالصتری دارد .

3- او همچنین نخستین کاشف شاخص یا ساعت آفتابی بود ، و بعضی ساعت های آفتابی را در لاکدمون  نصب کرد ، آنچنان که فاوورینوس در تاریخ عمومی می گوید  آنها انقلابها و اعتدالها را نشان میدادند او همچنین ساعت ساخت . و نیز نخستین کسی بود که نقشه ای از زمین و دریا کشید و یک کره ساخت ، او اظهارات کوتاهی از همه ی عقایدی که پذیرفته و قبول کرده بود منتشر کرد و این مقاله در نزد آپولودوروس اهل آتن دیده شد

4- و آپولودروس در گاهنامه اش اظهار داشت که در سال دوم پنجاه و هشتمین المپیاد او شصت و چهار ساله بود .و کمی بعد از آن در گذشت در حدود همان زمان در حکومت چند تنی به عنوان جبار ساموس نقش بسیارچشمگیری داشت .  می گویند وقتی که او می خواند بچه ها می خندیدند و او وقتی این را می شنید می گفت "پس ما بایدبه خاطر بچه ها بهتر آواز بخوانیم"

5 – آناکسیماندر دیگری هم بود ، مورخ ، و همچنین میلتوسی بود و کتابی در باره ی لحجه ی ایونیایی نوشت .    

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:10  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

آناکسیمندر1

ترجمه : عبدالعلی عنایتی

آناکسیمندر (در حدود 611-547.ق.م.)فیلسوف یونانی ، متولد میلتوس، شاگرد تالس است . او اولین کسی است که تلاش کرد تبیینی مفصل از همه ی جنبه های طبیعت ارائه دهد. آناکسیمندر استدلال کرد که چون انواع بسیار متفاوتی از چیز ها وجود دارد ، آنها باید همه از چیزی کمتر از آب مشتق شده و ریشه گرفته باشند .  این منبع اصلی بیکران یا نامحدود ( آپایرون) همیشه وجود داشته ، همه ی فضا را پر کرده ، و با حرکت ثابتش ، اضداد ؛ یعنی گرم و سرد ، تر و خشک از آن جداشده است. این اضدادباتجاوزیکی بر دیگری بر یک دیگر اثر دارندو بی عدالتی دیگری را پاسخ می دهند .نتیجه جهان های متکثر ی است که پی در پی تباهی می یابند  و به بی کران باز گشت می کنند.اندیشه بی کران و فرایندش مفهوم بعدی فنا ناپذیری ماده  را ازپیش نشان داده است . همچنین آناکسیمندر نظریه ا ی در پیوند زمین به اجرام آسمانی داشته است که در تاریخ ستاره شناسی اهمیت دارد . نظرش که بشر حالت فیزیکی اش را در انطباق با محیط بدست آورده است،اینکه منشا حیاط از رطوبت است و انسان از ماهی ناشی شده است نظریه ی تکامل راپیش بینی کرده است.

 

1- The Columbia Encyclopedia, Sixth Edition.  2001-05.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:8  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

تالس اهل میلتوس 

نوشته : دونالد آلن

ترجمه : عبد العلی عنایتی

 

تالس ـــــــ زندگی و فضائلش

آگاهی ما در باره ی تالس اندک است . در حدود 624ق.م. در میلتوس، آسیای صغیر،( ترکیه ی فعلی )، به دنیا آمد . او فرزند اکسامیس و کلئوبولین بود . در حدود546 ق.م.در میلتوس ، ترکیه ، در گذشت.

مجسمه ی نیم تنه ی از او در موزه ی کاپیتولین رم است اما با تالس معاصر نیست .در حقیقت ، اگر چه مجسمه ها و تصویر های دیگری، از مردم مهم آن زمان وجود دارد ولی از نظر سندیت قابل اطمینان نیست .

بعضی تاثیرات و تاکیدات زندگی و اثرتالس عبارت اند از :

·     تالس اهل میلتوس اولین فیلسوف، دانشمند و ریاضی دان مشهور یونانی است. بعضی او را معلم فیثاغورس می دانند ، گر چه این تنها به این خاطر است که او فیثاغورس را نصیحت کرد به مصر و کلده  سفر کند

·     از ائودموس اهل رودس ( در حدود . 330.ق.م.) می دانیم که اودر مصر تحصیل کرد وآموخته هایش  را به یونان آورد . به اتفاق آرا به تالس نسبت می دهند که علوم ریاضی و ستاره شناسی را در یونان مرسوم کرد.

·     همه بر این نظر هستند که او دارای هوش غیر معمولی بوده است – عموما موافق هستند که او اولین حکیم هفتگانه است و شاگرد مصری ها و کلدانی ها.

·     هیچ یک ا زآثارش و از منابع معاصرش باقی نماند : بنابر این تشخیص موفقیت هایش مشکل است، مخصوصا دست آورد های فلسفی و ریاضی اش . در حقیقت بسیاری از دست آوردهای ریاضی دوره های اولیه که به تالس نسبت داده اند، اغلب برای قرون بعدی است.علاوه بر این شخص باید عادت قدیمی نسبت دادن، مخصوصا کشفیات به مردانی که به حکمت مشهور هستند را  ملاحظه کند.قطعا هیچ شکی وجود ندارد که این حکم در باره ی فیثاغورس صادق است .

·     البته ارسطو داستان موفقیت آمیز احتکاردستگاه روغن گیری زیتون را به تالس نسبت می دهد .پس از اینکه تالس نتیجه گرفت که خرمن پر محصول خواهد بود – همچون عهدی به زکاوت شغل عملی اش .

·     نویسنده ی یونانی کسنوفانس مدعی است که او خورشید گرفتگی 28 ماه مه 585ق.م. را پیش بینی کرد و همه ی ایونیا وحشت زده شدند .بنابر این جنگ بین لیدیا و ماد ها متوقف شد .دانشمندان جدید.در تحلیل بیشتر معتقدند که این داستان جعلی است .تالس آن دانش را نداشت که این گونه بتواند خور شید گرفتگی را دقیق پیش بینی کند . هرودت از پیش بینی اش در سال سخن می گوید.اما این حقیقت که خورشید گرفتگی تقریبا کلی در طول این جنگ مهم رخ داده باشد ممکن است به او به خاطر شهرتش به عنوان ستاره شناس نسبت داده باشند.

·     هم چنین گفته می شود که او دانش هندسه اش را برای اندازه گیری اهرام مصر به کار برد ، اگر چه اواحتمالا این دانش را در مصر آموخت وبه [یونان ] آورد. روش مشهور استفاده از سایه هایشان بود و بنا بر تناسب اضلاع مثلثهای متشابه

·         پنج قضیه ی هندسه مقدماتی به او نسبت داده اند .

 

             قضیه : دایره با هر قطری به دو قسمت تقسیم می شود

             قضیه :زوایای قاعده ی یک مثلث متساوی الساقین مساوی هستند

             قضیه : اگر دو خط مستقیم همدیگر را قطع کنند زوایای متقابل به راس مساوی هستند

             قضیه : دو مثلث متجانس هستند اگر آنها دو زاویه و یک ضلع مساوی داشته باشند .

             قضیه : زاویه محاط در یک نیم دایره قائمه است .

 

·     سوال شد چه چیزی بسیار مشکل است ، تالس در یک جمله کوتاه مشهو رگفت " شناخت خود" سوال شد چه چیزی آسان است ، او پاسخ داد" نصیحت کردن" .پرسیده شد خدا چه کسی یا چه چیزی است اوگفت "آنی که نه آغازی دارد و نه انجامی"(نا محدود ؟) سوال شد چطور انسان می تواند با فضیلت ترین باشد ، او پاسخ داد " ما هرگزکاری را انجام ندهیم که اگر دیگران انجام دهند عیب می دانیم "

به نظر دیوگنس لائرتیوس ، تالس هنگام تماشای مسابقه ی ژیمناستیک خسته و کوفته در اثر تشنگی و گرما و ضعف در گذشت چون او خیلی پیر بود.

وی. کا. سی. گوتری می گوید : مورخین موفقیت تالس رادر دو شیوه ی کاملا متفاوت ارائه داده اند : ازیک طرف، هم چون پیش در آمد حیرت آور تفکر علمی مدرن ، و از طرف دیگر چیزی نیست مگر عقلانی کردن شفاف اسطوره .

به نظر خود گوتری شخص ممکن است بگوید که " اندیشه های تالس و دیگر میلتوسی ها بین دو دنیا ؛دنیای اسطوره و دنیای فهم پلی می سازد."

تالس اعتقاد داشت که زمین یک قرص پهن روی وسعت بی پایان آب شناور است ،و همه چیز از آب پدید می آید. این مطلب از ارسطو به ما رسیده و  او اظهار داشت که تالس اولین کسی بود که جوهر مادی فردی برای جهان پیشنهاد کرد. اما، بسیار صریح ، تالس و دیگر میلتوسی ها از فرض وحدت اساسی همه ی چیز های مادی که ورای تنوع ظاهری یافت می شود  عبور کردند . این اولین وحدت گرایی یا کیهان شناسی یگانه انگارانه در تاریخ است .او می گفت حتی گیاهان روح جاویدان دارند.( این شکل از همه خدایی ، در مراحل اولیه فلسفه یونانی ارائه شده ، این عقیده را بیان می کند که اله  یکی از عناصر در جهان است و کار کردش جاندار کردن دیگر عناصری است که جهانی را که جاندار انگاری ماده نامیده می شود، تشکیل می دهد .)شاید اساس این مشارکت در این است که او بربیداری در نوع بشر و تقاضای بر رسی جهان بر اساس" الگو " ی غیر مذهبی و گرفتن نتایج ازآن توجه دارد .بسیاری از الگو ها قبل از زمان معاصر ما مورد ملاحظه ، مطالعه و مردودشناخته شده اند.بنا بر این وظیفه تازه ی فیلسوفان این بود که آنچه را که دقیقا این وحدت فراهم می آورد بنا بکنند: یکی می گفت آن آب است ،دیگری می گفت بیکران است ، و یکی دیگر هوا.( البته هدف ، نیاز برای فهم عقلانی کردن جهان است . پاسخ " سوالات بزرگ" بسیار مشکل است )

بعضی می گویند که تالس معلم آناکسیمندر بوده است ، او نخستین فیلسوف طبیعی در مکتب ایونیا است . بر طبق نظر آناکیسمندر اهل میلتوس (اواسط قرن ششم) جهان آپایرون ؛یعنی بی حد ، نامحدود ،بی کران یا تعریف نشده است . اساسا بکار بردن مرجع بی حد و تقدم جدایی در کیفیت های متضاد ، هم چون سرد و گرم ، ، تر و خشک ، به این خاطر است که وحدت اولیه همه ی پدیده ها را  ارائه می دهد. بنابر این برای یونانی ها ،کائوس اصلی بیرون ازآنچه که جهان را شکل داده است به نام آپایرون می باشد. مدارکی موجود است که او مقالاتی در باره ی جغرافیا ، ستاره شناسی ، و کیهان شناسی که برای چند قرن باقی مانده بود نوشته است .همچنین گفته شده است که او نقشه ای از جهان شناخته شده آن روز کشیده است . اوبرای تقارن ارزش زیادی قائل شد و هندسه و تناسب ریاضی را در تلاشهایش برای نقشه آسمان ، شناساند. یک عقل گرا ،  یک سنتی که از طریق تاریخی امتداد می یابد .ما ممکن است نتیجه بگیریم که نظریه هایش از  الگو های اولیه و اسطوره ای جهان جدای از موفقیت های ستاره شناسان بعدی عبور کرده باشد.

ادامه ی خطی از تالس ، جانشین آناکسیمندر ، آناکسیمنس اهل میلتوس (نیمه ی دوم قرن ششم )است. آناکسیمنس اندیشید که هوا اصل همه ی چیز ها است . نظریه های تالس و آناکسیمندر ضمیمه  کرده است مخصوصا به راهی که در آن چیز های دیگر از آب یا آپایرون ناشی می شوند. او ادعا کرد که انواع دیگر ماده از هوا به واسطه تکاثف و تخلخل ناشی می شوند .بدین طریق ما گام سازنده ی دیگری را در توسعه الگو های کامل می بینیم  ، که از تبیین پدیده ها و  اساسا  از طریق همه ی دگر گونی ها باقی می ماند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:36  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

تالس [1]

ترجمه: عبدالعلی عنایتی

زندگی او

تالس پدر فلسفه یونان باستان است چون او اولین کسی بود که این نظریه را پروراندکه جوهر مادی ، همه ی پدیده های طبیعت را تبیین می کند ، . در حدود 624 ق.م. در میلتوس به دنیا آمد، و او را پدر مکتب ایونی که مکتب میلتوسی نیز نامیده می شود ، می دانند .تالس گردشگر مشتاقی بود . چنانکه هیروفومورس اهل رودس در گزارشش اشاره می کند که تالس با سایه اهرام ارتفاع اهرام را به دست اورد . تالس مشاهده کرد زمانی که سایه ما برابر با طول قد ماست سایه اهرام برابر ارتفاع اهرام است .برای حکمای قرن ششم یونان باستان ( مثلا ، سولون، ر.ک. تیمائوس ) مرسوم بود که از یونان باستان بازدید و منابع سنتی را مطالعه کنند . پروکلس درشرح اقلیدس ذکر می کند که" تالس مصر را ترک کرد و به یونان رفت تا مطالعه هندسی اش را ادامه دهد "(1).  هم چنین تالس به عنوان یکی از حکمای هفتگانه یونان باستان مطرح است .او در سن پیری وقتی که مسابقه های پهلوانی را تماشا می کرد در اثر گرمازدگی در گذشت . سنگی که بر روی قبر او نهاده اند بر آ ن این جمله حک شده است . :" اینجا در قبر تنگ تالس بزرگ قرار دارد . اما شهرتش به خاطر حکمت به آسمان ها می رسد ".(1)

آب به عنوان نخستین اصل

تالس اولین فیلسوف یونانی بود که در باره ی عنصر اولیه  ی مادی ی همه ی چیز ها و پدیده های کیهانی اندیشه  کرد ،و آن را آب می دانست . احتمالا دلیل عقلی ای که تالس را به این نتیجه رساند اهمیت آب در زندگی و طبیعت بود . در اسطوره شناسی اورفه ای و کیهان شناسی، ما آب و زمین را یکی از اولین عناصر کیهانی آفرینش کیهان می یابیم .داماسیوس در" اصول" می نویسد" الاهیات اورفه ای که گفته می شود مطابق با هیروتیموس و هلانیکوس ( اگر در حقیقت او همان شخص نباشد ) است به قرار زیر می باشد : آب از آغاز موجود بود، و ماده ای است که زمین منجمد شده آن است ."(1) آب، هوا، آتش یا هر اصل دیگری در دوره ی پیشا- سقراطی اصل زندگی ، روح و عمومانیروی طبیعت زندگی بودند .یونانی های باستان این نیرو را فیسته نامیدند. اسطوره شناسی و الاهیات اورفه ای بر اساس یاداشت های داماسیوس است .

ستاره شناسی و ریاضیات

تالس نه تنها یک فیلسوف بزرگ بلکه یک ستاره شناس و ریاضی دان بزرگی هم بود .هراکلیتوس می گوید که " تالس اولین کسی بود که به نتایج ستاره شناسی دست یافت ". تالس پس از یک سری مشاهدات تجربی طولانی خورشید گرفتگی 585ق.م.را پیش بینی کرد، و شعر مقفای حماسی در باره ی کره ی کیهانی سرود . دیو گنس لائرتیوس در کتابش زندگی ها و عقاید فیلسوفان برجسته می نویسد " بعضی ،از جمله کوئریلوس،اظهار کردند که او اولین کسی بود که ازجاودانگی روح حمایت کرد.او اولین کسی بود که مسیر خورشید را از انقلاب تا انقلاب تعیین کرد ، و مطابق با نظر بعضی اولین کسی بود که اعلام کرد اندازه ی خورشیدباید یک هفتصد وبیستم دایره ی خورشیدباشد ، و اندازه ی ماه همان کسر از دایره ی ماه .....می گویند او فصول سال را کشف نمود و آن را به 365روز تقسیم کرد"(5). افلاطون در ته تتوس ((174داستان جالبی را در باره ی تالس می نویسد ."دختر خدمتکار شوخ و زیبای تراکیایی تالس هنگامی که او ستارگان بالای سر خود را خیره نگاه می کرد و در گودال افتاد، به به او باریشخند گفت: او مشتاق است که در باره ی چیز هایی که در آسمان است بداند اما از پشت سر و جلوی پای خود غافل است .تالس به عنوان یک ریاضی دان به خاطر قضیه اش مشهور است پروکلس سه  قضیه را به تالس نسبت می دهد قطر دایره را به دو قسمت تقسیم می کند ؛زوایا در قاعده ی مثلث متساوی الساقین برابر هستند ؛ زوایای متقابل به راس مساوی هستند .هرودوت سند مهمی در مورد فعالیت های سیاسی و مهندسی تالس ارائه می دهد . او می نویسد " وقتی که او به رودخانه هلیس آمد ، سپس، آن طور که من می گویم ، کراسوس ارتشش را از روی پل هایی که وجود داشت عبور داد ، اما مطابق گزارش عمومی یونانی ها ، تالس میلتوسی ارتش او را از رودخانه عبور داد "(1)

نوشته های او

دیوگنس لائرتیوس می نویسد " بر طبق نظر بعضی او کتابی از خودبر جای نگذاشت؛ زیرا" ستاره - راهنمای دریایی" منسوب به اوست و گفته می شود اثر فوکوس اهل سامیان است . کالیماخوس او را کاشف دب اصغر می داند ،و در باره ی آن می نویسد ..........بر طبق نظر بعضی او تنها دو کتاب نوشته است در باره ی انقلاب و در باره ی اعتدال و بقیه را نا مفهوم باقی گذاشت (1) پاره ای از قطعات فلسفی تالس راما می توانیم در آثار شاگردانش و متون فیلسوفان بعدی هم چون ارسطو( در باره ی نفس) بیابیم.

متن ها

دیوگنس لائرتیوس در نخستین کتابش " زندگی هاو عقاید فیلسوفان برجسته " (4) و (5)

(1) ازمیان همه ی چیز هایی که وجود دارند ، قدیمیترین آنها خداست، زیرا اوآفریده نشده است .

(2) کیهان زیبا ترین است ، چون آن عمل خدااست.

(3) فضا بزرگتر است چون همه چیز را در بر می گیرد.

(4) چابکترین ذهن است چون هر جایی به سرعت می رود.

(5) نیرو مند ترین ضرورت است زیرا ماده ی همه ی چیز هاست .

(6) عاقلترین زمان است چون هر چیزی را به روشنایی می آورد .

(7) هر چیزی که شما به پدر و مادر خود می دهید،باید منتظر باشید که همان را از فرزندانتان در یافت می کنید .

(8) فرقی بین مرگ و زندگی وجود ندارد.

(9) خودت را بشناس.

(10) شخصی از او می پرسد کدام پیرتر هستند ، شب یا روز ، و او پاسخ می دهد " شب یک روز پیر تر است ".

(11) شخصی از او می پرسد خوش بخت ترین انسان کیست و او جواب می دهد " کسی که بدنی سالم ، ذهنی مبتکر و طبیعتی سر به راه دارد ".

ارسطو در متافیزیک می نویسد.1) 983b)

".....زیرا باید جوهر طبیعی ای باشد ، خواه یکی باشد یا بیشتر از یکی ، به نحوی که چیز های دیگر از آن به وجود می آیند در حالی که خود آن حفظ شده است .اما در باره ی تعداد و شکل این نوع اصل آنها با هم موافق نیستند . اما تالس که بنیانگذار این نوع از فلسفه است ، می گوید که آن آب است ..."

ارسطو در در باره ی نفس می نویسد.(1)

دیگران می گویند که زمین بر روی آب است . زیرا این قدیمی ترین گزارشی است که ما دریافت کرده ایم. آن ها می گویند تالس اهل میلتوس آن را گفته است ، زمین مانند یک کنده یا همانند آن شناور روی آب می ماند . (زیرا هیچ یک از اینها طبیعت شان نیست که در هوا بمانند مگر روی آب)-اگر چه که همان استدلال برای آبی که نگه دارنده زمین است و نه خود زمین بکار نمی رود  "

هراکلیتوس می نویسد .(1)

"چون جوهر طبیعی مرطوب ، خو می گیردو دست خوش تغیرات گوناگون می شود زیرا آن به آسانی به شکل هر چیز متفاوتی در می آید : قسمتی از آن که بیرون می آید هوا را می سازد .و قسمت دیگر آن از هوا در اتر بر افروخته می شود ، زمانی که آب در هم فشرده می شودو به لجن و گل تغییر می یابد ، زمین درست می شود .بنابر این تالس اظهار کرد که ازچهارعنصرآب از همه فعالتر  است، ،و آن همچون یک علت است."

سنکا می نویسد.(1)

" زیرا او[تالس]  گفت که جهان بر آب ایستاده و مانند یک کشتی بر آب سواراست و وقتی که گفته شود به لرزش درا ، به خاطر حرکت آب واقعا تکان می خورد "

ارسطو می نویسد(1)

" و بعضی می گویند که روح همانند عقل ممزوج در جهان است ، شاید تالس به همین خاطر فکر می کرد که همه ی چیز ها پر از خدایان است ."

دیوگنس لائرتیوس می نویسد (1)

"بر طبق نظر تالس روح جاویدان است ."

اتیوس می نویسد (1)

"تالس گفت که جهان ذهن خداست ، و این که مقداری از چیز ها دارای روح و پر از شیاطین است درست از طریق رطوبت اصلی  آنجا در قدرت الهی نفوذ می کند و آنرا حرکت می دهد.

 

  کالیماخوس می نویسد   (1)

" ....چون پیروزی از آن تالس است

کسی که در قضاوت باهوش بود

ونه کمترین زیرا می گویند او ستارگان کوچک دب اصغر را اندازه گیری کرد

که از طریق آن فینیقی ها دریا نوردی می کردند ."

Text

1. G.S.Kirk, J.E.Raven,M.Schofield., 'The Presocratic Philosophers', A Critical History with a selection of texts, Second Edition, Cambridge University Press [1995]

2. James Fieser., Text file adapted from passages in John's Burnet's <Early Greek Philosophy> [1892]

5. Diogenes Laertius, 'Lives of Eminent Philosophers', Volume 1, Translated by R.D. Hicks
LOEB CLASSICAL LIBRARY, Harvard University Press [1972]

Sources

3. The Cambridge Dictionary of Philosophy., Cambridge University Press [1995]

Translation

4. Giannis Stamatellos., The Presocratic Philosophers.

Attension to translation

6. James Fieser., Internet Encyclopedia of Philosophy

 

 

 



[1] http://www2.forthnet.gr/presocratics/thaln.htm

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 18:52  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

اخراجی ها

فیلم اخراجی های آقای مسعود ده نمکی را دیدم . به نظر من حق با داوران جشنواره بود . فیلم ارزش هیچ جایزه ای را نداشت . نه بازی درخشانی ، نه دیالوگ قوی و نه مضمون و حرف جدیدی .اقبال مردم هم به خاطر طنزدر فیلم است ، طنزی که به نظر من ضعیف  و دربعضی از جاها توی ذوق می زند مثل آن صحنه ای که عبدی از سیما و مینا می گوید .مثل فیلمفارسی های قدیم است با روکش جدید  . مردم ما هم همچنانکه از آن فیلم ها استقبال کردند ولی جدی نگرفتند ازاین فیلم هم استقبال کردند و جدی نخواهند گرفت .روزگاز است، چند روزی را با این جور فیلم ها می خندند . هر کس به حافظه خودرجوع کند از این نوع فیلم ها وتصنیف ها را زیاد به یاد می آورد که چند روزی مردم در باره ی آن سخن گفتند و بچه های نا اهل توی کوچه وبرزن خوندندوبعد برای همیشه به فراموشی سپرده شد،مثل همه ی فیلم ها وتصنیف های بی ارزش دیگر.مردم فیلم را از جهت سلبی و تخریبی آن می پذیرندو به همین خاطر هم استقبال کرده اند ، حرف ایجابی را مردم سالها است می گویند و آقای ده نمکی تازه به هوش آمده است .مسعود ده نمکی خود شیفته است وقتی مسلمان است تند وافراطی است انصار حزب الله است و اسلامش هم اسلام ناب محمدی است ، اگر در هندوستان بود مطمئنا سیک افراطی می شد و در اسرائیل یک یهودی متعصب .و وقتی کارگردان می شود خیال می کند بهترین کارگردان دنیا است و تعجب می کند که چرا به او جایزه ندادندو چطور چنین فیلم درخشانی را این نامسلمون ها ندیدند ، لذا قواعد بازی را مثل سیاست به هم می زند . خودش را معمولی مثل بقیه انسانها نمی تواند ببیند . ده نمکی آن توان فکری و حتی آن صداقت را ندارد که باز اندیشی کند. آنهایی که مثل ابطحی و نبوی تعریف و تمجید کردند که بله ........می خواستند او را هل بدهند به در یای اندیشه ای که خیلی بزرگتر از ده نمکی  ها در آن غرق شدند و هیچ اثری از آن ها نماند . ده نمکی اول باید تکلیف خودش را با گذشته اش رو شن کند .اگر بنا بر توبه هم که باشد باید از دانشجویان و از کسانی که به آنها لگد زد و بعد در مصاحبه انکار کردحلالیت بطلبد .دو باره میانی فکری خودش را بچیند و بعد از اسلامی سخن بگوید که گوهر آن عشق و محبت است نه ظاهر وخشونت .(راستی نظر ده نمکی در باره ی مبارزه با بد حجابی چیه.).دیدن این فیلم را به هیچ کس توصیه نمی کنم.   

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:21  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

تالس

نوشته:عبدالعلی عنایتی    

  تالس میلتوسی بازرگان ،سیاستمدار،مهندس،ریاضیدان، اختر شناس و فیلسوف ایونیایی است. درحدودسال 4-625 ق.م. به دنیا آمد ، "آپولو دوروس نویسنده"گاهنامه "دوران کمال یعنی چهل سالگی تالس  را در سال 585 می گزارد "(نخستین  فیلسوفان یونان ص 123)یعنی همان سالی  که تالس خورشید گرفتگی 28 ماه مه 585 را، که در پایان جنگ مادها و لیدیها اتفاق افتاده، پیش بینی کرده بود.به نظر میرسد که سخن آپولو دوروس درست باشد  چون پیش بینی خورشید گرفتگی از مردی که در دوران جوانی باشد در آن زمان بعید به نظر می رسد .

      تالس چیزی ننوشت لذا هر چه که از او به ما رسیده از ارسطو و بعد از آن می باشد .می گویند تالس به مصر سفر کرد و اندازه اهرام را به طور دقیق به دست آورد زمانی که سایه شیء برابر با طول شیء باشد طول اهرام نیز برابر با طول سایه آن است .تالس"توجه هم وطنانش را به دب اصغر جلب کرد که جهت شمال را دقیقتر از هر ستاره دیگری نشان می دهد"(متفکران یونانی ص 66)توانست علت طغیان رود نیل را حدس بزند و از مصر علم هندسه مجرد را  برای یونانیان به ارمغان آورد"فکر برهان و اثبات هندسی از اوست ......... تالس موفق شد از مقدماتی که پذیرفتن آنها ساده تر و آسان تر از نتایجشان بود چند قضیه کلی استنتاج کند.(تاریخ و فلسفه علم  ص 33) قضایایی هندسی  به تالس نسبت می دهند مثل دو مثلث مساوی یکدیگرند،اگر یکی از ضلع های آنها و دو زاویه مجاور آن مساوی باشند.تقسیم دایره به وسیله قطر آن ،زوایا در قاعده یک مثلث متساوی الساقین مساویند.دو زاویه که به طور عمودی رو بروی یکدیگر واقع شده اند، مساویند و مثلث محاط در یک نیم دایره قائم الزاویه است، که به قضیه تالس مشهور است .و"مانند هومر معتقد بود که زمین صفحه مدوری است که در آب شناور است."(خوابگردها ص 7) به مطالعه ستارگان می پرداخت،مشهور است که "هنگام مطالعه ستارگان در چاه می افتد و کنیز ترا کیائیش به او می خندد و می گوید این مرد می خواهد از اسرار آسمان سر در بیاورد و از زیر پای خود غافل است.(پایدیا ص 225)

     آنچه که برای تالس اهمیت اساسی داشت مسئله مربوط به طبیعت و علل کائنات جو یا عوارض  نجومی و زلزله  و باد و باران  و صاعقه  و خسوف و همچنین مسائل کلی جغرافیایی راجع به شکل زمین و مبادی حیات بر روی زمین بوده است ."(تاریخ فلسفه ، امیل بریه،جلد یک، ص51) ارسطو اندیشه هائی را به تالس نسبت می دهد.

"ارسطو قائل بوده است  که اینان در تعالیم خود در تفحص جواب این سوال بوده اند که:ماده ای که اشیاء از آن ساخته شده است چیست؟ این مسئله را ارسطو خود طرح کرده و طرح آن به زبانی که مخصوص حوزه اوست صورت گرفته است، و هیچ گونه دلیلی در دست نیست که ملطیان خود نیز  به این مساله که آنان را مدعی حل آن دانسته اند پرداخته باشند."(تاریخ فلسفه، امیل بریه ، جلد یک   ص50) "

 

ارسطو دراثارش دو نظریه را به تالس  نسبت می دهد :

1- "تالس.....می گوید که آب اصل است (و به همین علت می گوید که زمین بر آب شناور است) ،شاید وی از مشاهده اینکه خوراک همه چیزها مرطوب است ، و گرما نیز از رطوبت پدید می آید و زندگی خود را از آن می گیرد ، به این فرض رسیده باشد ."(متا فیزیک ب -983 ص12 )تالس در جستجوی ماده نخستین یا اصل نخستین  و یا به زبان یونانی آرخه بود.اشیاء اصلی دارند و در نظر تالس، این اصل آب است مراد تالس از "آب" چیست؟   1-بعضی مثل راسل آن را همان آب معمولی و متعارف می دانند و کسانی مثل امیل بریه می گویند به معنای آب معمولی نیست."باید گفت که منظور از آب چیزی مانند بسیط در دریا با همه آثار حیات که از آن بر می خیزد بوده است"(تاریخ فلسفه ،امیل بریه، جلد یک ،ص54) . در باره معنای اصل نیز دو تفسیر ارائه شده است 1-" یکی اینکه"اصل یعنی شیء اول "...........شیئی  که اصل اشیاء است . نخست پدید آمده و سپس به شیء یا اشیاء دیگر تبدیل شده است و آن اشیاء نیز خود به اشیاء مبدل شده ...............2-" دیگر اینکه اصل یعنی "مایه"همه اشیای.............اگر اشیای متعددی از آن "اصل"داشته باشیم، امکان اینکه هنوز "اصل"اشیائ موجود باشد نیز هست."(تاریخ فلسفه غرب، مصطفی ملکیان، ص47)" فیلسوفان طبیعی قرن ششم تفکر را با سوال از مبدا "فوسیس"(طبیعت) آغاز کردند.(پایدیا ص 227) و شاید از این جهت آب زا انتخاب کرد که هم محیط زندگی او را احاطه کرده بود و هم می توانست ببیند که ظاهرا حیات و هستی هر چیزی  به آب و یا رطوبت بستگی دارد و این اندیشه را تا بابل  می توان پی گرفت"در حماسه آفرینش بابلی معروف به انوماالیش enumaelish در نخستین روزهای آفرینش فقط آب بوده است "(نخستین فیلسوفان یونان  ص128) و دقیقتر اینکه هومر مبدا همه چیزها  را آب می دانست در این صورت چه فرقی است بین اندیشه بابلیها و هومر با اندیشه تالس ؟ کاپلستون می نویسد"ما به وضوح انتقال از افسانه به علم و فلسفه را مشاهده می کنیم "(تاریخ فلسفه، کاپلستون جلد یک ، ص33) و یا اینکه "اهمیت این نخستین متفکران در طرح این سوال است که طبیعت نهائی  عالم چیست نه در پاسخی که به این سوال می دهد یا در دلائلی که برای این پاسخ ارائه می کند."(همان ص32)اینکه اشیاء اصلی دارند درست است اما اینکه اصل آن آب است ، درست نیست . سوالی که تالس مطرح کرد " دیگر طرف پرسش نه یک وخشگر(  oracle) بلکه طبیعت گنگ بود."(خوابگردها ص 7). خلاصه اینکه می خواهد از راه دانش تجربی و بررسی عقلی، کل عالم طبیعت راتبیین کند.

 

2-نظریه دیگری که ارسطو به تالس نسبت می دهددر مورد پر بودن جهان از خدایان است"حکمائی نیز هستند که نفس را باتمام جهان آمیخته می دانند،و شاید از اینجا بوده که تالس همه چیز را پر از خدایان پنداشته است."(درباره نفس الف 411ص 69) و همچنین می نویسد " هر گاه این روایت درست باشد که تالس ادعا کرده است  که سنگ آهن ربا چون  آهن را جذب می کند نفسی دارد.ظاهرا او نیز نفس را قوه محرکه می دانسته است ."(در باره نفس الف-405 ص 23)اینکه چطور شد انسانها قائل شده اند که علاوه بر جسم انسان دارای روح یا نفس هم هست نظرات زیادی نیز وجود دارد بعضی می گویند وقتی انسان عکس خودش را در آب دید به این نظر رسید که یک همزاد دیگری وجود دارد که بعد ها به آن نفس گفتند بعضی دیگر رویا یا خواب و بعضی دیگر دیدن مردگان را در خواب و بعضی به خاطرات مردگان(کسانی که علائم بالینی  حیات در آنها از بین می رود  ولی دوباره به زندگی بر می گردند و خاطراتی را نقل می کنند) و بعضی دیگر گفته اند شعائری که ادیان و ومذاهب دستور داده اند برای مردگان انجام گیرد باعث خطور اندیشه نفس به ذهن انسانها شده است.

 بشر از روز نخست بر این باور بود که برای اینکه موجودی "جاندار" محسوب شود یا باید "حرکت "داشته باشد و یا بتواند شیئی دیگر را به حرکت در آورد به عبارت دیگر ملاک جاندار بودن حرکت است.و چون تالس به خدایان یونانی معتقد نبود ،خدایانی که یونانیان آنها را عامل تحرک می دانستند،چارهای جز این نداشت که عامل تحرک را در خود شیء جستجو کند حال اگر چیزی متحرک باشد ،محرکش در درون خودش قرار دارد . آیا همه اشیاء متحرکند(همه جاندار هستند=آنیمیسم) و یا اینکه بعضی از اشیاء متحرکند کاپلستون تالس را همه جاندار انگار میداند. چون آهن ربا آهن را به حرکت در می آورد پس دارای روح و جاندار است.(تاریخ فلسفه ، ملکیان، جلد یک)

تالس مسئله ذهن و ماده را که صد ها سال بر اذهان متفکران  و فیلسوفان حکومت کرده است  و تا به امروز نیز از مسائل مهم فلسفی و کلامی بوده است با بیانی از ثنویت ابتدائی مطرح کرده است."تالس می گوید"جهان مملو از خدایان است ."این جمله در عین حال، هم حاکی از وحدت خدایان با جهان است  و هم حاکی از جدائی و انفکاک بین آن دو . در طی تاریخ فلسفه همواره ، در صورتهای مختلف، این وحدت و این تقابل حال بودن خداوند در جهان و متعالی بودن او را از آن، می یابیم (بحث در ما بعد الطبیعه ص 773) اشکال کار در این است که حکمای نخستین هنوز صریحا بین ماده و روح فرق نمی گذاشتند  و تصور روشنی از آن نداشتند.تصوری که برای روشن شدن آن ظاهرا به یک قرن و اندی زمان احتیاج داشته است."پیچیدگی مساله را نمی توان دریافت مگر آنکه تمایز اساسی بین ماده و روح به روشنی درک و فهم شود..........واقعیت به عنوان یک وحدت مادی تصور شود(چنانکه در فکر تالس ) یا به عنوان ایده ( چنانکه در بعضی از فلسفه های جدید) ."(تاریخ فلسفه، کاپلستون،ص33)

حال می خواهیم بدانیم اهمیت تالس در چه بوده است  و چه مسائلی را برای آیند گان مطرح کرده و به جا گذاشته است و چرا یونانیان او را در شمار"فرزانگان هفتگانه" قرار داده اند."وی مقام خود را به عنوان نخستین فیلسوف یونانی از این امر به دست آورد که نخستین کسی است که مفهوم"وحدت در اختلاف" را ادراک می کند( ولو آنکه وی این مفهوم را در سطح منطقی تحلیل نکند)و،در حالی که اندیشه وحدت را محکم نگه می دارد، می کوشد تا اختلاف بدیهی کثرت را تبیین کند."( تاریخ فلسفه، کاپلستون ، ص32) طرح نظریه ماده نخستین از طرف تالس موجب شد که تفکر در سه راه مختلف به پیش برود و یا بستر بحث در سه  زمینه فراهم شود ."اولا مقامی که تالس در میان مواد برای آب قایل شد ممکن نبود مصون از ایراد بماند......ثانیا به دنبال پیدایش نظریه ماده نخستین ،این اندیشه پیدا گردید که صورت اصلی و ابتدایی ماده نخستین را باید در ورای انواع صور مواد حاضر و محسوس جست و جو کرد نه در میان اینها  ثالثا در  نظریه ماده نخستین جوانه تردیدی نهفته بود  که بایستی دیر یا زود شکوفا شود...........صورت واقعی و حقیقی ماده فقط همان صورت اصلی آن است  و همه صور دیگر تصویرهایی فریبنده اند،و همین که پذیرفته شود مثلا آهن یا چوب در حقیقت  آهن و چوب نیستند بلکه آب و هوا هستند،دیگر ممکن نبود تردیدی که بدین ترتیب در اعتبار احکام حواس پیدا شده بود  در همین مرحله متوقف گردد."(متفکران  یونانی ص 67) دیوگنس لائرتیوس"مرگ تالس را یک سال پیش از سقوط شهر ساردیس پایتخت لیدیا به دست ارتش کوروش قرار می دهد(6-547پ.م.)و عمر تالس را هفتاد و هشت سال می شمارند."(نخستین فیلسوفان یونان ص 123)می گویند در هنگام تماشای مسابقات پهلوانی در اثر گرما زدگی در گذشت. و پایان سخن از زبان ارسطو اینکه"تالس،بنیانگذار این گونه فلسفه است."(متا فیزیک ب-983 ص 12)

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 17:55  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

تالس

نوشته : چارلین دوگلاس[1]

ترجمه:عبدالعلی عنایتی

                                                 تالس[2]

تولد             تقریبا624ق.م.در ترکیه ی فعلی

مرگ           تقریبا547ق.م. ترکیه

تالس مهندس در کنار تجارت ، نخستین حکیم هفتگانه ، یا از مردان خردمند یونان باستان بوده است . تالس به عنوان نخستین فیلسوف ، ریاضی دان و دانشمند یونان شناخته شده است . او هندسه خطی را بنا نهاد ، هم چنین به شناساندن هندسه ی انتزاعی اعتبار بخشیده است . او بنیانگذارمکتب فلسفی ایونی و معلم آناکسیمندر بوده است .

ممکن است که تالس به خاطر  کشفیاتی که حقیقتا برای او نبوده است شهرت یافته باشد .  او به خاطردرک هندسه نظری و هم چنین عملی شناخته شده است .تعدادی از منابع تایید کرده اند که تالس اولین کسی است که صورت فلکی دب اصغر را شناسایی کرده و آن را در دریانوردی بکار برده است . بعضی باور دارند او کتابی در دریانوردی نوشته است ، اما این کتاب هرگز پیدانشده است .

دیوگنس لائرتیوس در کتابش زندگی های فیلسوفان ، دو نامه وقطعاتی شعر از تالس نقل می کند .بیشترآنچه که ما در باره ی تالس به عنوان فیلسوف می دانیم از ارسطو است .هم چنین هرودوت که تقریبا شصت سال پس از تالس زندگی می کرد ،هم چون ،ائودموس اولین مورخ بزرگ ریاضیات ،در باره ی او نوشته است .پروکلس که در حدود 450ب.م.می نوشت از تاریخ هندسه ائودموس ذکر می کند ،اکنون  به عنوان منبع  مفقود است . تالس با معرفی کردن  مفاهیم برهان منطقی برای گزاره های انتزاعی اعتبار یافته است

تالس به مصر سفر کرد و در نزد کاهنان دانش آموخت ، در انجا او نوآوری های ریاضی را آموخت و این دانش را هنگام باز گشت به یونان آورد .همچنین تالس تحقیق هندسی کرد وبا استفاده از مثلث ها .، دانش هندسی خود را برای محاسبه فاصله کشتی از دریا تاساحل بکار برد . و این امر مخصوصا برای یونانی ها مهم بود که آیا کشتی هایی که می آیند تجاری هستند یا جنگی.تالس به شاگردش آنکسیمندر ، فیثاغورس، توصیه کرد که از مصر دیدار کنند برای اینکه مطالعات خودشان را در ریاضیات و فلسفه ادامه دهند .

تالس وقتی در مصر بود بطور فرضی توانست ارتفاع هرم را با اندازه ی طول سایه آن به دست آورد . وقتی که طول سایه ی خودش برابر قدش است . تالس  در باره ی طناب کش های مصری و روش شان برای مساحی زمین که فرعون ها از طناب و دیرک ها استفاده می کردند، تحقیق کرد  .حدود مرزها هر سال پس از طغیان نیل دو باره می بایست تعیین شود. وقتی که تالس در حدود 585ق.م. با یاداشت هایش در باره ی آنچه که آموخته بود به یونان بر گشت .وبرای ریاضی دانان یونانی ، روش های طناب و دیرک طناب کش ها را، در یک سیستم نقطه ها خط ها و منحنی ها ترجمه کرد.آنها همچنین با به کار گرفتن دو ابزار رسم ، خط کش را برای خط های  مستقیم و پر گار را برای منحنی ها، هندسه را از میدان ها به  روی صفحه برد .یونانی هاتحقیقات خودشان را در باره ی مساحی زمین به افتخار مصریان که این دانش از آنجا آمده است ، هندسه نامیدند .

تالس با پنج قضیه ی هندسی زیر مشهور شد :

1-     قطر دایره را به دو قسمت تقسیم می کند .

2-     زوایا در قاعده ی مثلث متساوی الساقین مساوی هستند .

3-     اگر دو خط راست همدیگر را قطع کنند ، زوایای متقابل به راس مساوی هستند .

4-     اگر یک مثلث دو زاویه و یک ضلع مساوی با مثلث دیگر داشته باشد آن دو مثلث از هر جهت یا یکدیگر مساویند.

5-     هر زاویه که در یک نیم دایره رسم شود قائم الزاویه است. که به قضیه ی تالس مشهور است.

مصری ها و بابلی ها باید قضیه های فوق را فهمیده باشند ، اما هیچ برهان مکتوبی پیش از تالس شناخته نشده است. اودو تا از یافته های نخستینش را –اینکه زوایا در مثلث متساوی الساقین مساوی هستند ، زوایای داخلی یک مثلث برابر با دو قائمه است –به خاطر اثبات قضیه به کار برد. به نظر دیو گنس لائر تیوس ، وقتی تالس این قضیه را کشف کرد ، یک گاو نر قربانی کرد .

تالس بین جهان اسطوره و عقل با عقیده اش که انسان باید طبیعت جهان را بشناسدپل زد( فوزیس ، امروزه فیزیک ) او معتقد بود که همه ی پدیده ها می تواند با اصطلاح های طبیعی تبیین شود،بر خلاف عقیده عمومی در آن زمان که نیرو های فوق طبیعی هر چیزی را تبیین می کردند . تالس اظهار کردکه "  آن چه می دانیم مهم نیست ، بلکه چگونه می دانیم مهم است " ( روش علمی ) . اظهارات تالس نقش اندازه گیری را از عملی به فلسفی، منطقی بالا برد

افسانه های زیادی  در باره ی تالس وجود دارد بعضی مبالغه آمیز و بعضی انتقادی .

هرودوت می نویسد که تالس خورشید گرفتگی 585ق.م.را پیش بینی کرد ، که پیشرفت قابل توجه ای برای علم یونانی بود. ارسطو می گوید تالس از مهارتش در شناسایی الگو هایی استفاده کرد که بتواند فراوانی محصول روغن زیتون سال آینده را پیش بینی کند .او همه ی دست گاه های روغن گیری را در منطقه خریداری کرد ، و پول زیادی به دست اورد وقتی که پیش بینی اش درست در آمد.

افلاطون داستانی در مورد تالس می گویدکه او خیره به آسمان نگاه می کرد و متوجه جایی که قدم می گذاشت نبود به طوری که داخل گودال می افتد. کنیزک خدمتکارش  به او گفت " شما چطور انتظار داری که بفهمی در اسمان آن بالا چه خبر است وقتی که حتی از پیش پای خود خبر نداری ؟."

نقل قولهای منسوب به تالس

"بسیار سخن گفتن دلیلی بر ذهن محطاط نیست."

"امید قوت انسان فقیر است."

"گذشته قطعی است و آینده مبهم است."

هیچ چیزی فعال تر از فکر کردن نیست ،برای اینکه فکر به همه ی جهان سفر می کند ،  وهیچ چیز قوی تر از ضرورتی که همه  آن را بپذیرند نیست." 

"خودت را بشناس."



[1]  Charlene Douglass,

[2] http://www.mathopenere.com/thales.hml

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 12:34  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

تالس اهل میلتوس[1]

ترجمه:عبدالعلی عنایتی

تالس اهل میلتوس (نیمه ی اول قرن ششم ق.م.):فیلسوف و دانشمند نیمه افسانه ای یونانی

ما تقریبا  چیزی در باره ی تالس نمی دانیم .نسل های بعدی حکایت های زیادی در باره ی این مرد گفته اند .واو را از شمار حکمای هفتگانه محسوب کرده اند اگر چه ارزیابی اعتباراین حکایت ها مشکل است . او ممکن است به مصر سفر کرده باشد جایی که بسیاری از یونانی ها وکاریایی ها به عنوان بازرگان و کارگر اجیر با استقبال مواجه می شدند . اما از طرف دیگر از مرد خردمند سفر دریایی طولانی برای به دست آوردن دانش انتظار می رود .و این داستان ممکن است برای اثبات اینکه حکیم میلتوس حقیقتا یک مرد حکیم بوده جعل شده باشد . ( مشابه داستان هایی که در باره سولون و فیثاغورس گفته شده است )

حتی قطعی نیست که تالس مولف متن های منتشره باشد. سه عنوانی که به او نسبت داده شده ممکن است بعد ها جعل شده باشد .یا سه نام برای یک اثر باشد که همان منظومه: ستاره شناسی دریایی ، در باره انقلاب ، در باره اعتدال .است .

اما آنچه که قطعی به نظر می رسد ، این است که تالس خورشید گرفتگی 28ماه مه 585 ق.م. را پیش بینی کرده است در خاطر ه ها ماند - هرودوت اهل هالی کار ناسوس پژوهشگر یونانی آنرا ثبت کرده است – زیرا پادشاه لیدیه آلیاتس و فرمانده ماد سای اکسرس در آن روز در حال نبرد بوده اند .اما به این نکته باید توجه شود که از " پیش بینی کردن " صرفا این مقصود است که او اعلام کرد ممکن است خورشید گرفتگی در ماه کامل صورت بگیرد . زیرا حتی ستاره شناسان بابلی قادر نبودند این پدیده ی موثر را به نحو دقیقتر پیش بینی کنند هنوز، حتی  تصدیق کردن یک امکان، یک گام بزرگی برای علم یونانی به جلو بود .

 مطابق با روایت مشهوری که هرودوت اهل هالی کارناسوس  نقل می کند تالس در 547ق.م. مسیرجریان  رودخانه ی هلیس را تغییر داد .برای اینکه عبور ارتش پادشاه لیدیه کراسوس را تسهیل کند .اگر این روایت درست باشد تالس باید بعد از این تاریخ فوت کرده باشد .

دیگر اینکه شاید این اطلاعات اندک، بیشترقابل اطمینان باشد  که تالس پژوهش هندسی کرده است .که او را قادر می سازد که اندازه اهرام مصریا فاصله کشتی در دریا  را اندازه بگیرد.او همچنین ثابت کرد که قطر، دایره را به دو قسمت تقسیم می کند ، زوایای قاعده ی یک مثلث متساوی الساقین مساوی هستند و و اینکه زاویه محاط دریک نیم دایره زاویه قائمه است . ( قضیه ی تالس )

 

اما سهم بسیار مهم اش به تمدن غربی تلاشش برای ارائه ی تبیین عقلانی پدیده های طبیعی است . در پشت پدیده های طبیعی فهرستی از خدایان نیست بلکه یک واحد ، اصل نخستین، که تالس آن را آرخه یا علت می نامید.قرار دارد .او این اصل نخستین را آب می دانست . اما روشن نیست آیا مقصودش این است که هر چیزی هستی اش آب است یا ناشی از آب است . (اختلاف را می توان با آب جوش نشان داد : بخار ونمک باقی مانده جلوه های اختلاف یک چیزو همان عنصر  هستند ، یا بخار و نمک عناصر جدیدی هستند که ریشه در آب دارد .)

با وجود این مقصود این نیست که تالس واقعا تبیین دینی را کنار گذاشته است و در حقیقت او با گفتن این جمله که " همه چیز پر از خدایان است "دیگران را متعجب خواهد کرد . او در مگنیزیا ، شهری در شمال میلتوس، نوعی ماده معدنی رامشاهده کرد که نامش را از آن شهر گرفته است.و استدلال کرد چون آهن ربا آهن را جذب می کند پس آنها دارای روح هستند . این طور به نظر می رسد که، تالس فکر می کند که روح علت حرکت است . این اندیشه که حتی حیوانات دارای روح هستند در گام بعدی نتیجه داد ، که هر چیزی جاندار است .

اگرچه  تعیین اصل نخستین تالس یعنی آب نسبتا مایه ی تاسف است ، اندیشه اش برای جستجوی علت ها ی عمیق تر، آغاز حقیقی فلسفه و علم است . به همین دلیل ، ارسطو اهل استاگیرا تالس را بنیانگذار فلسفه طبیعی می داند ، شاخه ای از فلسفه که شامل مردانی همچون آنکسیمندر و آناکسیمنس می شود .



[1] http://www.livius.org/th/thales/thales.html

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 20:41  توسط عبدالعلی عنایتی  |