در جستجوی امر قدسی گفتگوی رامین جهانبگلو با سید حسین نصر
ترجمه ی سید مصطفی شهر آیینی
نشر نی
کتاب، زندگی نامه ی سید حسین نصر و سیر اندیشه های اوست . در کتاب "در غربت غربی"بعضی از این مطالب گفته شده بود اما بطور مختصر و در اینجا مسایل بسیارزیادی با جزئیات بیشتر مطرح شده است. یکی از مسایلی که مطرح می کند بحث تعلیم وتربیت است بر اساس اسلام و بینش اسلامی .و مدعی است که در طرح اسلامی کردن معرفت پیشگام بوده است . او تعلیم و تربیت را یک کل می بیند و مدعی است که استاد باید بر همه ی امور شاگرد اشراف داشته باشد و با تجزیه و قسمت بندی وظایف در امر آموزش مخالف است .و مثال می زند در بنارس اگر شاگردی به فرض دزدی کند دیگر استاد به او درس سانسکریت نمی دهد و نمی گوید که دزدی به من ربط ندارد و مربوط به پلیس است . او تعلیم و تربیت را مثل یوگا میداند که هم ورزش است و هم تربیت . این حرف تا حدی درست است . در آموزش و پرورش ایران بعد از انقلاب قسمت پرورشی همین هدف را دنبال می کردند اما به نتیجه نرسیدند چرا .چون معلم پرورشی را از آموزشی جدا کرده بودند . در صورتی که یک معلم سخن گفتنش ، راه رفتنش ، گچ دست گرفتنش .....همه می تواند آموزشی و پرورشی باشد .پس این دو را نباید از هم جدا کرد .شکست پرورشی در ایران هم موید حرف جناب سید حسین نصر است که تعلیم وتربیت جدانشدنی و یک کل هستند و استاد به نوعی مرشد شاگرد هم باید باشد و مثل نظام سنتی آموزشی قدیم ما .آموزش وپرورش ما بر گرفته از نظام آموزشی غرب است که مسایل از هم جدا مورد برسی قرار می گیرد و تکه پاره است .لذا ساختار آموزشی ما دارای تعارض است یعنی هدف را تعلیم و تربیت بطور کل در نظر گرفتند اما روش تجزیه طلبانه بوده است . گفتم حرف نصر تا حدی درست بوده است چرا ؟ چون امروزه هر دانش آموزی از مشکلاتی رنج می برد که هیچ استاد یا معلمی نمی تواند از پس حل آن بر آید . در قدیم استاد یکی از کار کردهایش این بود که بسیاری از مشکلات شاگرد خود را حل می کرددر صورتی که امروز معلم مشکلات خود را نمی تواند حل کند تا چه برسد به مشکلات شاگرد .در قدیم شاگرد در اختیار استاد خود بود اما امروزه ده ها چیز بر شاگرد اثر مستقیم دارند از جامعه ، ماهواره ، اینترنت .......لذا از اختیار استاد بیرون است .یکی از بزرگترین مشکلات در ایران امروزکه اکثر قریب به اتفاق دانش آموزان با آن در گیر هستند و در نظام تعلیم و تربیت ما هم هیچ جایگاه ندارد مشکل غریزه جنسی است .با تحریکات روز افزونی که وجود دارد .....با نصیحت و پند و اندرز هیچ مشکلی حل نمی شود فقط مسکن است برای چند مدت کوتاه . افراد خود ساخته ای که بخواهند بر این مشکلات خود فایق آیند و در حضور استاد به تزکیه و تعلیم نفس بپردازند آن طور که مورد نظر نصر است منجر به نخبه آموزی می شود که بر خلاف آموزش در دنیای مدرن است که آموزش را همگانی می داند .و این دومین تعارض است .خلاصه اینکه دیدگاه نصر در صورت درست بودن هم به درد این روزگار نمی خورد فقط در صورتی امکانش هست که ما به دنیای قدیم برگردیم و این هم نشدنی و محال است . لذا نصراشراف زاده ورشکسته ای را می ماند که در حسرت روزها ی خوش گذشته است .
نصر سنت گرا ست و فیلسوفانی را بزرگ می داند که به نگاه سنتی او نزدیک هستند و یا انها می توانند در نگاه فلسفی او به هستی کمک کنند از فیلسوفان پیش از سقراط نام می برد به خصوص از فیثاغوریان و بعد افلاطون و ارسطو در دوره ی هلنی فلسفه رواقی، در قرون وسطی آگوستین، بوئتیوس، ژان اسکات اریژنا، توماس اکوئیناس و بوناونتوره. و در دروران نوزایی فیچینو جیوردانو برونو دوران مدرن پاسکال لایب نیتس در قرن روشنگری ، فیلسوفان ضد روشنگری تینبرگن و هامان ودردوران معاصر ویتگنشتاین دوم و هوسرل می بینیم که نگاه فیلسوفان مدرن در علایق او جایی ندارند و حتی فیلسوفانی مثل کانت را بزرگ نمی داند ." چهره های برجسته ای همچون هیوم و کانت ، من آثارشان را بی آنکه جاذبه ای برایم داشته باشد ، می خوانم." ص 87
نصر معتقد است از آنجایی که ایران در گذر حوادث قرار داشت مردمش یاد گرفته اند که چگونه با اشغالگران برخورد کنند نخست مثل شاخه ای نازک خم می شوند و سپس با اندک رهایی به جای اول خود بر می گردند و وقوم اشغالگر را در خود حضم می کنند و این باعث پیدایش فرهنگی شده است که بزرگان آن هم می توانند از سیمین تنان و شکر دهنان سخن بگویند وبا همان زبان از صفات و اسماء الهی ملتی طربناک که در درون آن حزنی نهفته است لذا شادی و عیشش به لذت طلبی منجر نمی شود . نماد این روحیه ی ملت ما موسیقی ما است شاد و طربناک و در ضمن محزون . و این یکی از عواملی است که به تشیع گرایش پیدا کردند که در درون خود اندوه ناک است اگر چه که در این راه گاهی افراط می کنند .
نصر اشکال جوامع غربی را در این می داند که دین در آنجا معنی باطنی خودش را در برابر تجدد از دست داده و ظاهر دین هم جواب گوی مسائل و مشکلات زمانه نیست و این عاملی است که مردم از دین گریزان هستند و دانشمندان دیندار مسیحی نمی بایست اجازه می دادند که دین از امور معنوی تهی شود و سنت دینی از بین برود در عوض در شرق به خصوص در دین اسلام و هندو و بودا سنت دینی زنده و جاری است . لذا مسحیان برای پاسخگویی به نیاز های درونی شان به این ادیان مراجعه می کنند به خصوص پس از جنگ جهانی دوم. به عبارت دیگر شرق دارای یک نقطه قوت ویک نقطه ضعف است نقطه قوت آن در سنت و نقطه ضعف آن در نشناختن و سطحی شناختن دنیای جدید است و از ان طرف غرب دنیای جدید را می سازداما از سنت مسیحی خالی است لذا آینده را این گونه پیش بینی می کند که غربیان سنت الهی دینی خود را احیاء کنند و از سنت شرقی کمک بگیرند و شرقیان به فهم عمیق از دنیای جدید برسند .
سنت در نظر نصر به معنی حقایقی که ریشه متعالی و مابعدالطبیعی دارد و این اصول و حقایق در زمان بنحو پیوسته جاری است و از آن طرف تجدد گرایی یمعنی اینکه انسان خدا و حقایق متعالی را کنار گذاشته و خود انسان را "مطلق" گرفته است و عقل ، منافع و ادراک بشری را معیاری برای واقعیت ، معرفت و حقیقت تبدیل ساخته است .انسان امور گذرا را به جای امور سرمدی نشانده است." تجدد گرایی به زبان فلسفی ، " پرستش" زمان و امور گذرا ، و گونه ای الوهیت بخشی به زمان و صیرورت و همه چیز هایی است که در تاریخ جریان دارد"(ص260 ) دکارت" من" در می اندیشم پس هستم را معیار همه چیز حتی وجود و هستی قرار داده است و همه ی معارف از من سر چشمه می گیرد " جای گزینی عقل بشری به جای عقل الهی و " من" فردی به جای خود برتر – توسط دکارت- نشان دهنده ی آغاز فلسفه ی جدید و به زبان عقلی ، نشان دهنده ی گسست میان تجددگرایی و فلسفه ی سنتی است " (ص263 ) نصر در باره ی علت پیدایش تجدد گرایی معتقد است ظهور اصالت تسمیه و افول عرفان و جنبه های باطنی دین و فلسفه ی مسیحی باعث ایجاد خلاء درتفکر غرب شد که در دوره ی نوزایی دانشمندان می خواستند با بازخوانی کتابهای فلسفی یونان از زبان اصلی آن خلاء را پر کنند و همچنین ابتناء بعضی حقایق مسیحی بر هیئت بطلمیوسی که بعدبا پیدایش کیهان شناسی جدیدواز اعتبار افتادن هیئت بطلمیوسی آن حقایق مسیحی نیز از اعتبار افتاد.و به نظر او یکی از کارهای ملا صدرا در بحث حرکت این بود که حرکت را میتنی بر فلک اول نمی دانست بلکه حرکت را در درون جوهره ی همین عالم تبیین کرد .
از نظر اجتماعی در اروپا از آنجایی که توازن قدرت میان نظام پاپی و نظام امپراطوری بهم خورد نصر با استفاده ازآیین هندو می گوید ما در عصر تاریکی قرار داریم . بر اساس آیین هندو طبقات چهار گانه عبارتند از برهمن ها ، کشاتریا ها ، وایشیا ها ، و شودراها می باشد برهمن ها چون با دین و معنویات سرو کار دارند پس طبقه ی نخست هستند و بعد دولتمردان و بعد بازرگانان و بعد تولید کنندگان و کارگران .در اروپا طبقه ی دولت مردان طبقه ی کشیشان را کنار گذاشتند و خود بر جای آنها نشستند با این کار هنجار اجتماعی بهم ریخت و بعد از آن است که طبقه ی بازرگانان جای دولت مردان را می گیرند و بعد نوبت کارگران است که همه چیز را بهم بریزند .البته در دین مسیح از آنجایی که امور دنیوی از امور معنوی جدا بود در ذات خود آمادگی پیدایش دنیای جدید را داشت بر خلاف اسلام که دارای شریعت است و امور دنیوی از امور معنوی جدا نیستند.
نصر در پاسخ به سوال نسبت سنت و مدنیسم معتقد است که هماهنگی بین اسلام و مدرنیسم کاری نشدنی است (ص298 ) در مدرنیسم انسان اصل است و در سنت و اسلام خدا و این دو در یک اقلیم نگنجند مدرنیسم مبتنی بر فرد گرایی دنیا گرایی عقل گرایی..... است .در صورتی که در سنت اساس بر خرد ، شهود، ایمان، امت واحده .... است . نکته بعدی اینکه چه کسی گفت که سنت باید خود را با مدرنیسم سازگارکند و نه بر عکس . امروزه همه از روح زمان و زمانه سخن می گویند اما نصر می گوید " اگر ما مجبوریم با زمانه عوض شویم زمانه باید با چه چیزی عوض شود ؟"(ص301) لذا دنیای جدید در ذات خود دچار تناقض است از یک طرف ما را به ازادی فرا می خواند و از طرف دیگر از همه می خواهد که تن به جبر زمانه بدهیم .ما نباید مطابق با زمانه شویم بلکه ما باید زمانه را بر اساس سنت خود بسازیم و زمانه را با خود سازگار کنیم.
نصر در باره ی تصوف می نویسد " تصوف ساحت درونی ، باطنی ، و عرفانی اسلام است و درست به همین دلیل ، نه تنها از سرشت وحی اسلامی بهره مند است ، بلکه قلب آن نیز به شمار می رود ."( ص390 ) " عرفان هر دینی ، نه تنها ریشه در همان دین دارد بلکه قلب آن دین است ."( ص 405) نصر علت بد نامی تصوف را به قدرت رسیدن یک شاخه از تصوف یعنی صفویان می داند به خصوص که با روی کار آمدن صفویه هم تعداد صوفیان غیر حقیقی برای رسیدن به قدرت و ثروت افزایش یافت و هم فقه هایی که به قدرت رسیده بودند با صوفیان در قدرت سیاسی به رقابت پرداختند و هم صوفیان صفوی با دیگر گرایش های صوفیه مثل نعمت اللهی به مخالفت بر خواستند و عرصه را بر آنان تنگ کردند . لذا عرفان جای تصوف و صوفی را گرفت .
کشور های اسلامی به هیچ عنوان سکولار نمی شوند چیزی که در غرب اتفاق افتاد ممکن است دولتی سرنگون شود و دولت دیگری روی کار بیاید اما سکولار نخواهند شد . چون در اسلام بر خلاف آنچه که در مسحیت از اول وجود داشت امور دنیوی از امور اخروی جدا نیست . لذا هیچ دولتی با مردم مسلمان سکولار نخواهد شد ، و اگر امروزه در کشور های اسلامی مردم سالاری حاکم شود دین هر چه قوی تر به جامعه و قوانین حاکم بر ان بر خواهد گشت .این دولت های دستنشانده غرب هستند که از سکولاریسم سخن می گویند و پایگاه مردمی ندارند.
