کارگاه خرد

کتاب و ادبیات و فلسفه

خوردن گوشت گاو در جامعه ی اسلامی خوب و در جامعه ی هندی بد است. خوردن گوشت خوک در جامعه ی اسلامی بد و در جامعه ی مسیحی خوب است .نوزاد کشی در دنیای امروز بد و در روم باستان و در میان اسکیموها خوب بوده است . بنا بر روایت هرودوت در کتاب تاریخ خود خوردن گوشت ِ تن پدران پس از مرگ بین قبیله ی کالات از قبایل هندوستان خوب بوده و سوزاندن جسد پدران کار بد و زشتی بوده است.[1] در حالی که دفاع از ناموس در اکثرفرهنگ های جهان امری طبیعی است و بسیاری از قتل هایی که صورت می گیرد به خاطر مسائل ناموسی است ،اما اسکیموها زن خود را به نشانه ی مهمان نوازی در اختیار مهمان خود قرار می دادند و... احکام اخلاقی متفاوت منشا شک گرایی اخلاقی بوده و بعضی فیلسوفان اخلاق بر این نظرند که اخلاقیات پایه های عمیقا فرهنگی دارد یعنی از بر ساخته های فرهنگی است.هر جامعه ای همچنان که سبک های متفاوت خوراک و پوشاک ... را به وجود می آورد همینطور نظام های اخلاقی خاص خود نیز می سازد . و این امر را در جوامع مختلف بعینه هم می توان دید. ما هیچ ملاک عینی و ثابتی نداریم که بگوییم کدام درست و کدام نادرست است . چون هیچ معیار مستقل جهان شمولی در حوزه ی اخلاق وجود ندارد. مفهوم درست و نادرست در فرهنگ های مختلف متفاوت است آنچه در مقابل فرهنگ ما قرار دارد نا درست نیست بلکه " متفاوت" است . استدلال نسبی گرایی فرهنگی را به این صورت می شود بیان کرد "چون ضوابط اخلاقی در جوامع مختلف متفاوت است پس " حقیقت" عینی در حوزه ی اخلاق وجود ندارد ." واضح است که منطقا از این مقدمه این نتیجه را نمی شود گرفت . ما زمین را کروی میدانیم و اقوامی هستند و یا بودند که زمین را مسطح می دانستند آیا ما می توانیم از این مقدمات نتیجه بگیریم که حقیقت عینی در باره ی زمین وجود ندارد و ما واقعا نمی دانیم که زمین مسطح است یا کروی. ما کشتن نوزاد را نادرست می دانیم اما اسکیموها آن را درست می دانستند ما نمی توانیم نتیجه بگیریم که حقیقت عینی اخلاقی وجود ندارد .پس منطقا نمی شود از آن مقدمه این نتیجه را گرفت.

چرا نسبی گرایان فرهنگی به ارزش های عینی قائل نیستند

"1- اخلاق فراورده ی فرهنگ است

2- فرهنگ ها در باره ی اخلاقیات با هم اختلاف نظر گسترده دارند.

3- شیوه ی روشنی برای فیصله دادن به تفاوت های اخلاقی در دست نیست." [2]

1- گزاره " اخلاق فراورده ی فرهنگ است  " پس ارزش های عینی اخلاقی نداریم . یعنی اخلاق برساخته ی جامعه است ؛ نادرست است .هرعلمی هر کتابی فراورده ی فرهنگ است مثل کتاب های فیزیک و... پس نباید بیانگر حقایق عینی هم باشند در صورتی که اینگونه نیست . نظام های اخلاقی هم در ضمن اینکه فراورده ی فرهنگ هستند می توانند بیانگر ارزش های عینی باشند.

2-  اینکه فرهنگ ها در باره ی اخلاقیات با هم اختلاف نظر گسترده دارند. دلیل بر این نمی شود که ارزش های عینی وجود ندارند .چون فرهنگ ها در باره ی خیلی از چیز ها مثل دین ،جامعه شناسی ، روانشناسی  حتی فیزیک ، شیمی ، پزشکی ... اختلاف نظر دارند.در ضمن فرهنگ ها بر بعضی هنجار ها تقریبا اتفاق دارند مثل منع قتل و دزدی و دروغگویی و ...  چون اگر در جامعه ای دروغ و فتل مجاز باشد  روابط بین انسان ها بر قرار نمی شود  ارتباطی صورت نمی گیرد . یا دقیقتر اصلا جامعه ای تشکیل نمی شود و در صورت تشکیل آن جامعه از هم می پاشد. جامعه ای را فرض کنید که همه دروغ می گویند در این جامعه شما نمی توانید از کسی چیزی سوال کنید . و ....

3- اینکه شیوه ی روشنی برای فیصله دادن به تفاوت های اخلاقی در دست نیست ؛ دلیل بر این نیست که ارزش های اخلاقی وجود ندارند . اولا ممکن است شیوه هایی برای فیصله دادن باشد .  ثانیا بسیاری از حقایق هست که روشی برای فیصله دادن در باره ی حقایق آن وجود ندارد مثل اینکه آیا 500 سال پیش در این مکان باران باریده است یا خیر؟ 

با همه ی ایرادات فوق می توان نسبی نگری فرهنگی را این چنین تعریف کرد "" الف خوب است" یعنی " اکثریت (جامعه ی مورد نظر ما ) الف را تایید می کند"[3] انتقادات زیادی بر این تعریف وارد کرده اند. اگر "خوب" و " مورد تایید جامعه" به یک معنی باشند آنگاه فلان کار مورد تایید جامعه است باید مساوی با فلان کار خوب است باشد.در این صورت

1- فرض کنیم که جامعه ما تبعیض نژادی را تایید می کند پس تبعیض نژادی خوب است .تعصب را تایید می کند پس تعصب خوب است

2- ما نمی توانیم با ارزش های جامعه ی خودمان مخالفت کنیم. و در صورت مخالفت دچار تناقض می شویم .

3- همه ی کسانی که با تبعیض نژادی در دوره ی آپارتاید در آمریکا و آفریقای جنوبی مبارزه کردند به تناقض درونی دچار شده اند

4-جامعه حق دارد کسانی را که بر خلاف آنچه "مورد تایید جامعه است" عمل می کنند را تنبیه و مجازات کند.

5- نظر اقلیت همیشه بد است.

6- ما نمی توانیم از هنجار های جامعه خود انتقاد کنیم. حتی اگر بر آمده از حماقت و نادانی باشد.و نیز نمی توانیم برای تکامل وپیشرفت سنت های جامعه ی خود شیوه های بهتری را در پیش بگیریم . بسیاری از جوامع برده داری را قبول داشتند و برای زنان حقی در انتخابات ، ارث ، مشاغل و مناصب سیاسی ... قائل نبوده اند و یا بعضی از قبایل هندی زن را همراه مرد متوفایش دفن می کرده اند و ... آیا کسی که در آن جوامع زندگی می کند بایدهمان سنت ها را ادامه دهد؟

7- هنجار های سایر جوامع  نه غلط است ونه درست و نه می توان به آن خرده گرفت. و نه می توان گفت که هنجار های جوامع دیگر جایگاهی پایین تر از هنجار های جامعه ی ما دارد. " چیزی به نام حقیقت جهان شمول در اخلاق وجود ندارد؛ تنها چیزی که وجود دارد ضوابط فرهنگی ِ مختلف است و لا غیر .به علاوه ضوابط ِ جامعه ی ما از هیچ شان ویژه ای بر خوردار نبوده و صرفا یکی از بسیار است "[4]

8- وقتی گفته می شود "مورد تایید جامعه" باشد. در اینجا جامعه به چه چیزی ارجاع داده می شود .نسبی نگرهای فرهنگی جامعه را واحد و کاملا مجزا از دیگر جوامع می بینند .در صورتی که جوامع متداخل هستند . پیش فرض نسبی نگر های فرهنگی این است که  " هر جامعه ای نسبتا یکدست است و حدود میان یک جامعه با جامعه دیگر آشکار است . هر دو فرض کاذبند .حتی در درون یکپارچه ترین جوامع هم شبکه  های پیچیده ای از خرده فرهنگ وجود دارد"[5]مثلا فلان کس عضو جامعه ی ایران ، شیعه ،فرهنگی ،  یکی از اقوام ....می تواند باشد وقتی گفته می شود جامعه به کدام یک ارجاع داده می شود . ممکن است کاری را جامعه ی مذهبی تایید کند اما جامعه ملی تایید نکند نژاد پرستی و یا تبعیض نژادی را ممکن است جامعه ی ملی تایید کند اما جامعه ی مذهبی تایید نکند.

9- هیچ جامعه ای نمی تواند از جوامع دیگر درس بگیرد وخطا های خود را تصحیح کند .

از نسبی نگری فرهنگی چه چیزی می توانیم بیاموزیم .

1- نباید گمان کنیم که تمام سنت ها و هنجار ها و رفتار ها و ضوابط اخلاقی ما مبتنی بر یک معیار عقلانی مطلق است . بلکه بسیاری از اعمال ما محصول فرهنگ هستند .

2- حفظ سعه ی صدر. نسبی نگری فرهنگی پادزهری برای جزمگرایی است

نسبی نگری فرهنگی "نظریه ای جذاب است چون که مبتنی بر بینشی صادقانه است: اینکه بسیاری از سنت ها و نگرش هایی که برای ما کاملا طبیعی به نظر می رسند در واقع فقط محصول فرهنگند. مضاف بر این ، برای اجتناب از نخوت و بر خورداری از ذهنی باز ، مهم است که این بینش را جدا در نظر نگاه داریم."[6] بسیار سفر باید تا پخته شود خامی[7]


- [1] به نقل از فلسفه ی اخلاق ، جیمز ریچلز ، آرش اخگری ، انتشارات حکمت ، ص33

[2] - درآمدی جدید به فلسفه ی اخلاق هری جی .گنسلر ، حمیده بحرینی ف ویراسته ی مصطقی ملکیان ، آسمان خیال ص 49

[3] - همان ص 43

[4] - فلسفه ی اخلاق ، جیمز ریچلز ، آرش اخگری ص 36

[5] - نگاه اخلاقی درآمدی به فلسفه ی اخلاق ، دیوید مک ناتن ،دکتر حسن میانداری، سمت ، ص 227

[6] - فلسفه ی اخلاق ، جیمز ریچلز ، آرش اخگری ص52

[7] - مبانی فلسفه ی اخلاق ، رابرت ال .هولمز ، مسعود علیا ، ققنوس ، ص 373-333

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1391ساعت 18:19  توسط عبدالعلی عنایتی  |