تبليغاتX
کارگاه خرد

کارگاه خرد

کتاب و ادبیات و فلسفه

 

نوستالگیا ساحته ی آندری تارکوفسکی فیلم ساز مولف روسی است و وقتی می خواست آن را بسازد در شوروی به او اجازه ندادند لذا به ایتالیا مهاجرت کرد . موضوع فیلم های تارکوفسکی عشق و ایمان است و این در جامعه ی کمونیستی و ماده گرای شوری فهم آن بسیار مشکل  و قابل قبول نبود و گفتن آن نیز شهامت می خواست .  تارکوفسکی برای ساختن فیلم به ایتالیا مسافرت کرد اما هیچ وقت به وطن خود بر نگشت .نوستالگیا باز گشت است به وطن ،به خانواده ،به پدر، به طبیعت و حقیقت زندگی .  تارکوفسکی در جستجوی مادر است و فیلم را به یاد و خاطره ی مادرش تقدیم می کند .طبیعت بکر اولیه را دوست دارد وفیلم با صحنه ای شروع می شود که نمایانگر زندگی انسان اولیه در دل طبیعت است .

ایمان به خدا باعث زایش می شود و به همین خاطر هر کس بچه می خواهد به کلیسا می رود و بیشتر خانم ها گریه و زاری می کنند تا آقایان چون زن نماد زندگی و زایش است و در فیلم وقتی به طور نمادین دختری که زانو می زند و دعا می کند وسپس وقتی زهدان مادرمقدس را می گشاید ده ها پرنده به بیرون پرواز می کنند و آزاد می شوند .زن خواب کرم ها را می بیند که در حقیقت همان خواب بچه است  کرم نماد نرینگی است اما مرد فیلم عشق را افلاطونی می پسندد عشق ناب و این چیزی است که زن را از زن بودن می اندازد و به همین خاطر زن از او ناراحت است و می خواهد شوی دیگری را انتخاب کند تا بتواند با او هم بستر شود و امکان زایش او را فراهم کند و وقتی مرد چنین عشقی را نمی پسندد زن را تنبیه می کند وخود نیز تنبیه می شود خون دماغ شدن نماد مجازات است .

 دومنیکو مرد دیوانه ی فیلم چهره ی دیگر مرد است مردی که به حقیقت ناب رسیده اما مردمان نارسیده به حقیقت چون او را نمی توانند  درک بکنند دیوانه اش می خوانند؛ و او هر وقت می خواهد با شمع که نماد ایمان است از آب که نماد طبیعت و زهدان مادر است عبور کند مردم او را از آب بیرون می کشند چون فکر می کنند که او می خواهد خود را نابود کند در صورتی که او می خواهد خود را رستگار کند . صدای دومنیکو شنیده میشود:"اگر قرار باشد انسان به پیش رود و از ورطه های هولناک بگذرد .یاید که دست در دست هم پیش رویم . چه انها که عاقل می نامندشان و چه انها که دیوانه میدانندشان.ای شما که سالم هستید  به من بگویید ! سلامت تان چه معنایی دارد ؟ انسان به عرصه ی شرم اوری رسیده است ! ما در بند خویش گرفتار شده ایم! من اکنون آزاد و بیواسطه با شما سخن میگویم تا بدانید که زندگی  چیزی بس ساده است . و اگر بخواهید در امان بمانید باید که بازگردید به همان نقطه ای که راه تان را گم کرده اید همان جا که راهی به اشتباه برگزیدید." در پایان به جای اینکه مرد به عشق زن پناه برد به ایمان دومنیکو پناه می جوید و می تواند شمع را از این سوی استخر به آن طرف ببرد ومیمیرد در همان هنگامی که دومنیکو خود را آتش می زند . مرگ چیست ؟ تارکوفسکی از مرگ می گریزد و می ترسد اگر چه که در پایان مثل پایان هر انسانی می میرد.

تارکوفسکی همه ی اینها را در فیلم بدون اینکه بین اجزای آن رابطه ی علیت و روایت آن خطی باشد بیان می کند .او زمان را در هم می ریزد و برای یاد آوری زمان گاهی ما صدای تیک تاک ساعت را در زمینه ی فیلم می شنویم . آب نماد زهدان مادر است و معنی بازگشت را می دهد .بازگشت به جایی که ما از آنجاهبوط کرده ایم و می خواهیم به آن برگردیم فیلم به سبک سوررئالیسم و درچند اپیزود و قسمت های کنار هم چیده و با قاب های طولانی است . قاب ها یکی از ویژگی های فیلم های تارکوفسکی است. قهرمان فیلم می خواهد بر گردد به سرزمین پدری اما نمی خواهد با پدر روبرو شود . داستان پدر و پسر یکی از داستان ها و اسطوره های همه ی ملت ها است.پدر کشی ؟یا پسر کشی؟

        کرا آمد این پیش که آمد مرا                                   که فرزند کشتم به پیران سرا

 و مقایسه کنید با پدر کشی در برادران کارامازف اثر داستایوفسکی.

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 19:0  توسط عبدالعلی عنایتی  |