تبليغاتX
کارگاه خرد

کارگاه خرد

کتاب و ادبیات و فلسفه

بازیلوس

بازیلوس در حدود 330 در قیصریه ی کاپادوکیا در یک خانواده ی ثروتمند و پرهیزکار به دنیا آمد .وقتی او بچه بود خانواده به پونتوس مهاجرت کردند ولی او خیلی زود به کا پادوکیا برگشت ونزد بستگان مادریش  به خصوص مادر بزرگش زندگی کرد .به خاطر اشتیاق به تحصیل چند سالی را درقسطنطنیه و آتن گذراند. در قسطنطنیه در نزد لیبانیوس ادبیات خواند و درآتن فلسفه خواند(351-356)در آتن با گرگوریوس نازیانزوسی وبا امپراطور آینده جولیان دوست شد . هر دوشدیدا تحت تاثیر اوریگنس بودند؛در آتن بود که او به طور جدی در باره ی مذهب اندیشید.در سال 357 به مصر و فلسطین وسوریه مسافرت کرد و در باره ی مقدسین زاهد وگوشه گیر آنجا و اینکه چگونه آنها بر خود تسلط می یابند مطالعه کرد؛اما روش آنان رانپسندید. وي به پيروان خود اندرز مي‌داد كه از مشقات سهمگين راهبان منفرد مصر بپرهيزند و بكوشند تا با كارهاي سودمند به خدا، بهداشت، و خرد خدمت كنند، به اعتقاد او، زراعت عبادتي عالي بود.او بر آرای فیلسوفان کاملا آگاهی داشت و به نظر او حقایق فلسفی با حقایق دینی تفاوت چندانی ندارد . اما بر حقیقت وحیانی تاکید می ورزید و معتقد بود که  " برتری دین در این است که حقایقی را به انسان نشان می دهد که ماورای شناخت عقلانی است و با فلسفه نمی توان به آن دست یافت."[1]در فلسفه ی افلوطین خداوند بالضروره خلق می کند و ماده قدیم است اما او تحت تاثیر کتاب مقدس می گوید خداوند آزادانه خلقت را آغاز کرده است و خلقت آغاز زمانی داردو ضرورتی در کار نبوده است.الهیات او الهیات سلبی است و صفات ایجابی را فقط کتاب مقدس در اختیار انسان نهاده است .و در تفسیر تثلیث می گوید:خداوند یک جوهر و سه اقنوم  است . وجود ،جوهر خداوند و اقنوم وجود، در وجهی مخصوص است .و همین وجه وجودی هر یک علت تفاوت سه اقنوم است .پدر علت است و از چیزی نشات نمی گیرد و پسراز پدر تولد یافت و روح القدس از پدر به واسطه ی پسر به وجود آمد . هر سه در جوهر وحدت دارند و همچنین در اراده و فعل .اثر بازیلوس در باب شش روز خلقت است .بازیلوس در 379 درگذشت.    



[1] - تاریخ فلسفه در قرون وسطی ورنسانس ، دکتر محمد ایلخانی ، سمت ، ص 65

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 10:19  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

آریوس

آریوس در حدود 256 به دنیا آمد و در 336 در گذشت ویل دورانت به نقل از مورخی آریوس را چنین توصیف می کند" آريوس… بلند بالا و باريك بود، نگاهي اندوهناك داشت و آثار رياضت و خشكي از ظاهرش هويدا بود. به طوري كه از لباسش برمي‌آمد ـ قباي كوتاه بي‌آستين، شالي به منزلة روپوش ـ از جملة زهاد بود. طرز حرف زدنش شيرين و سخنانش اقناع كننده بود. دوشيزگان تارك دنيا، كه در اسكندريه زياد بودند، احترام فراواني به او مي‌گذاشتند و در ميان روحانيون عاليمقام هواخواهان وفادار بسيار داشت"[1].آریوس یکی از کشیشان شهر اسکندریه بود که منکر الوهیت مسیح شد و انسان بودن مسیح را مطرح کرد او عقیده داشت که مسیح پسر خدا اما هم ذات او نیست یعنی عیسی مخلوق خدا است مانند خدا ازلی و ابدی نیست اگر چه که اولین مخلوق خدا است . دلیلش این بود که اگر پسر به وسيله پدر به وجود آمده است بايد حادث باشد. در اين صورت، نمي‌تواند با پدر از لحاظ ابديت، يكسان باشد. به علاوه، اگر مسيح، آفريده شده است، بايد كه از عدم به وجود آمده باشد، نه از ذات پدر. پس با پدر از يك ذات نبوده است. او انسانی است که حتی می تواند گناه انجام دهد اما انسانی است که مشمول لطف و رحمت خداوند واقع شده است .اندیشه ی آریوس به شدت در میام مسیحیان و حتی اسقفان و کشیشان رواج پیدا کرد و موجب مشاجرات زیادی گردید اسقف او در شهر اسکندریه به شدت با او مخالف بود به همین خاطر بین مسیحیان اختلاف افتاد . کنستانتین که تازه مسیحی شده بود و در پی یکی کردن دین مردم بود تا براحتی بتواند بر آنان حکومت کند، شورایی در نیقیه در سال 325 تشکیل داد و خود رهبری آن را به عهده گرفت و در آنجا تصویب شد که مسیح هم جوهر با پدر و شخص دوم است . با اینکه در باره ی نظر آریوس این شورا تشکیل شده بود اما آریوس و طرفدارانش را به این شورا دعوت نکردند و آنها نیز مصوبه ی شورا را رد کردند .آتاناسیوس ، اسقف اسکندریه او را با خود آورده بود، از مخالفین سر سخت آریوس بود و در مجموع نظر او تصویب شد و بعد ها در سال 381 شورای عمومی دیگری در قسطنطنیه تشکیل شد و روح القدس را نیز به عنوان شخص سوم و هم ذات با پدر و مسیح تصویب کرد که اقانیم سه گانه ی مسیحیت را تشکیل می دهند .



-تاریخ و تمدن ویل دورانت جلد سه ص 786[1]

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 10:36  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

اوریگنس (185-5/254)

اوریگنس یکی از بزرگترین و تاثیر گذارترین متکلم مسیحی قرون نخستین میلادی است .احتمالا در اسکندریه ی مصر در یک خانواده ی مسیحی به دنیا آمد.رومیان پدرش را در سال 202پس از شکنجه به قتل رساندند.ا و شدیدا تحت تاثیر پدرش بود و راه او را ادامه داد . در مدرسه ی کلمنس آموزش مسیحی را تکمیل کردو در درس آمونیوس ساکاس استاد افلوطین شرکت می کرد . وقتی کلمنس تحت تعقیب قرار گرفت و اسکندریه را ترک کرد او مدیریت مدرسه را به عهده گرفت و یکی از مدرسان موفق مدرسه بود. بعدا به فلسطین رفت و در آنجا برای مردم موعظه می کرد.پس از چند سال دموکریتوس اسکندانی او را به اسکندریه دعوت کرد .پس از باز گشت سخنرانی ها و موعظه هایش او را در جامعه ی مسیحی شرقی بسیار معروف کرده است .ناچارا وقتی دو باره به فلسطین رفت در آنجا حوزه ای علمی بنیان گذاری کرد و کتاب هایی تالیف کرد. کتاب تورات را در شش ستون تهیه کرد در یک ستون متن عبری و در ستون دیگر با تلفظ یونانی و در چهار ستون دیگر چهار ترجمه ی یونانی از تورات را قرار داد.رساله ای بر رد سلسوس ، تفسیر انجیل یوحنا .ولی معروفترین اثر او در باره ی اصول است هدفش این بود که اصول مسیحیت را در چهار چوب فلسفی توضیح دهد چون بین حقیقت فلسفی و حقیقت دینی تفاوتی قائل نبود .فلسفه انسان را برای دریافت حقایق وحیانی آماده می کند اگر چه ایمان را هم بدون دانستن فلسفه می توان بدست آورد.او یک فیلسوف افلاطونی است و مانند فیلسوفان هم عصرش بحث صدور را مطرح کرد و مثل افلاطون را در لوگوس قرار داد و در خلقت سعی کرد بین خلقت ازلی فلسفی  و خلقت از عدم جمع کند .برای کتاب مقدس سه معنی را در نظر می گرفت معنی ظاهری یا تاریخی به جسم و معنی عرفانی به نفس و معنی حکمتی به روح تعلق دارد.از آنجایی که مورد بی مهری متولیان دین مسیح قرار گرفت کتاب های او سانسور شد و تعداد کمی از آن باقی مانده است.در سال 250 تحت شکنجه و آزار قرار گرفت و پس از آن چند سالی زنده بود اما سلامتی خود را باز نیافت.تا اینکه در سال 254 یا 255 درگذشت.  

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 12:40  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

کلمنس اسکندرانی

زمان و مکان تولد کلمنس اسکندرانی مشخص نیست احتمالا در 150میلادی در آتن درخانواده ای مشرک به دنیا آمد .نزد معلمان فلسفه در آتن، جنوب ایتالیا و سوریه درس خواند و به مسیحیت گروید و سرانجام در اسکندریه ی مصر اقامت گزید. از آموزش پانتنائوس عمیقا متاثر شدو پس از او استاد مدرسه ی مسیحی اسکندریه شد .پانتنائوس فیلسوف رواقی ای بود که مسیحی شده بود و در آن زمان رئیس مدرسه کاتولیکی در اسکندریه بود .از شاگردان معروف کلمنس، اوریگنس است.در رابطه با فعالیت هایش در آموزش مسیحیت سه رساله نوشته است .رساله ی موعظه به یونانیان  به سبک دفاعیه های پدران رسول ، رساله ی مربی در اخلاق عملی وجُنگ که مجموعه ای از مقالات فلسفی کلمنس است و در آن از مسیحیت دفاع کرده است.در اسکندریه کلمنس به اتفاق از متفکران پیشرو مسیحی در جهان یونانی مآب بود. در زمان اوعلاوه بر بحث های نظری ،تفسیر های مختلفی از  گنوسیسم و عرفان مطرح بود .گنوسیسم خود برآیندی از ایمان مسیحی با فرهنگ یونانی مآبی بود. کلمنس از کسانی است که معتقد است فلسفه ی یونانی مخصوصا متافیزیک افلاطونی ، اخلاق رواقی و دین یهود جهان را برای ظهور مسیحیت آماده می کرد.یونانیان با عقل و خرد و یهودیان با وحی هدایت می شدند و در نهایت باید به مسیح برسند .شعار معروف کلمنس این بود که " ایمان می آورم تا بفهمم" که خود نوعی حکمت مسیحی به معنای عقلی کلمه را به وجود آورد . او با تفسیر عرفانی از مسیحیت خواست گنوسیسم ثنوی را کنار زده و جای آن گنوسیسمی باتفسیرتوحیدی قرار دهد. نخست باید ایمان و بعد عرفان را مطرح می کند .گذر از ایمان به عرفان از دو طریق صورت می گیرد یکی تفحص عقلانی است که منجر به تفسی رمزی –تمثیلی برای کتاب مقدس می شدو برای کتاب مقدس ظاهر و باطنی قائل می شود و دیگری کسب فضایل است که امری درونی و اخلاقی است و بر مبنای عشق به خداوند و همنوع است .الهیات او متاثر از الهیات زمانه ی اوالهیات سلبی است.چون فاهمه ی انسان بدان حد نیست که از ذات خداوند سر در بیاورد.کلمنس اسکندریه ظاهرا بعدا اسقف انطاکیه شد و در سال 215 در گذشت .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 13:8  توسط عبدالعلی عنایتی  |