علوم طبیعی محض چگونه ممکن است؟" طبیعت وجود اشیاء است از حیث تعین آن وجود بر حسب قوانین کلی ."[i] ما قوانینی داریم که به نحو پیشینی بر طبیعت اشیاء حاکم است . مانند "جوهر باقی می ماند و ثابت است" ... لذا ما واقعا واجد فیزیک محض هستیم. کانت طبیعت را به معنای محدود تری هم به کار می برد و در تعریف آن می گوید " طبیعت،صورتا عبارت است از منطبق بودن همه ی متعلقهای تجربه با قانون" [ii] البته متعلق های تجربه نه خود اشیاء در نفس الامر شان ؛ طبیعت در این جا یعنی متعلق کل همه ی تجربه های ممکن .لذا "تنها راه برای مطالعه در طبیعت اشیاء به نحو مقدم بر تجربه این است که شرایط و قوانین کلیی (اگر چه ذهنی ) را که آن شناخت را به عنوان تجربه ( صرفا از لحاظ صورت ) ممکن می سازد مورد تحقیق قرار دهیم و بالنتیجه امکان اشیاء را به عنوان متعلق تجربه معین سازیم."[iii]
همه ی احکام تجربه بر ادراک حسی بی واسطه مبتنی است واز آن جهت که دارای اعتبار عینی اند ، احکام تجربه اند. سپس بر آنها مفاهیم خاصی که از اصل مولود فاهمه هستند ومنشا آنها به نحو کاملا پیشینی در فاهمه محض است افزوده می شود.هر ادراک حسی باید نخست در آنها مندرج گردد تا بتواند به وسیله ی آنها به صورت تجربه در آید .وقتی تصویرات شهود حسی در قالب مفاهیم فاهمه قرار می گیرد به احکام تجربه اعتبار عینی می بخشد. به این خاطراعتبار عینی و اعتبار کلی ضروری دو مفهوم مترادف است و ما اگر شیء فی نفسه را هم نشناسیم وقتی حکمی را به نحو کلی و ضروری معتبر بدانیم مراد همان اعتبار عینی آنها است. و این فرق دارد با آنچه که کانت احکام ادراک می نامد .یعنی ادراک های حسی شخصی .
کانت تجربه را به طور کلی مورد تحلیل قرار می دهد تا ببیند که این محصول حواس وفاهمه حاوی چیست و حکم تجربه خود چگونه ممکن است. اساس این گونه احکام همان شهود است و در مرحله ی بعد حکم کردن بدان اضافه می شود.این حکم کردن بر دو نوع است .اول: یا من فقط ادراکات حسی را با هم مقایسه می کنم و آنها را در وجدانی که خاص حالت خودم است به هم مربوط می سازم که در این صورت یک حکم ادراک است و فقط اعتبار ذهنی دارد. احکام ادراک " صرفا ذهنی است و آن وقتی است که ارجاع تصویرات به وجدان و اتحاد آنها در ذهن یک شناسنده صورت می گیرد"[iv] دوم: آنها را دریک وجدان عام و کلی با یکدیگر مرتبط می سازم یعنی شهودی که به ما عرضه شده باید ذیل مفهومی مندرج گردد که صورت حکم را به طور کلی به تناسب با آن شهود متعین می کند . و آگاهی سطحی تجربی ما را از شهود به یک آگاهی عام وکلی مرتبط می سازد.و بدین ترتیب به احکام تجربی اعتبار کلی می بخشد. این احکام "احکام عینی است و آن هنگامی است که اتحاد تصویرات در وجدان ، به نحو عام ، یعنی به نحو ضروری حاصل شود "[v] موضوع و محمول های بسیار زیادی وجود دارد اما با تحلیل رابطه ی اسنادی موجود در هر یک از احکام می توان نوع و طبقه ی آن را مشخص کرد .و دانست که به کدام یک از مقولات تعلق دارد .از نظر کانت ارتباط موضوع با محمول به چهار وجه است یااحکام بر اساس چهار وجه ی نظر یعنی کمیت ، کیفیت ، جهت و نسبت صادر می شود و هر یک از این وجه ها سه شکل مختلف می تواند داشته باشد لذا دوازده نوع حکم به دست می آید .
.جدول منطقی احکام 1- از لحاظ کمیت :کلی :هر الف ب است. جزئی : بعضی الف ها ب هستند. شخصی : این الف ب است. 2- از لحاظ کیفیت :ایجابی : الف ب است . سلبی:الف ب نیست. عدولی الف نا ب است 3- از لحاظ نسبت :حملی : الف ب است. شرطی : اگر الف ب باشد ج د است. انفصالی :الف یا ب 4- از لحاظ جهت: ظنی یا احتمالی(از نظر منطقی ممکن است ) احتمال دارد مریخ مسکونی باشد. قطعی یا تحقیقی : " زمین کروی است " ، یقینی یا ضروری یعنی محمول برای موضوع به طور پیشین ثابت می شود." خدا باید عادل باشد"
بر طبق این دوازده وجه دوازده مفهوم ذهنی مطلق به دست می آید قالبهایی که هرگاه عقل بخواهد حکم کند اول در آن قالبها می ریزد. جدول استعلایی مفاهیم فاهمه 1- از لحاظ کمیت : وحدت(اندازه) ، کثرت( مقدار) ، تمامیت( کل)2- از لحاظ کیفیت : ایجاب ،سلب، عدول (حصر) 3- از لحاظ نسبت : جوهر ، علت ، مشارکت( تبادل) 4- از لحاظ جهت : امکان ، وجود ، وجوب (ضرورت)
تقسیم بندی هر یک از مقولات ،سه گانه است نه دوگانه . تقسیم بندی دوگانه بر اساس اصل امتناع تناقض است در صورتی که در تقسیم بندی سه گانه کانت نظر به واقعیت دارد " در جدول مقولات و در هر گروه سه گانه ، مقوله ی اول دلالت بر "شرط" دارد و مقوله ی دوم بر " مشروط" و مقوله ی سوم نتیجه ی اتحاد " شرط " و " مشروط " است و قدرت ذهن را به فرا روی و خلاقیت و سازندگی نشان می دهد "[vi] کانت مدعی است که بدون داده های حسی فاهمه بی محتوی و بدون مقولات فاهمه ،حس کور است"بی از حسگانی هیچ برابر ایستایی نمی تواند به ما داده شود، وبی از فهم هیچ برابر ایستایی اندیشیده نمی گردد .اندیشه ها بی از گنجانیده ، تهی اند؛ سهشها بی از مفهومها ،کوراند."[vii] لذا شناسایی انسان فقط در حد حس وفاهمه معتبر است ما آنچه را که بر ما پدیدار می شود می شناسیم . به همین خاطر کانت مجبور می شود که میان پدیدار و ذات ناشناختنی یا نفس الامری اختلاف قائل شود . فاهمه نباید از حدود خود خارج شود وگرنه عینیت احکام خود را از دست می دهد .وقتی می گوییم طبیعت قابل شناخت است یعنی از اتحاد حس و فاهمه در چار چوب شاکله هایی که قوه خیال می سازد شناسایی حاصل می شود .مقولات معقولند در این صورت چگونه بر محسوسات منطبق می شوند .عامل این تطبیق قوه ی تخیل و وسیله اش زمان است . مکان وجه بیرونی محسوسات و زمان وجه درونی محسوسات است به همین خاطرزمان به معقولات نزدیکتر است .از آنجایی که تخیل مربوط به حس است و بخش فعال هم دارد شاکله یا "خانه بندیهائی" می سازد که جای شهودات حسی را در مقولات نشان می دهد ." پی درپی آمدن امور در ادراک نفس تصویر عدد را در ذهن می سازد و از این امر زمانی ادراک کمیت حاصل می شود .پس اگر کل آنات متوالی در ذهن گرفته شود مقوله ی کلیت خواهد بود ، اگر عده ی از آنات منظور شود کثرت است،واگر یک آن ملحوظ شود وحدت است.همچنین پر یا تهی بودن زمان از حادثات در ذهن ایجاب یا سلب را مصور می سازد .و نیز اگر دوام حادثات در ذهن گرفته شود تصور ذات پیش می آید، و اگر تعاقب دائمی دو امر ملاحظه شود تصور علیت دست می دهد ، و اگر مقارنه ی امور به نظر گرفته شود مشارکت یا تقابل به ذهن می آید ، و همچنین اگر سازگار بودن امری با مقتضیات زمان تصدیق شود تحقق است ، و اگر وجودش در همه وقت ملحوظ باشد وجوب است ."[viii] وقتی می گوییم طبیعت را می توانیم بشناسیم یعنی اینکه طبیعت تابع اصولی است و این اصول چیزی جز احکام تالیفی پیشینی نیست. تجربه عبارت است ا ز شهود هایی که به حساسیت تعلق دارد و احکامی که منحصرا از شئون قوه ی فاهمه است یعنی فراهم آوردن شهود با حواس است و فکر کردن با فاهمه ." فکر عبارت است از متحد ساختن تصویرات در وجدان..اتحاد تصویرات در وجدان ،حکم است .بنابر این فکر کردن همان حکم کردن یا به طور کلی ارجاع تصویرات به احکام است"[ix] مراحل مختلف منطقی احکام ، همان راههای ممکن متحد ساختن تصویرات در وجدان است . این اتحاد در یک وجدان یا تحلیلی به واسطه ی هوهویت است و یا تالیفی که به واسطه ی ترکیب و جمع تصویرات مختلف با یکدیگر حاصل می شود." احکام از آن حیث که صرفا به عنوان شرط اتحاد تصویرات در یک وجدان لحاظ می شوند ، قاعده هستند .این قواعد، از آن لحاظ که آن اتحاد را به صورت اتحاد ضروری ممثل می سازند، قواعد مقدم بر تجربه اند و از آن لحاظ که فراتر از آنها هیچ نیست تا بتوان آنها را از آن استنتاج کرد، اصول هستند."[x] منظور کانت از اصول همان قوانین نیوتن است . اما" چگونه یک تجربه خارجی با مقولات فاهمه ی انسان مطابقت می یابد و چرا رابطه میان پدیدارها هم عینی و برون ذات است و هم ذهنی و درون ذات."[xi] کانت مدعی است که در احکام تالیفی پیشینی عین و ذهن کاملا با هم مطابقت می یابد و معتبر می شود .این گونه احکام در رشته های مختلف علمی اعم از ریاضی و فیزیکی به خوبی دیده می شود.وبه همین خاطر علوم معتبر است از نظر کانت فیزیک نیوتنی نمونه ی کامل علم است.
هر یک از اصولی که ذهن ما در شناسایی علمی خود مراعات می کند با یکی از چهار گروه از مقولات دوازده گانه مطابقت دارد.و این اصول را می توان به چهار گروه تقسیم کرد جدول فیزیولوژیکی( امور مربوط به عالم مادی یا علوم طبیعی و فیزیکی ) محض اصول کلی علوم طبیعی 1- اصول متعارفه ی شهود حسی: این اصل مبتنی بر کمیت است چون ذهن هر چه را که ادراک می کند در ظرف زمان و مکان است .2- پیش یابیهای ادراک حسی: این اصل مبتنی بر مقوله ی کیفیت است ذهن هر چه را که ادراک می کند داری درجه ی شدت و ضعف است3- تشابهات تجربه : این اصل مبتنی بر تالیف مقوله نسبت ( یا اضافه) با بعد اصیل زمان است. انسان ناگزیر است که بین تصورات خود ارتباطی برقرار کند .این ارتباط با زمان است و سه صورت دارد استمرار(جوهر) ،توالی(علت) و مقارنه (مشارکت) 4- اصول موضوعه تفکر تجربی به طور کلی : این اصل بر اساس مقوله ی جهت است. امکان ، وجود و وجوب .دو گروه اول مقولات یعنی کمیت و کیفیت مقولات ریاضی نامیده می شود وعلوم ریاضی به نحو موجه در امور تجربی قابل اعمال می گردد. و دو گروه دوم که دلالت به موجودیت و واقعیت متعلقات حسی دارد دینامیک و پویا گفته می شود . با توجه به اصول چهار گانه سه قانون علمی می توان تشخیص داد"1- قوانین صرف ریاضی 2- قوانینی که به کمیت پدیدارها اطلاق می شود .اینها قوانین " ریاضی- فیزیکی" است و به وسیله ی آنها ست که ریاضیات در فیزیک اعمال می شود .3- قوانینی که صرفا فیزیکی و بیان کننده روابط علی است."[xii]
[i] - تمهیدات 133
[ii] - همان 135
[iii] - همان 136
[iv] - همان 146
[v] - همان 146
[vi] - فلسفه ی نقادی کانت ص 47
[vii] - سنجش خرد ناب، ص 138
[viii] - سیر حکمت در اروپا، محمد علی فروغی ، جلد دوم ، ص 246
[ix] - تمهیدات 146
[x] - همان 147
[xi] - همان58
[xii] - نگاهی به فلسفه های جدید و معاصر در جهان غرب ،دکتر کریم مجتهدی ،ص184
