تبليغاتX
کارگاه خرد

کارگاه خرد

کتاب و ادبیات و فلسفه

ترتولیانوس

انجیل به زبان یونانی نوشته شده است لذا مدافعین اولیه ی مسیحیت به زبان یونانی می نوشتند .کلام مسیحی لاتینی از قرن سوم آغاز شد .واولین متفکر بزرگ آن ترتولیانوس می باشد .در حدود 160 میلادی در کارتاژ ، شمال آفریقا در یک خانواده ی مشرک به دنیا آمد .در رم درس خواند و حقوق دان شد .در سی سالگی به مسیحیت گروید وکشیش شد .از مخالفین سر سخت هر نوع فلسفه ی یونانی است و جمله ی او معروف است که آتن را با اورشلیم چه کار؟آتن را نماد عقل و اورشلیم را نماد دین می دانست .با همه ی فیلسوفان حتی سقراط وافلاطون که نزد دیگر متکلمان مسیحی دارای احترام بودند مخالف بود.ولی با این وجود از فلسفه ی رواقی متاثر است ؛همه چیز را جسم می داند حتی خداوند را.از نظر او جسم بر دو نوع است و یکی از دیگری لطیف تر است ؛جسم لطیف همان روح و عقل است که خداوند در راس آن قرار دارد . و چون ذات خداوند عقل است لذا جهان عقلانی است .[1]به فرقه ی مونتانوس پیوست که از طرف کلیسا تکفیر شد. خداوند را دارای یک جوهر و سه شخص و مرتبه ی پسر را پائین تر از پدر می دانست  " بزرگترین خدمتی که او به فرهنگ مسیحی کرده است رایج ساختن اصطلاحات فلسفی و فنی به زبان لاتین بوده است " [2] ترتولیانوس در حدود 240 میلادی در گذشت .



[1] - تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس ، دکتر محمد ایلخانی ، ص 80

[2] - فلسفه در قرون وسطی ، کریم مجتهدی ، ص 16

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 11:35  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

دیونیسیوس آریوپاگوسی

دیونیسیوس مجعول یا دیونیسیوس آریوباغی یا دنیس آریوپاگی راهبی مسیحی که در اواخر قرن پنجم و نیمه ی اول قرن ششم میلادی زندگی می کرد.او در آثارش که به زبان یونانی نوشته شده است ، خود را شاگرد پولوس قدیس معرفی کرد .وقتی پولوس به آتن رفت و در باره ی مسیح سخن گفت کسی به حرف های او اعتناء نکرد جزء چند نفر از جمله دیونیسیوس به مسیحیت گروید." بعضی استهزاء نمودند وبعضی گفتند مرتبه ی دیگر در این امر از تو خواهیم شنید. وهمچنین پولوس از میان ایشان بیرون رفت . لیکن چند نفر بدو پیوسته ایمان آوردند که از جمله ی ایشان دیونیسیوس آریوباغی بود."[1] اینکه چطور شد که او شاگرد پولوس معرفی شد ؛ آیا خودش اینگونه در آثارش خود را معرفی کرد و یا اینکه اشتباه دیگران بود دقیقا مشخص نیست.به خاطر شاگردی پولوس مکتوبات او از اعتبار فراوانی بر خوردار شد. ودر کنار آگوستین و بوئتیوس یکی از سه شخصیت تاثیر گذاردر قرون وسطی گردید؛در عرفان مسیحی نیز تاثیر به سزایی داشت.نخستین بار در شورای کلیسایی قسطنطنیه در سال 532 به آثار او اشاره شد. اگر چه که در همان زمان راهبی به نام هیپاتیوس از اینکه چنین رسالاتی تا کنون مطرح نبوده است و پدران کلیسا قبلا به این آثار اشاره نکرده اند ، شک کرده بود.در سال 649 میلادی در اجلاس شورایی رم ، پاپ مارتین اول بر این رسائل به عنوان متون اصیل مسیحی صحه گذاشت .در قرن نهم میلادی جان اسکات آن را از یونانی به لاتین ترجمه کرد .از اواخر قرن پانزدهم شک در باره ی آثار دیونیسیوس آغاز شد و در قرن هفدهم مشخص شد که او شاگرد پولوس نیست و احتمالا از شاگردان پروکلس است و در آثار خود مطالب زیادی را از پروکلس اقتباس کرده است .او فیلسوفی نو افلاطونی است که می خواهد احد افلوطین را با تثلیث مسیحیت و نظریه ی نو افلاطونی صدور را با آفرینش سازگار کند .از دیونیسیوس چهارده رساله و ده نامه باقی مانده است . آثار او را می توان به دو دسته تقسیم کرد[2]  دسته ی اول از نوشته های او مثل سلسله مراتب آسمانی و سلسله مراتب کلیسایی ؛در این آثار از مخلوقاتی سخن گفته است که شایسته ی دریافت الهام خدائی هستند از ملائکه تا مسیحی معمولی و دسته ی دو آثار او مثل اسماء الهی و کلام باطنی است که دو نکته ی مهم را بیان می کنند. " دو موضوع را باید متذکر شد که تاثیر دیونیسیوس مجعول در خصوص آن ها بسیار گسترده تر بود . اولین این ها نظریه ی اوست در باره ی معرفت فلسفی ما به خداوند یا در باره ی نحوه ی سخن گفتن ما در باره ی او ....دومین موضوع نظریه ی دیونیسیوس مجعول در باره ی شر است که به موجب آن ، شر نوعی فقدان است ."[3] دیونیسیوس فیلسوف نو افلاطونی با گرایش شدید عرفانی است .او برای شناخت خداوند و مخلوقاتش سه نو کلام را مطرح می کند.[4] 1- کلام ایجابی که نام هایی بر خداوند حمل می شود وصفاتی برای او اثبات می گردد.مثل خدا رحمان یا رحیم است .ما در این روش از مفاهیم انسانی استفاده می کنیم. روش پیامبران و کتب مقدس نیز به همین شیوه بوده است .مخصوصا برای عوام مفید است .2- کلام سلبی کسانی که خداوند را از طریق عرفان و نور عقل درک می کنند نمی توانند هر صفت یا اسمی را بر خداوند حمل کنند .چون خداوند غیر قابل توصیف و درک ناپذیر است .پس به این معنا خداوند رحمان و رحیم هم نیست.شاید مانند گرگوریوس نیسایی خداوند را ظلمت می نامید. 3- کلام تفضیلی .اگر خداوند خیر نیست آیا معنی اش این است که شر است ؟اگر موجود نیست آیا معدوم است؟ دیونیسیوس می گوید خیر. او بر تر از مفاهیم است در این مرحله حکیم با نفی تمام مفاهیم است که می تواند به او نزدیک شود .یکی از مفاهیمی که در سنت مسیحی و اسلامی همیشه مورد نزاع بوده است بحث خلقت است .در کتب مقدس است که خداوند از روی اختیار واراده و از عدم جهان یا هستی را آفرید ؛ جوهریا ذات خداوند غیر ازجوهر یا ذات جهان است .بر خلاف فیلسوفان که ماده را قدیم می دانستند و یا فیلسوفان نو افلاطونی که بحث صدور را مطرح کردند و تقریبا تعقل و اختیار را از خداوند سلب کردند .دیونیسیوس فیلسوف نو افلاطونی است و در آثار خود خداوند را مانند خورشید ی می داند که نور که همان وجود است از او صادر می شود و یا خداوند فیضان می کند و این امر اختیاری نیست.لذا در فلسفه ی دیونیسیوس مانند فلسفه ی نو افلاطونی ما به وحدت وجود می رسیم .چیزی که بر خلاف حد اقل ظاهر آیات کتب مقدس است.در اشراق سلسله مراتب وجود دارد در این سلسله مراتب" اولا ...هر موجودی وجود خود را از موجود برتر کسب می کند و به وجود پائین تر می دهد .ثانیا ، مکان یا جایی که هر وجود دارد ،حد وجودی او را تعیین می کند .جای او نشان دهنده اندازه ی وجودیش است ."[5] فلسفه ی او اشراقی است .خورشید بالضروره پرتو افشانی می کند اگر چه که از جوهر او چیزی کم نمی شود .     



[1] - عهد جدید ، کتاب اعمال رسولان ، باب هفدهم ، آیه ی 33-34

[2] تاریخ فلسفه قرون وسطی و دوره تجدد ، امیل برهیه ، یحیی مهدوی ، خوارزمی ص 44

[3] - دیباچه ای بر فلسفه قرون وسطی،فردریک کاپلستون ،مسعود علیا، ققنوس ص 8-27

[4] - تاریخ فلسفه در قرون وسطی ورنسانس ، محمد ایلخانی ، ص 72

[5] - همان ص 76

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 18:11  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

گرگوریوس نیسایی

گرگوریوس نیسایی برادرکوچکتر بازیلوس و دوست نزدیک گرگوریوس نازیانزوسی است که با عنوان آباء کاپادوکیه شناخته می شوند .در سال 334 در قیصریه مرکز کاپادوکیه در یک خانواده ی عمیقا مذهبی به دنیا آمد .در جوانی مسیحی معتدلی بود اما در بیست سالگی تحت تاثیر آثار باقی مانده از شهدای مسیحی قرار گرفت ودر باره ی مسیحیت مطالعه کرد.از طرف برادرش به عنوان اسقف نیسا منصوب شد.در شورای سال 381 از الوهیت مسیح دفاع کرد و مخالف اندیشه های آریوس بود .پس از مرگ برادر و خواهرش نوشتن بعضی رسائل کلامی و فلسفی را آغاز کرد .از کتاب های او در باب نفس ، در باب خالق ، و در باب خلقت انسان است .فلسفه ی او نوعی فلسفه ی نو افلاطونی و متاثر ازاوریگنس و برادرش بازیلوس است .گرگوریوس در الهیات مسیحی دو سهم مهمی دارد یکی در بحث تثلیث و دیگری در بحث کلام روحانی که مخالف محدودیت خداوند بود  .خدا محدود نیست چون اگر محدود باشد باید چیزی بزرگتر از او وجود داشته باشد تا او را محدود کند در صورتی که چیزی بزرگتر از او وجود ندارد .اوریگنس از سفر روحانی برای خدا سخن گفته بود گرگوریوس نیسایی معتقد است که این سفر در سه مرحله است، بر اساس  تفسیری که از سفر موسی می کند .در مرحله ی اول انسان در تاریکی جهل قرار دارد و در مرحله ی دوم اشراق روحانی حاصل می شود  و در مرحله ی سوم بازتاریکی ذهن را فرا می گیرد ؛این تاریکی نتیجه ی کمال خداونداست چون دیگر ذهن انسان توان شناخت آن را ندارد. هر چه انسان به خداوند نزدیک تر می شود در می یابد که شناخت او مشکلتر است و خداوند به وسیله ی تاریکی از همه چیز جدا می شود .خداوند تاریکی محض است .او نیز مانند مسیحیان هم عصر خود به الهیات سلبی اعتقاد داشت.درک خداوند عدم درک اوست .با این همه انسان تصویری از اوست و با تزکیه ی نفس می تواند گناه اولیه را پاک کند و به او نزدیک شود .از نظریه ی وجود کلی در خارج برای اثبات وحدت جوهری سه شخص الهی و رد سه خدایی استفاده می کند .فقط یک خدا وجود دارد ، چون تنها یک جوهر وجود دارد؛ تمایز آنها به علت روابط درونی بین آنها است .

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 19:48  توسط عبدالعلی عنایتی  | 

گرگوریوس نازیانزوسی(330-390)

گرگوریوس در آریانزوس نزدیک نازیانزوس در جنوب غربی کاپادوکیا به دنیا آمد . پدر و مادرش مالکان ثروتمندی بودند و به مسیحیت گرویدند .گرگوریوس و برادرش نخست در منزل نزد عمویشان درس می خواندند و بعد برای مطالعات تکمیلی به نازیانزوس ، قیصریه ، کاپادوکیا ، اسکندریه و آتن مسافرت کردند. . گرگوریوس در آتن بود که با بازیلوس و جولیان امپراطور آینده دوست شد .او در آتن در فن خطابه استاد شد ودرآنجا خطابه هایی ایراد کرد .معروفترین اثر او خطبه های کلامی است که درنقد نظر آریوس و در دفاع از اعتقادنامه ی شورای نیقیه ادا کرده است .او مثل معاصرانش تا آنجا که می توانست از عقل و فلسفه ی یونان کمک می گرفت برای بیان و دفاع از اندیشه های دینی اش.اما به عقل مستقل اعتقادی نداشت و معتقد بود حکمتی که فقط بر عقل بنا شده باشد نادرست است .چون وحی ، جنبه ی ایمانی دارد و از طریق برهان منطقی حاصل نمی شود .او می خواست صورت وشکل فلسفه ی یونانی را با محتوای اندیشه های مسیحی پر کند .معتقد بود که فلسفه و منطق و ریاضیات و هر نوع شناخت نظری و عملی را نباید تحقیر کرد و ناچیز شمرد ؛لذا ازتعلیم و تعلم علوم یونانی در مقابل مسیحیانی که آن را طرد می کردند ، مثل ترتولیانوس و هیلاریوس ،دفاع کرد .برای کتاب مقدس هم معنای ظاهری و هم معنای باطنی قائل بود و می گفت باید ایمان آورد تا تفاسیر مختلف آن را درک کرد .الهیات او نیز سلبی است و هیچ نامی برای خدا نمی توان در نظر گرفت مگر همان که در در سفر خروج آمده است " من آنم که هستم " .عقل اگر درست وصحیح به کار گرفته شود نهایتا مارا متوجه وحی و خداوند می کند . نظام جهان دلیلی بر وجود خداوند است و بر اساس کمال خداوند می توان به وحدانیت خداوند پی برد. همچنان که گفته شد از نظر شورای نیقیه دفاع کرد و معتقد به تثلیث شد خدا یا " بدون منشا" ، پسر یا " مولود بدون منشا " یعنی ابتدای زمانی ندارد چون خود او خالق زمان است و روح القدس " صادر نامولود" است چون از پدر زاده نشده است بلکه از او صادر شده است .[1] " او اولین متفکر مسیحی است که نوعی فلسفه ی عرفانی را با توجه به مقدمات عقلانی آن تحت نظام منسجمی در آورده است"[2]



[1] - تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس ، دکتر محمد ایلخانی ، ص 68

[2] - فلسفه در قرون وسطی ، دکتر کریم مجتهدی ، ص 20

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 12:17  توسط عبدالعلی عنایتی  |