ایمانوئل کانت
ایمانوئل کانت در 22 آوریل 1724 در شهر کونیکسبرگ واقع در پروس شرقی متولد شد. پدرش مردی سّراج بود.او در خانه ی پدرش و در مدرسه ی فردریش که پارسا مذهبان بنا نهاده بودند، تحصیل کرد و زبان لاتینی را به خوبی آموخت. والدین کانت خود نیز از پارسا مذهبان بودند " پیروان این نهضت سختی زندگی را با آرمان قداست کار و وظیفه ، و توسل به دعا و نیایش ، بر خود آسان می ساختند؛نظریه ی خاص این نهضت در خصوص حاکمیت و اقتدار وجدان تاثیری دیر پا در اندیشه های اخلاقی کانت بر جای گذارد."[i] در 1740 وارد دانشگاه کونیکسبرگ شدو شش سال بعد از آن فارغ التحصیل گردید .در آنجا فلسفه ، ریاضیات و الهیات آموخت .استادی که تاثیری عمیقی بر ذهن او گذاشت مارتین کوتسن استاد منطق و مابعد الطبیعه بود که به فیزیک و هیئت و ریاضیات علاقه داشت و تدریس می کرد .کانت رساله ی فوق لیسانس خود را با عنوان "اندیشه هایی در باره ی ارزیابی نیروهای زنده "نوشت که در سال 1749 چاپ و منتشر شد و این نخستین نوشته ی او بود که به چاپ می رسید.پس از پایان تحصیل مدتی معلم سر خانه بود .در سال 1755 رساله ای به زبان لاتین منتشر کرد با عنوان" در باره ی آتش" که درجه ی دکتری گرفت و به عنوان دانشیار اجازه ی تدریس حاصل کرد و در رشته های گوناگونی مانند ریاضیات ، فیزیک ، منطق ، متافیزیک ، فلسفه ی اخلاق ، جغرافیای طبیعی ، حقوق طبیعی ، تاریخ فلسفه... تدریس کرد.در سال 1770 به سمت استاد منطق و مابعد الطبیعه در دانشگاه کونیکسبرگ منسوب شد .از سال 1772 تا 1776 ، معاونت کتابخانه ی سلطنتی کونیکسبرگ را نیز بر عهده داشت .معمولا تا سال 1770 را دوره ی ماقبل نقدی کانت می دانند که نظام فلسفی لایب نیتس – ولف را تدریس می کرد .نقد عقل محض را در سال 1781 منتشر کرد و پس از آن عمده آثار خودرا منتشرکرد در 1783 مقدمه بر هر فلسفه ی آینده ، در 1785مبانی اساسی فلسفه ی اخلاق ، در 1786 مبادی مابعدالطبیعی اولیه ی علوم طبیعی ، در 1788ویرایش دوم نقد عقل محض و نقد عقل عملی ، در 1790 نقد حکم وتصدیق ، در 1793 دین در حدود عقل تنها ، در 1795 صلح دائم و در 1797 فلسفه ی اخلاق را منشر کرد کانت روز 13 فوریه ی سال 1804 در گذشت . کانت " اندکی پیش از ساعت پنج صبح از خواب بر می خاست و تا ساعت شش به نوشیدن چای و کشیدن چپق و اندیشیدن در باره ی کار آن روز مشغول می شد . از ساعت شش تا هفت درس خود را آماده می کرد و از هفت یا هشت تا ساعت نه یا ده ، بنا به اقتضای فصل ، به تدریس اشتغال داشت . از این ساعت تا ظهر به کار نوشتن می پرداخت و ظهر معمولا با چند نفر از مهمانانش غذا می خورد و این کار ساعتها ادامه داشت ، زیرا از محاوره ی با دیگران لذت می برد .پس از آن به گردش روزانه ی خود می رفت که قریب یک ساعت طول می کشید و شب را به خواندن و تفکر می گذراند و ساعت ده به بستر می رفت ."[ii]
کانت می گوید همه ی کسانی که در گیر مابعد الطبیعه هستند باید کار خود را متوقف کنند ومقدم بر هر امری از خود بپرسند که آیا اصولا ممکن است چیزی چون مابعد الطبیعه وجود داشته باشد ؟" اگر مابعد الطبیعه ، خود علم است چرا مانند علوم دیگر قبول عام و دائم نیافته است و اگر علم نیست چه شده است که همواره به صورت علم متظاهر بوده و فاهمه ی آدمی را با امید هایی که هرگز نه قطع می گردد و نه بر آورده می شود معطل ساخته است؟"[iii] وقتی همه ی علوم در حال توسعه و پیشرفت هستند چرا این علم که خود را حکمت محض می خواند بدون اینکه قدمی پیش نهد گرد یک نقطه می چرخد؟هیوم علیت ، و ضرورت را انکار کرده بود ومدعی بود اگر چه که در شناخت طبیعت از آن ناگزیریم، اما آیا عقل آن را مقدم بر هر تجربه ای تعقل کرده است وآیا دارای حقیقتی ذاتی و مستقل از هر نوع تجربه است ؟انتقاد شدیدی که هیوم بر مابعد الطبیعه وارد کرد در سرنوشت این علم تاثیر قطعی داشت و پاسخ به آن تکلیف مابعد الطبیعه را روشن می کرد.پس ما باید ماهیت عقل از آن جهت که مشتغل به تفکر محض است مورد بررسی قرار دهیم." من آشکارا اذعان می کنم که این هشدار دیوید هیوم بود که نخستین بار ، سالها پیش مرا از خواب جزمی مذهبان بیدار کرد و به پژوهشهای من در قلمرو فلسفه ی نظری جهت دیگری بخشید."[iv]
کانت مابعد الطبیعه را شناخت پیشینی می داندکه ناشی از فهم محض و عقل محض است . و برای تبیین مابعد الطبیعه از احکام آغاز می کند بر خلاف بعضی از فلاسفه که در بحث های خود به تصور اولویت می دادند مانند دکارت و بعضی بر استدلال مانند هگل. کانت مدعی است استدلال چیزی جز حکم با واسطه نیست و شناسایی هم مجموعه ای از تصورات نیست بلکه رابطه ی اسنادی است که میان تصورات به وجود آمده است و این احکام است که سهم ذهن و فاهمه را در صورت بخشی به داده های خارجی نشان می دهد . لذا بررسی ونقادی شناسایی نیز باید با مطالعه ی احکام آغاز شود. احکام را به دو قسم تحلیلی و تالیفی تقسیم می کند .احکام تحلیلی یعنی اینکه هیچ چیزی در محمول نیست که قبلا در مفهوم موضوع نیامده باشد. جنبه ای از موضوع به خود موضوع حمل می شود مثل "هر جسمی ممتد است" کلیه ی احکام تحلیلی مبتنی بر اصل امتناع تناقض است چون محمول در مفهوم موضوع مندرج است وسلب آن از موضوع بدون تناقض امکان ندارد.احکام تالیفی یعنی اینکه محمول در مفهوم موضوع نیامده است .مانند "بعضی از اجسام سفید هستند" .از آن جهت که این نوع حکم ضرورت منطقی ندارد ذهن بر اساس داده های خارجی و با اتکای بر تجربه محمول را به موضوع نسبت می دهد. از جهت دیگرهر حکم از نظر کانت یا پیشینی است یا پسینی. حکم به شرطی پیشینی است که مستقل از هر تجربه باشد ویا برای اثبات صدق گزاره نیازی نیست که به تجربه ی خارجی رجوع کنیم ، مانند4=2+2 . هر حکی که پیشینی نباشد پسینی است.احکام پیشینی باید دارای ضرورت و کلیت باشند" ضرورت ،وکلیت فرسخت ،شناخت-نشان های مطمئن شناخت پرتوم[پیشینی] اند و به سانی ناگسستنی به یکدیگر تعلق دارند."[v] قبل از کانت فیلسوفان احکام ریاضی را تحلیلی و احکام علوم طبیعی را از نوع تالیفی می دانستند .اما کانت احکام تالیفی را به دو قسم تقسیم می کند یکی احکام تالیفی پسینی که منشا آنها تجربی است و دیگری احکام تالیفی پیشینی که یقینی است و منشا آنها عقل محض و فاهمه ی محض است . سپس کانت احکام تالیفی را دسته بندی می کند 1- احکام تجربی که همواره تالیفی است و پسینی است.2- احکام ریاضی همه بدون استثنا تالیفی اما پیشینی است . در علم حساب می گوییم 12=5+ 7 در این معادله عدد 12 نه در 5 مندرج است و نه در 7 اما چون ما در این کار به تجربه متوسل نمی شویم ، پبشینی است و همینطور است در هندسه 3- علم طبیعی نیزمتضمن احکامی است تالیفی و پیشینی که در حکم اصول این علم است .مانند "با همه ی تغییراتی که در عالم ماده روی می دهد مقدار ماده ثابت است." کانت معتقد بود که در فیزیک نیوتن احکام پیشینی وجود دارد. 4 - احکام متافیزیکی به معنی اخص بدون استثنا همه تالیفی و پیشینی است "هر تغییری علتی دارد."
احکام تحلیلی را به سهولت می توان درک کرد چون مبتنی براصل امتناع تناقض است .احکام تالیفی پسینی نه دارای کلیت و نه دارای ضرورت منطقی است و به راحتی نیز قابل درک است . اما احکام تالیفی پیشینی چگونه به دست می آید.چون این قضایا باید مبتنی بر اصولی غیر از اصل امتناع تناقض باشد . ویا به عبارت دیگر چگونه قضایای تالیفی پیشینی ممکن است؟ کانت می دید که در فیزیک نیوتن اصولی است که "هم با واقعیت عینی مطابقت دارد و هم معقول است و با هم تطابق دارد. بدین معنی حکم تالیفی محل تلاقی امور عینی با امور ذهنی است ، یعنی عینیت یک امر ذهنی را فقط بدین وسیله است که می توان تعیین کرد "[vi] در فلسفه ی کانت توجه به احکام تالیفی پیشینی در حقیقت توجه به نفس شناسایی انسان و به دست آوردن ظوابطی برای سنجش ارزش و اعتبار آن است ما با به دست آوردن این ظوابط هم ارزش علم را تثبیت وهم شناسایی انسان را در قلمرو علم معتبر می کینم و هم نقش این ظوابط را در ارزیابی شناسایی انسان نشان می دهیم. و به همین خاطرسرنوشت مابعدالطبیعه در گرو پاسخ به این سوال است که چگونه قضایای تالیفی پیشینی ممکن است؟ ."همه ی متعاطیان مابعد الطبیعه ، مادام که پاسخ رضایت بخشی بدین پرسش که شناساییهای تالیفی مقدم بر تجربه چگونه ممکن است نداده اند ، رسما و قانونا از سمت خود معلقند."[vii] کانت این را فلسفه ی استعلایی می داند. استعلایی یعنی دستیابی به شرایط پیشینی کلی و ضروری یک مسئله که احتمالا بتواند آن مسئله را توجیه کند . فلسفه ی استعلایی باید به چهار مسئله پاسخ گوید .1- ریاضیات محض چگونه ممکن است ؟2- علوم طبیعی محض چگونه ممکن است ؟3- مابعد الطبیعه به طور کلی چگونه ممکن است ؟ 4- مابعد الطبیعه به عنوان یک علم چگونه ممکن است؟
ریاضیات محض چگونه ممکن است؟ " خصوصیتی که در تمامی شناخت ریاضی مشهود است اینست که نخست می باید مفهوم آن در شهود ، وبه نحو مقدم بر تجربه یعنی در شهودی که تجربی نبوده بلکه محض است به تمثل در آید."[viii] اما چگونه ممکن است از امری شهود مقدم بر تجربه داشت ؟ وقتی ما تصوری را شهود می کنیم باید متعلق آن نیز حاضر باشد .در این صورت داشتن شهودی که از اصل مقدم بر تجربه باشد ناممکن است . به عبارت دیگر چگونه ممکن است که ما شهودی از شیء ،مقدم بر خود شیء داشته باشیم. چون اگر شیء به من داده شود و آنگاه مشهود من واقع شود در این صورت دیگر پیشینی نیست .پس یک راه بیشتر نمی ماند و آن اینکه " آن شهود شامل امری جز حساسیت نباشد ، صورتی که در من به عنوان فاعل شناسایی بر همه ی ارتسامات واقعی که ناشی از تاثیر اشیاء بر من است تقدم دارد "[ix] حساسیت یعنی آن توانایی که ما به وسیله ی آن تصوری از اشیاء به دست می آوریم .در این صورت ما تنها به واسطه ی صورت حسی است که می توانیم از اشیاء شهود پیشینی داشته باشیم. مکان و زمان شرایط پیشینی ی هر نوع شهود حسی است . کانت آنچه را که مطابق با نیروی احساس است ماده می نامد و آنچه که این مواد در پیوند های معینی منظم یا مرتب می شوند صورت است. ماده به نحو پسینی به ما داده می شود اما صورت باید قبلا در ذهن ما به نحو پیشینی وجود داشته باشد . خارج از زمان و مکان هیچ نوع شهود حسی به دست نمی آید .هر امر حسی فقط در زمان و مکان خاصی انجام می گیرد. مکان صرف یک مفهوم به معنای متداول نیست چون یک مفهوم عادی دلالت بر کثرت دارد در حالی که مکان دلالت بر وحدت دارد یعنی همه ی اجزای مکان یکسان و همانند است . ما حتی اگر برای مکان اجزا قائل شویم بازهر یک از این جزءها عین مکان هستند یعنی بخشی از مکان اند نه جزء تشکیل دهنده ی آن. دیگر اینکه تصور مکان خود به خود نامتناهی و نامحدود است پس مکان واحد و نامتناهی است .مفهومی نیست که ذهن آن را از محسوسات انتزاع کرده باشد .کانت می گوید ما نمی توانیم حتی یک شهود حسی خارج از مکان داشته باشیم ،تا بعد بتوانیم مفهوم مکان را به دست آوریم .ما نمی توانیم تخیل کنیم که هیچ مکانی وجود ندارد ولی می توانیم مکانی راتخیل کنیم که هیچ چیزی در آن نیست.کانت مکان را یک تصور فطری نمی داند چون می خواهد به فلسفه ی اصالت واقع برسد و به عینیت مکان قائل است و مانند دکارت هم مکان را امتداد نمی داند. کانت همان استدلالها ی مکان را برای زمان نیز به کارمی برد هیچ شیئی به ادراک در نمی آید مگر اینکه در توالی و استمرار قرار گیرد و این توالی و استمرار نیز مستلزم زمان است .ما نمی توانیم هیچ ادراکی را تصور کنیم که در زمان نباشد ولی می توانیم زمان خالی را تصور کنیم .مکان و زمان دو شهود هستند که همه ی شناسایی هاو احکام برهانی و ضروری ریاضی بر آنها مبتنی است هندسه بر شهود محض مکان مبتنی است در حساب ، مفاهیم اعداد از طریق افزایش متوالی آحاد در زمان صورت می پذیرد و در مکانیک محض مفاهیم مربوط به حرکت جز با تصور زمان حاصل نمی شود .حذف زمان و مکان هر گز ممکن نیست و بر طبق آنها ما می توانیم اشیاء را هر چند آنگونه که بر ما پدیدار می شوند بشناسیم . از آنجایی که قوه ی شهود ماده ی پدیدار را متضمن نیست ،چون آن امری تجربی است بلکه فقط صورت پدیدار یعنی زمان و مکان را متضمن است.به این ترتیب ریاضیات محض ممکن می شود .هر چه که به عنوان متعلق ادراک بر ما عرضه می شود باید به وساطت شهود باشد فاهمه نسبت به هیچ امری شهود ندارد فاهمه فقط تفکر می کند.به این ترتیب کانت به مسئله ی بنیادی نظریه ی شناخت یعنی پیوند اندیشه و واقعیت پاسخ می گوید .و آن را در بیان کلی می شود چنین توصیف کرد "ذهن با واسطه و یاری دو مقوله ی بنیادی "مکان" و" زمان" واقعیت پدیده ای یا پدیداری را برای خود می سازد؛اما هستی واقعی یا واقعیت هستی برای ما همیشه ناشناخته می ماند"[x] . ما فقط می توانیم اشیاء را چنانکه بر ما پدیدار می شوند بشناسیم نه بدانگونه که در نفس الامر هستند.آیا این ایده آلیسم نیست؟کانت در جواب می گوید که ایده آلیسم یعنی اینکه چیزی غیر از موجود متفکر وجود ندارد اما من می گویم که متعلق حواس ما در خارج وجود دارد اما ما فقط به آنچه که بر ما پدیدار می شود علم داریم و به نفس الامر شیء علم نداریم نه اینکه چیزی نیست . کانت آن را ایده آلیسم استعلایی یا ایده آلیسم انتقادی می نامد.به عبارت دیگر " زمان و مکان که هر دو شرایط ما تقدم احساس هست ، در شناسایی ما را با پدیدارها رو به رو می کند ولی همین پدیدار ها با اینکه عین ذوات نیست، به علت عینیت همین زمان و مکان خود نیز صرافا عینی و واقعی هست."[xi] مکان و زمان با اینکه هر دو ما تقدم هستند اما فرق هایی نیز با هم دارند .مکان تقارن اشیاء و زمان توالی آنها ست .مکان سه بعد اما زمان یک بعد دارد .مکان با امور خارجی سروکار دارد و زمان با امور درونی .مکان تنها از رهگذر زمان است که به عنوان صورت درونی وارد ذهن می شود .
[i] - کانت ،راجر اسکروتن،علی پایا، طرح نو ص38
[ii] - تاریخ فلسفه ، فردریک کاپلستون ، اسماعیل سعادت و منوچهر بزرگمهر ، جلد ششم، ص 203
[iii] - تمهیدات ، امانوئل کانت ، دکتر غلامعلی حداد عادل ، مرکز نشر دانشگاهی ص 84
[iv] - همان ص 89
[v] - سنجش خرد ناب ، ایمانوئل کانت ، دکتر میر شمس الدین ادیب سلطانی ، چاپ سوم ، ص 79
[vi] - فلسفه نقادی کانت، دکتر کریم مجتهدی ص 25
[vii] - تمهیدات114
[viii] - همان 117
[ix] - همان 119
[x] - از برنو تا کانت دکتر شرف الدین خراسانی ص 234
[xi] - فلسفه ی نقادی کانت ص 36
