تبليغاتX
کارگاه خرد - پارمنیدس

کارگاه خرد

کتاب و ادبیات و فلسفه

پارمنیدس(515-440)

پارمنیدس در شهر الئا در خانواده ای محترم و توانگر به دنیا آمد . او را پایه گذار واقعی نحله ی الئایی می دانند .با سقراط جوان در آتن گفت وگو کرد . اندیشه های خود را به نظم می نوشته است و کتاب او " در باره ی طبیعت " نام داشت . گفته  می شود که قوانینی را برای زادگاه خود تهیه و تدوین کرده است . شاگرد کسنوفانس بود اگر چه که از او پیروی نکرده و بیشتر تحت تاثیر آمینیاس فیثاغورسی بوده است . اندیشه های خود را در غالب شعر بیان می کرده است . متاثر از فیثاغورسیان بوده است چرا که آنان اندیشه  و معانی را نوعی الهام از طرف خدایان می دانستند و به همین خاطر یونانیان شعر را حرمت می نهادند و شاعران را زبان خدایان می دانستند . بعضی او را بنیانگذار منطق دانسته اند و یا اینکه نخستین فیلسوفی بوده است که فلسفه اش را بر استدلال منطقی بنیاد نهاده است ." پارمنیدس در برابر فلسفه طبیعی ملطیه ، و نظریه ی اعداد فیثاغورس ، شکل بنیادی سومی از تفکر یونانی ، یعنی شکل منطقی را ، عرضه کرده و همانند آن متفکران در تمامی زندگی ذهنی و روحی آدمیان اثر بخشیده است . " [1] هراکلیتوس هستی را دائما در حال تغیر و صیرورت می دانست . " واحد - آتش "او یکپارچه حرکت بود . اما پارمنیدس بر عکس او تغیر و صیرورت را توهم می داند و هستی را یک پارچه ساکن و ثابت می داند . بحث " وجود " را برای نخستین بار مطرح می کند . بعد ها کسانی مثل امپدوکلس و آناکساگوراس خواسته اند که بعضی نظرات پارمنیدس را با هراکلیتوس جمع کنند . ژان وال معتقد است که نتیجه ی منطقی نظرات پارمنیدس و هراکلیتوس به سفسطه می رسد .از هراکلیتوس که همه جیز را در حرکت می داند به نسبیت پروتاگوراس می رسیم و از وجود واحد پارمنیدس به گرگیاس می رسیم که می گفت وجود فابل شناسایی نیست و اگر هم باشد قابل بیان کردن نیست . وافلاطون در پی این بود که در هر دو نظریه تجدید نظر کند و نظریه ی سومی ارائه دهد . او وجود ثابت احتمالا مادی پارمنیدس را با اصطلاحاتی به مثل تعبیر کرد . و جهان صیرورت و تغییر هراکلیتوس را به عنوان معرفت حسی بیان نمود.

شعر پارمنیدس از یک مقدمه و دو بخش تشکیل شده است . بخش اول " راه حقیقت " و بخش دوم " راه گمان " یا پندار است . در مقدمه فیلسوف ما معراج عقلانی خود را به تصویر می کشد . در ارابه ای نشسته است و " دوشیزگان خورشید" که همان پرتو های درونی و عقلی وجود فیلسوف هستند او را راهنمایی می کنند تا به دروازه ی " شب و روز " می رسند . " شب " نماد نادانی و پندار و " روز " نماد دانایی و حقیقت است . و " عدل " نماد جدایی حق از باطل است در را به روی آنها می گشاید . و از گمان وارد حقیقت می شود . و الهه که نیروی معرفت است و مردان فرزانه را به پیش می راند با مهربانی از او پذیرایی می کند و خطاب به او می گوید " ای جوانک که همراه ارابه رانان مرگ ناپذیر و اسبانی که ترا می کشند ، به خانه ی ما آمدی ، درود بر تو ! زیرا این نه بخت بد بوده است که ترا فرستاده است تا به این راه بیایی – زیرا براستی این راه بیرون از جاده ی لگد کوب شده ی آدمیان است – بلکه حق و عدالت " [2]  و در ادامه الهه به فیلسوف ما می گوید که دو راه کسب ومعرفت وجود دارد که نقیض یکدیگرند و تو باید یکی را انتخاب کنی . یکی شناخت عقلی و دیگری شناخت گمانی یا حسی .راه " حقیقت به زیبایی گرد شده " و راه " پندارها ( یا گمان ها ) ی آدمیان فنا پذیر را که در آن هیچ یقین حقیقی نیست." راه اول که راه شناخت عقلی و معرفت عقلی است " یکی اینکه : هست و نا هستی (نیستی)نیست . این راه یقین است ." . راه دوم که راه پندار و گمان است " دیگری اینکه : نیست و نیستی به ضرورت هست ، این راه به تو می گویم به کلی پژوهش ناپذیر است ، زیرا تو نه می توانستی نا هستنده را بشناسی و نه بر زبان آوری . "  پارمنیدس یک راه سومی نیز نشان می دهد، راه کسانی که جهان را آمیخته ای از هستی و نیستی می شمارند . " راه دیگری که میرندگان هیچ ندان ، دو سره در آن سر در گمند ، زیرا بیچارگی ، اندیشه ی سرگردان را در سینه ها یشان رهبری می کند و این سو و آن سو برده می شوند ، هم لال و هم کور و حیرت زده ، قومی نا مصمم که هستی و نیستی برایشان هم همان بشمار می روند و هم نه همان و همه چیز را نزد ایشان راهی معکوس است . " پارمنیدس پس از آنکه راه اول را پذیرفت که هست می گوید " اندیشیدن و هستی هر دو همان است " قطعه ی 3 یا " اندیشیدن همان اندیشه است که : هست ، زیرا نمی توانی بدون هستنده ، که در آن بر زبان آمده است ، اندیشیدن بیابی." قطعه ی 8 در اینجا یکی از اساسی ترین سوالات فلسفه را مطرح می کند اینکه اندیشه و هستی یکی هستند .حال کدام یک تقدم دارند . آیا او معتقد است که هستی بر اندیشه تقدم دارد یا اینکه اندیشه بر هستی مقدم است . دور بین معرفت شناسی و هستی شناسی . بعضی معتقدند که جهان بینی فلسفی پارمنیدس مادی است لذا هستی را بر اندیشه مقدم می دانند و بعضی دیگر معتقدند که پارمنیدس هستی را مطلقاعقلی و فکری می داند . لذا اندیشه را مقدم بر هستی می دانند . به نظر می رسد که هستی پارمنیدس مادی باشد چون صفاتی که برای آن ذکر می کند مادی است ." حقیقت به زیبایی گرد شده " یعنی مستدیر است و متناهی . معلوم و متعین است از لحاظ زمانی نا متناهی است اما از لحاظ مکانی متناهی است شاید تمایز بین جسمانی و روحانی برای پارمنیدس روشن نبوده است لذا در عین اینکه قویترین سلاح را در اختیار مکتب مادی گرایی جزمی قرار داده است ولی خود نظریه اش دقیقا ماده گر ا نیست .[3] و در ضمن راه را برای ایده آلیسم افلاطون باز کرده است .

نسبت بین اندیشه و هستی چگونه است ؟ از نظر پارمنیدس هستی "هست" و اندیشه ظهور آن است به عبارت دیگر هستی متعلق اندیشه است وقتی هستی در ذهن ظهور پیدا کرد به دو صورت خود را نشان می دهد . اگر همراه با صدا و آواز نباشد اندیشه و فکر می شود و اگر همراه صدا و آواز باشد ، سخن می شود لذا سرچشمه ی اندیشه و سخن هستی است . هستی با اندیشه یا سخن پیوسته است .سخن اندیشه ی با صدا است و اندیشه زاییده ی هستی است . هستی "مفهوم یا اندیشه ای مجرد که یکسان از همه ی هستنده ها گرفته شده و بر همه ی آنها اطلاق می شود و در سخن ظهور کرده است . "[4] همبستگی بین هستی و اندیشه یکی از بزرگترین رویداد های فلسفی است که پارمنیدس پایه گذار آن بوده است . خلاصه آنکه راه حقیقت راه هستی است که با اندیشه یکی است . اما پارمنیدس هستی " هست " را از کجا به دست می آورد ؟ همانطور که قبلا گفته شد او هستی را متعلق فکر می دامند .آنچه که ما در باره ی آن اندیشه می کنیم و سخن می گوییم باید باشد تا در باره ی آن سخن بگوییم و آنچه که می تواند متعلق فکر من باشد پس باید باشد تا من در باره ی آن بیندیشم . لذا " آن هست " نمی تواند که نباشد و اگر هم می توانست باشد به وجود نمی آمد چرا ؟چون از هیچ چیزی به وجود نمی آید . پس هستی نه ممتنع الوجود است نه ممکن الوجود ، بلکه وجود آن ضرورت دارد و همیشه موجود بوده است . این ضرورت را او از درون خود مفهوم " وجود " بدست می آورد. حال این وجودی که ضرورت دارد همیشه هست و حرکت و تغییر در آن راه ندارد ، واحد است . خلاصه ی سخن پارمنیدس این است که " وجود یا واحد هست ، و صیرورت و تغیر توهم است . زیرا اگر چیزی به وجود آید ، پس یا از وجود به وجود می آید یا از لاوجود . اگر از اولی به وجود می آید ، در این صورت هیچ چیز نیست ، زیرا از هیچ هیچ چیزی به وجود نمی آید . " [5] صیرورت یا شدنی در کار نیست وکثرت یک توهم است و چیزی هم به وجود نمی شود افزود ، چون غیر از وجود چیزی نیست که به آن افزوده شود زیرا هر چیزی که به وجود افزوده شود خود وجود خواهد بود . کثرت و صیرورت نتیجه ی ادراک حسی یا همان راه پندار و گمان است که پر از تناقض است و آنچه را که انسان از طریق حواس می شناسد راهنمای قابل اعتمادی برای ذات و ماهیت حقیقی اشیاء نیست . از ادراک حسی تنها ظن و گمان حاصل می شود ، و حرکت یک توهم است .

پارمنیدس نخستین متفکری است که مساله ی روش پژوهش های فلسفی را آگاهانه مطرح کرده است و راه ادرا ک حسی و راه تفکر را از هم جدا می کند و در این تمایز تاکید او بر ماتریالیسم یگانه انگار است تا بر ایده آلیسم . ماتریالیستی که در آن حرکت و تغییر یک توهم است و تنها عقل می تواند واقعیت را ادراک کند .   



[1] پایدیا ، ورنر یگر ، محمد حسن لطفی ، جلد یک ، 250

[2] نخستین فیلسوفان یونان ، شرف الدین خراسانی ،.277 نقل قول های پارمنیدس از این کتاب نقل می شود

[3] متفکران یونانی ، تئودور گمپرتس ، محمد حسن لطفی ، جلد یک ، 119

[4] نخستین فیلسوفان یونان295

[5] تاریخ فلسفه ، فردریک کاپلستون ، یسد جلال الدین مجتبوی ، جلد یک ، 61

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 19:17  توسط عبدالعلی عنایتی  |