تبليغاتX
کارگاه خرد - یوهان گوتلیب فیشته

کارگاه خرد

کتاب و ادبیات و فلسفه

فیشته

یوهان گوتلیب فیشته در 1762 در ساکسونی زاده شد و چون خانواده اش تهی دست بود امیدی نمی رفت که او بتواند تحصیل کند .در نوجوانی برای زمیندار بزرگی  غازچرانی می کرد و توانست نظر او را جلب کند .اربابش او را به مدرسه ی درپفورتا فرستاد . در سال 1780 در رشته ی الهیات در دانشگاه ینا نام نویسی کرد .در ایام جوانی به نظریه ی جبر باوری گرایش یافت اما " جبر باوری هم با طبع پر جوش و خروش فیشته هم با دلبستگی های شدید وی به مسائل اخلاقی هم ساز نبود و بزودی جای خود را به پافشاری بر آزادی اخلاقی داد."[1] مدتی در زوریخ معلم سر خانه شد و در همان زمان از طرفداران انقلاب فرانسه گردید. به آثار کانت روی آورد و در 1791 به کونیگسبرگ رفت و با کانت ملاقات کرد.وبرای خوش آمد کانت رساله ی سنجش هر گونه وحی را در باره ی ایمان از دیدگاه عقل عملی در بسط نظریه ی کانت نوشت . در سال 1794 استاد دانشگاه ینا شد.و در همان سال کتاب بنیان نظریه ی فراگیر علم را منتشر کرد.در 1796 بنیاد حقوق طبیعی و 1798 سیستم علم اخلاق را منتشر کرد درهمان سال  رساله ی بنیاد ایمان ما به یک نظم جهانی الهی را منتشر کرد و در آن بیان داشت که خدا همان نظم اخلاقی جهانی است که خواست بشری باید آن را بیافریند.فیشته با مخالفت شدید مواجه شد و به ناچار در 1799 ینا را ترک کرد و راهی برلین شد . در 1800 رسالت انسان را منتشر کردکه در آن در برابر  رومانتیک ها از آیده آلیسم اخلاقی خود دفاع  کرد. از طرفداران پر شور انقلاب فرانسه بود اما هنگامی که ناپلئون پروس را فتح کرد در سخنانی از ملت آلمان دفاع کرد و از رسالت فرهنگی ملت آلمان سخن گفت  در1810 خطوط کلی نظریه ی علم و واقعیات آگاهی را منتشر کرد و ریاست دانشکده ی فلسفه ی دانشگاه برلین راپذیرفت. در 1811 تا 1812 رئیس دانشگاه برلین بود و در 1814 از زنش که پرستار بیماران تیفوسی بود بیماری تیفوس گرفت و در 29 ژانویه ی همان سال در پنجاه و دو سالگی در گذشت .

در نزد فیشته فلسفه دانش ِ دانش و یا علم ِ بنیادین است و باید مانند هر علم دیگری بر یک گزاره ی بنیادی بنا شده باشد . اما گزاره ی بنیادی فلسفه چیست؟  محتوای آگاهی  یا صورت ذهنی  بر دو گونه است .بعضی صورت های ذهنی مانند کوه طلا با آزادی و برخی دیگر مانند صورت کوه دماوند با احساس جبرهمراه اند؛فیشته تمامی این صورت های ذهنی را تجربه می نامد .چون تجربه ی واقعی همیشه تجربه ی از چیزی است پس ما  تجربه کننده یا ذهن و  متعلق تجربه یا عین داریم . فیلسوف با تحلیل مفهومی دو امری را که در آگاهی واقعی به هم پیوسته هستند از هم جدا می کند و یکی را " عقل در ذات خود " و دیگری را " شیء در ذات خود " می نامد.فیشته می گوید تجربه یا معلول " عقل در ذات خود" است و یا معلول " شیء در ذات خود" .اگر  حالت نخست را بپذیریم می شود ایده آلیسم و اگر دومی را پذیرفتیم می شود دگماتیسم که سر انجام کارش به ماتریالیسم ِِ جبر باورانه می انجامد وعقل به یک پدیده ی فرعی فروکاسته می شود .ما با چه ملاکی باید یکی از این دو را بپذیریم ؟ از نظر فیشته  هم به سرشت انسانی هر فرد یا به دلبستگی به خویشتن  بستگی دارد و هم در کار برد دو سیستم برتری ایده آلیسم بر دگماتیسم نمایان می شود. فیلسوفی که به آزادی خویش آگاهی دارد ،آنگونه که در تجربه ی اخلاقی پدیدار می شود،به ایده آلیسم و فیلسوفی که از آگاهی کاملی بی بهره باشد به دگماتیسم می گراید.اولی بر خود و دومی بر جز –خود تکیه دارد.فیشته اگر چه که کانتی است اما نمی خواهد به اندازه ی کانت هم، به " شیء در ذات خود " وفاداربماند تا مبادا از ضرورت طبیعت سر در آورد وبه نا پدید شدن آزادی بینجامد.فیشته برای نفس آزاد اخلاقی نظریه پردازی می کند. "عقل در ذات خود" و یا به تعبیر فیشته "من " اصل است و ما باید آگاهی را از درون " من " بیرون بکشیم . " من " خود را در جهانی از اشیاء می یابد که براواثر می گذارند پس کدام "من" است که بنیاد فلسفه است.؟ فیشته می گوید ما باید از خود عینیت پذیر فراتر برویم و به "من ِ" ناب برسیم " فیشته روزی با شاگردانش گفت :"آقایان به دیوار بیندیشید." آنگاه گفت : " آقایان ،به آن کس بیندیشید که به دیوار اندیشید ."آشکار است که بدینسان می توانیم تا بی نهایت راه را ادامه دهیم." آقایان ، به آن کس بیندیشید که به آن کس اندیشید که به دیوار اندیشید"... هر چه سخت تر بکوشیم تا خود را عینیت بخشیم ، یعنی آن را به یک موضوع آگاهی بدل کنیم ، همواره منی باز می ماند که از عینیت پذیری سر باز می زند و خود شرط لازم هر گونه عینیت پذیری و یکپارچگی آگاهی است. و این من ناب یا برین همانست که اصل ِ نخستین ِ فلسفه است."[2] ما می توانیم این من ناب را با شهود عقلی دریابیم .یعنی هر کس که کاری انجام می دهد و از کار خود آگاه است به خود نیز همچون کننده ی کار آگاه است . خود آگاهی شهودی از من ناب را در بر دارد اما این من همچون یک چیزدر برابر آگاهی نیست بلکه فعالیت یا کوشش است .ما در درون خود یک من ناب را نمی بینم آن طور که یک میل یا تصور را می بینم. بلکه من ناب شرط پیشین هر گونه عینیت بخشیدن است.و به همین دلیل می توان آن را من برین نامید.هنگامی که می گوییم من قدم می زنم یعنی قدم زدن را عینیت می بخشم یعنی آن را عین در برابر ذهن می سازم و من ناب در همین فعالیت خود را بر اندیشه پدیدار می کند .

اولین گزاره ی بنیا دی فلسفه این است " من وجود خویش را در اساس بی میانجی فرا می نهد "  یعنی من ناب از طریق شهود عقلی خویش وجود خود را تصدیق می کند یا به وجود خود پی میبرد.و به این ترتیب زمینه ی هوشیاری طبیعی فرد به وجود خویش در یک جهان را فراهم می کند.به خود تشخص و تعین می دهد و به تعبیر فیشته "من خود را بر می نهد" و این امکان ندارد مگر اینکه جز – من رویاروی من قرار گیرد یعنی" جز- من را برابر می نهد" و دومین گزاره ی بنیادی فلسفه به دست می آید " یک جز–من ، بی میانجی رویاروی من قراردارد." جز- من یعنی عینیت به طور نامحدود نه یک شیء خاص  و چون من و جز- من هر دو نامحدود هستند و می خواهند همدیگر را از میدان بیرون کنند لذا چاره ای نمی ماند مگر اینکه هر دو محدود شوند و به این ترتیب سومین گزاره ی بنیادی فلسفه به دست می آید."در من یک جز-من بخش پذیر رویاروی من ِ بخش پذیر قرار دارد" در من مطلق یک من محدود و یک جز- من محدود در برابر هم قرار می گیرند.[3]

وقتی من مطلق از طرف جز-من محدود می شود و اثر می پذیرد استنتاج نظری از آگاهی حاصل می شود مثل احساس که عین در من اثر می گذارد. اما اگر جز-من از طرف من محدود شود استنتاج عملی از آگاهی بدست می آیدمثل میل و عمل آزادانه. در نزد فیشته استنتاج نظری پیرو استنتاج عملی است." زیرا که من مطلق کوششی است بیکران در جهت واقعیت بخشیدن به خویش از راه کرد وکار ِ آزادانه ی اخلاقی ؛ و جز –من یعنی جهان طبیعت ، وسیله یا ابزاری است برای دستیابی به این هدف."[4] حقیقت" من" وجود نیست- چون وجود متضمن سکون و بی حرکتی است و سکون مرگ است- بلکه فعالیت یا کردارو کوشش است" کردار که حقیقت " من" است چه معنی دارد؟ کوشش است برای اینکه حدی که "من" به خود داده و " جز من" را برابر نهاده است دور کندو بر پهنای حقیقت خود بیفزاید و آنچه را نیست متحقق سازد."[5] من بایست بودن است و گرایش به آنچه که نیست و باید باشد یعنی کمال .این کمال طلبی متضمن آزادی و اختیار است . و عمل به اختیار ناشی از اراده و خواست است و چون اراده از من است پس باز اصل من است.به همین خاطر فلسفه ی فیشته را ایده آلیسم اخلاقی می نامند.همه ی فعالیت ها به من مطلق نسبت داده می شودو جز –من تنها به خاطر آگاهی وجود دارد چون اگر وجود مستقل داشته باشد به معنی رها کردن ایده آلیسم است.پس جز- من چیزی نیست که وجود داشته باشد بلکه مخلوق من است و به همین خاطرعلم یعنی خلاقیت وعقل نظری خدمت گزار عقل عملی است که با کوشش می خواهد جز- من را تابع خود کند وبه آزادی برسد اگر چه که به آزادی مطلق دست نمی یابد اما تلاش می کند که به آن نزدیک شود و همین اصل اخلاق است.من که به دنبال آزادی است و می خواهد آزادی خود را حفظ کند باید آزادی دیگران را هم محترم شمارد آزادی من معنا ندارد مگر همراه باشد با آزادی من های دیگر. من عضوی از اجتماع هستندگان ِ آزاد ِعقلانی هستم لذا نمی توانم تمامی آزادی بیکران را به خود نسبت دهم. و همین منشا حقوق طبیعی و سیاسی است." این ایده که هر عضوی از اجتماع هستندگان عقلانی فرا نمود آزادی خویش را چنان محدود می کند که همه ی اعضای دیگر بتوانند همچنین آزادی خود را فرا نمایند ، همان مفهوم حق است."[6]  اما این هستندگان خیلی مورد اعتماد نیستند لذا قدرتی لازم است که افراد را وادار به احترام به حقوق دیگران کند و این قدرت بر مبنای قرارداد اجتماعی و تبلور اراده های آزاد افراد انسانی است." دولت آن نهادی است که به آن چنان قدرتی داده می شود که با آن قدرت امکان دستیابی به هدف که " خواست همگانی"خواهان آنست فراهم شود."[7] اما این دولت غایت نیست و تا جایی که به قدرت نیاز باشد ما آن را لازم داریم اما اگرافراد انسانی حقوق دیگران را رعایت کنند و هر یک به سوی کمال گام بر دارند دیگر به دولت نیازی نخواهد بود.

اما چگونه می توان جز –من را که به ظاهر مستقل از من وجود دارد توجیه کرد .فیشته می گوید در من مطلق نه من فردی این توانایی وجود دارد که بتواند ایده ی مستقل جز –من را پدید آورد. فیشته این توانایی را خیال می نامد که در پایه گذاری آگاهی معمولی یا تجربی نقش اساسی دارد.قوه ی خیال همان فعالیت من مطلق است چیز سومی نیست.آگاهی نه تنها به یک جز-من احتیاج دارد به فضای مشترکی نیز نیازمند است تا در ان اشیاء را از یکدیگر باز شناسد .به همین خاطر خیال  مکان را همچون صورتی ازشهود می آفریند که تا بی نهایت تقسیم پذیر است .و همین طور به خاطر اینکه اعمال پی در پی شهودی را ممکن سازد زمان را همچون صورت دومین شهود می آفریند .و برای اینکه آنچه را که خیال باز آفرینی کرده است روشنتر شود پای قوه ی فهم و حکم در میان می آید.قوه ی فهم صورت های ذهنی را به صورت مفهوم تثبیت می نماید و قوه ی حکم این مفاهیم را به  موضوع اندیشه بدل می کند.و به این صورت حکم های کلی پدید می آید .و برای رسیدن به کلیت محض احتیاج به تجرید محض دارد که این قوه را فیشته عقل می نامد.و وقتی عقل قلمرو جز –من را تجرید می کند من باقی می ماند و در این صورت است که به خود آگاهی رسیده ایم.

آدمی از دو راه می تواند از طبع اخلاقی خود آگاه گردد .یکی در ساحت وجدان اخلاقی و دیگری علم اخلاق .و منظور از طبع اخلاقی همان گرایش به انجام بعضی از کار ها و دوری از بعضی کاری های دیگر است بدون هیچ منظور یا هدف خارجی یعنی کاری به نتیجه ندارد و به تکلیف خود عمل می کند. فیشته انسان را هم همچون عین و هم همچون ذهن می نگرد " من به خود همچون شیئی در طبیعت ، همچون فراورده ی سازمان یافته ی طبیعت آگاهی می یابم ، و می توانم به خود نیز همچون ذهنی هوشیار باشم که نزد آگاهی ِ آن ، طبیعت،و از جمله خود نیز همچون عین، وجود دارد."[8] و این آگاهی است که بشر سازمان یافته ی طبیعت را از بشری که من عقلانی و روح است جدا می کند اما انگیختار هر دو یک چیز است ." همان کن که وجدانت بدان گواهی می دهد." و وجدان یعنی " آگاهی بی میانجی از وظیفه ی معیّنمان" پس وجدان هیچ وقت خطا نمی کند فیشته می خواهد هر مرجع بیرونی برای اخلاق را نفی کند ملاک درستی و نادرستی وجدان است که در هر فردی یافت می شود . سرچشمه ی وجدان هم قوه ی عملی است و چون داوری نمی کند پس وجدان یک احساس است.این احساس بیانگر همسازی میان من تجربی و من ناب است .اگرهر کس مطابق وجدان خود عمل کند، خطا نمی کند. فقط ممکن است که وجدان تیره و تار و یا حتا محو شود. اما وظیفه همچنان پا بر جا ست .لذا وجدان در زندگی عملی ِ اخلاقی برترین داور است.



[1] - تاریخ فلسفه، فردریک کاپلستون ، داریوش آشوری ، جلد هفتم ، ص 43

[2] - همان ص 51

[3] -همان ص 56

[4] - تاریخ فلسفه ، کاپلستون ص 61

[5] - سیر حکمت در اروپا ، محمد علی فروغی ، جلد سوم ، ص 19

[6]  - تاریخ فلسفه ، کاپلستون ،ص 79

[7] - همان ص 81

[8] - همان ص 71

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 22:28  توسط عبدالعلی عنایتی  |