تبليغاتX
کارگاه خرد - آناکساگوراس

کارگاه خرد

کتاب و ادبیات و فلسفه

آناکساگوراس(500-428 ق.م.)

آناکساگوراس در کلازومنا در منطقه ی ایونیا( آسیای صغیر ) نزدیک شهر اسمیرنا متولد شد . او را یک شهروند ایرانی می دانند و حتی گفته شده است که با سپاه ایران به آتن آمده است.نخستین فیلسوفی است که در آتن اقامت گزید و اقامت او سی سال طول کشید .پریکلس حاکم عصر طلایی یونان شاگرد او بود . در سال 450 ق. م. او را به اتهام بیدینی محاکمه کردند زیرا که او معتقد بود خورشید یک قطعه سنگ گداخته و ماه از خاک است.در حقیقت مخالفین پریکلس برای اینکه به او ضربه بزنندآناکساگوراس را محاکمه کردند همچنانکه معلم دیگر پریکلس دامون تبعید شده بود. آناکساگوراس محکوم به مرگ شد و او را زندانی کردند اما به وساطت پریکلس آزاد و به ایونیا تبعید شد . یا به عبارت دیگر او را به زادگاهش برگرداندند. می گویند در مدت طولانی که در آتن اقامت داشت از او پرسیده اند که به یاد وطن خود نمی افتد . آسمان را نشان داد و گفت وطن من آنجا است.آتنی ها بواسطه ی او طعم فلسفه ی علمی را چشیدند.او خورشید و ماه را خدا نمی دانست و دریافت که بخش روشن ماه همیشه رو به خورشید است و اهله ی ماه نتیجه ی تغییر وضع ماه به نسبت خورشید و زمین است.[1] " ارسطو در کتاب " هنر سخنوری" به نقل از آلکیداموس فیلسوف سوفیست می نویسد که " اهالی شهر لامپساکوس آناکساگوراس را هر چند که وی بیگانه بود ، به خاک سپردند و اکنون نیز او را بزرگ می دارند . ایشان همچنین در میدان شهر ، قربانگاهی به نام وی بر پا ساختند و آن را به عقل و حقیقت اهداء کردند . سالروز مرگ وی نیز مدت ها روز تعطیل برای کودکان دبستانی بود."[2]

تلاش فیلسوفانی مانند آناکساگوراس ، امپدوکلس و دموکریتوس براین بوده است که با قبول نظریه ی پارمنیدس در باره ی وجود، حرکت را تبیین کنند.آناکساگوراس حرکت را بر خلاف پارمنیدس توهم نمی داند ، و با امپدوکلس نیز بر روی دو موضوع اساسی اختلاف داشت . اولا قبول نداشت که عالم در نهایت از چهار عنصر تشکیل شده است .او معتقد بود که " هر چیزی که اجزاء دارد و اجزاء آن از لحاظ کیف عین کل آن است نهایی و غیر مشتق است."[3] مثلا طلا که اگر از وسط نصف شود باز هم نیمه ها خود طلا هستند و نیمه از نظر کیف عین کل است .بر خلاف چیز هایی که اجزاء نا متشابه ساخته شده اند . مثل انسان که اگر نصف کنیم دو انسان نداریم. در آغاز همه ی اجزاء با هم مخلوط بودند بعد در هر شیء یک جزء بیشتر از اجزاء دیگر شد و ما هم آن شیء را به واسطه ی آن جزء بیشتر می شناسیم.مثلا در علف اجزاء دیگر هم هست اما جزء علف بیشتر است و به همین خاطر ما آن را علف می شناسیم.اما وقتی گوسفند آن را می خورد اجزاء گوشت که در علف است به گوشت بدن گوسفند اضافه می شود و همچنین اجزاء مو به پشم گوسفند و ..... وگرنه چگونه می شود که علف تبدیل به گوشت شود.آناکساگوراس " سخن از اینجا آغاز کرد که آن هستی کل و یکپارچه ای که پارمنیدس به آن باور داشت ، در واقع از بیشمار چیزهایی تشکیل یافته است که در آن از همه چیز در همه چیز یافت می شود و هیچ چیزی نمی توان یافت که از چیز های دیگردر آن " بهره یا سهمی " وجود نداشته باشد."[4] از نظر آناکساگوراس ماده تا بی نهایت بخش پذیر است اما حتی کوچک ترین ذره ی ماده شامل همه ی عناصر است . ماده را هر چه قدر تقسیم کنیم اجزای آن شامل چیز هایی شبیه کل است. آناکساگوراس کیفیت را به وسیله ی کمیت تبیین می کرد."[5]ثانیا بر خلاف امپدوکلس که برای تبیین حرکت و تغیر اشیاء به مهر و نفرت و یا به عبارت دیگر به اسطوره پناه برد او عامل دیگری را به نام " نوس " مطرح ساخت.از نظر آناکساگوراس نوس " نامحدود و به خود فرمان رواست و با هیچ چیز آمیخته نیست .بلکه تنها و به خودی خود هست ....او لطیف ترین و پاکترین چیز هاست دارای آگاهی کامل بر همه ی چیز ها و بزرگترین نیروست . بر همه ی چیز هایی  که جان دارند هم بزرگتر و هم کوچکتر ، نوس فرمانرواست."قطعه 12 . فیلسوف از عقل با کلمات مادی سخن می گوید ، لطیف ترین چیز هاست و شاغل مکان است. در همه چیز نفوذ می کند و با بسیاری چیزها در می آمیزد. با این وجود نمی توان گفت که نوس آناکساگوراس کاملا مادی است. همچنان که کاملا غیر مادی نیز نیست به عبارت دیگر نوس اگر ماده نباشد خدا هم نیست به نظر می رسد که در زمان او هنوز تمایز روح و ماده به روشنی مشخص نشده است.تفاوت اشیاء نیز به خاطر نوس نیست بلکه به خاطر اختلاف در ابدان است . نوس خالق ماده نیست چون ماده ازلی است و عامل حرکت در قسمت توده ی مخلوط است. نوس موجودات گوناگون و بی شماری که در حال سکون مطلق بودند را تکان داد و با این تکان و حرکت گردشی را سبب شد که موجب جدا شدن مواد گوناگون گردید." نخست این چرخش در ناحیه ای کوچک آغاز شد ، اما اکنون در ناحیه ای وسیعتر می چرخد و باز هم در ناحیه ای فراختر خواهد چرخید." قطعه ی 12 این حرکت هرگز پایان نخواهد پذیرفت . دایره هایی که بزرگتر می شوندبا حرکتی که نوس ایجاد کرد " غلیظ و نمناک ، سرد وتاریک ، در اینجایی که اکنون ( زمین) هست به هم گرد آمدند ، در حالی که رقیق و گرم و خنک به سوی فراخنای آیثربرجستند." قطعه ی 15و جهان به این صورت شکل گرفت و هر چه که جهان شکل پیدا می کرد نوس عقب تر می نشست. " آناکساگوراس .....تشکیل جهان را با حرکت چرخشی که عقل ( نوس) بر بخشی از توده ی مختلط وارد کرد تبیین می کند ، در توده ی مختلط " چیز ها با هم جمع بودند " این حرکت چرخشی ،که پیوسته بسط بیشتری می یابد ، با سرعت خود ، متخلخل و متکاثف ، وسرد و گرم ، و غیره به وجود می آورد . به این ترتیب ، دو جرم بزرگ ، یعنی اثیر یا آتش و خاک تشکیل می شود. اثیر یا آتش در محیط جای می گیرد و خاک در مرکز."[6] ایراد اصلی که بر نظر آناکساگوراس کسانی چون سقراط و افلاطون و ارسطو وارد دانستند، این بود که اگر چه فیلسوف عقل را به عنوان نیروی رهبرو منظم کننده به میان آورده است ." ولی از اینکه آن عامل را تنها در موارد اضطراری بکار می برد خرسند نیستند و می گویند او مانند نمایشنامه نویسان از " نوس " تنها همچون " خدای بیرون آمده از ماشین " استفاده می کند که در آسمان جای دارد و هر وقت در اثنای نمایش گرهی پیش می آید که با هیچ وسیله ای باز شدنی نیست ، از آنجا با تحکم گره را می گشاید ، و در تعلیل یکایک امور از جریانهای هوا و اثیر وسایه اشیاء عجیب یاری می جوید و خلاصه به همه چیز متوسل می شود جز به "نوس"[7]  ارسطو در مابعد الطبیعه در نقد آناکساگوراس می نویسد " عقل را-چونان افزاری مکانیکی- در ساختن جهان به کار می برد و هر گاه در توضیح علت هستی بالضروره چیزی در می ماند پای عقل را به میان می کشد ، اما در موارد دیگر ، هر چیز –بجز عقل- را علت رویداد ها می شمارد."[8]  افلاطون نیز در رساله ی فایدون از زبان سقراط همین ایراد و اعتراض را نقل می کند " دوست گرامی هر چه پیشتر رفتم و بیشتر خواندم دلسرد تر شدم و امید هایم بر باد رفت زیرا دیدم که این مرد اصلا کاری به عقل ندارد و عللی ذکر می کند که هیچ ربطی به نظم اشیاء ندارند و همواره به هوا و اتر و آب و چیز هایی عجیب از همین قبیل می پردازد." [9] با همه ی ایراداتی که بر نظر آناکساگوراس وارد است ارزش او به این است که عقل یا نوس را اگر چه ناقص مطرح کرده است به قول ارسطو در میان مردم مست او مردی هوشیار به نظر می رسید." هنگامی که کسی گفت که عقل، همان گونه که در جانوران ، همان گونه هم در سراسر طبیعت ، علت نظم وترتیب است ، در مقابل گفته های بی هدف پیشینیان مردی هوشیار به نظر می رسید. ما با اطمینان می دانیم که آناکساگوراس این نظریه را داشته است." [10]



[1] تاریخ وفلسفه ی علم ، 59

[2] به نقل از نخستین فیلسوفان یونان ، شرف الدین خراسانی ، 396

3 تاریخ فلسفه ، فردریک کاپلستون ، جلال الدین مجتبوی ، جلد یک ، 82

4 نخستین فیلسوفان یونان ، 404

5 بحث در مابعد الطبیعه ، ؤان وال ، یحیی مهدوی ، 251

6 در آسمان ، ارسطو ، یاد داشت های کتاب دوم ، اسماعیل سعادت ، 255

7 متفکران یونانی ، تئودور گمپرتس ، محمد حسن لطفی ، جلد یک ،238

8 متافیزیک ، ارسطو ، شرف الدین خراسانی ، 985 الف

9 مجموعه آثار افلاطون ف فایدون ،محمد حسن لطفی ، 98

10 متافیزیک ط 984

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 18:35  توسط عبدالعلی عنایتی  |