دیوید هیوم

هیوم در سال 1711 در شهر ادینبورگ به دنیا آمد.خانواده اش می خواستند که او قاضی شود اما او به ادبیات علاقه مند بود. پس از پایان تحصیلات در سن پانزده سالگی به مطالعات شخصی پرداخت .بین سالهای 1734-7 در فرانسه زندگی می کرد و در سال 1739 نخستین نوشته ی خودرا به نام رساله ای در باره ی طبیعت انسانی منتشر کرداما کتاب با استقبال مواجه نشد وبه گفته ی مولفش " از چاپخانه مرده به دنیا آمد". در سال 1752 کتابدار دانشگاه ادینبورگ بود و کتاب گفتار های سیاسی را منتشر کرد .در سال 1755 گفتارهای فلسفی در باره ی فهم انسانی و پژوهشی در باره ی اصول اخلاقی را منتشر ساخت . در سال 1763 به عنوان منشی لرد هرتفورد ماموریتی سیاسی به عهده گرفت و مدتی نیز کاردار سفارت انگلستان در پاریس بود. از 1767-8 در سمت معاون وزارت خارجه ی انگلستان به کار مشغول بوددر باره ی تاریخ انگستان هم کتاب نوشته است و به همین خاطر او را مورخ هم می دانستند.پس از مرگش کتاب گفت وگویی در باره ی دین طبیعی منتشر شد .هیوم در سال 1776 در گذشت.

فیلسوف می خواهد حقیقت را بشناسد و شناخت حقیقت امکان ندارد مگر با عقل .پس لازم است که در مرحله ی اول عقل و ادراک انسان را موضوع تحقیق و نقادی قرار دهیم و حدود وقلمرو آن را مشخص کنیم.انسان چگونه می داند و خاستگاه شناخت او کدام است ؟افلاطون و دکارت به دو گونه شناخت باور داشتند یکی شناخت حسی و دیگری شناختی که منبع آن در عقل است اما هیوم به یک نوع شناخت اعتقاد دارد که همان شناخت حسی است .هیوم محتوای آگاهی ما را ادراکات می خواند و آن رابه دو دسته تقسیم می کند یکی معانی یاتصورات و دیگری تاثرات .تصورات چیزی نیستند جز تصویر های کم و بیش مبهمی که ما از تاثرات خود به دست می آوریم؛تصورات تنها تصاویر تاثرات ما هستند که در تفکر وتعقل ما راه می یابند. تاثرات ما به وسیله ی ادراک حسی ما در ما پدید می آید. احساس بی واسطه ی ما از شوری و سردی ...اما رابطه ی تصورو تاثر چگونه است هیوم می گوید هر تصور ساده تاثر ساده ای پیش از خود دارد و هر تاثر ساده تصور متناظر خود را.امااینکه تاثرات حسی چیست و به چه طریقی به دست می آید کار فلسفه نیست بلکه کار پزشکی است. از نظر هیوم در پس این پدیدار ها ما نمی توانیم بگوییم که آیا چیزی وجود دارد یا خیر.ما هرگز کیفیات حقیقی اشیاءرا در جهان نخواهیم شناخت؛ لذا بنیاد اندیشه ی او شک گرایی است.به عبارت دیگر همچنانکه بارکلی نشان داد که جوهر مادی  چیزی جز مجموعه ی از احساسات و تاثرات نیست.هیوم همین حکم را در باره ی نفس  نیزکرده است که نفس چیزی جز تعاقب پی در پی تصورات نیست. پس ما نه جوهر مادی داریم و نه جوهر روحانی یا نفسانی.هیوم فیلسوفان را به استفاده ی توخالی از مفاهیم متهم می کند مفاهیمی مانند جوهر جسمانی ،جوهر روحانی ،ذهن ،نفس ...

وظیفه ی فلسفه تحقیق در احوال تصورات و روابط آنهاست . درست است که ما می توانیم بین هر تصوری با تصور دیگر پیوند بر قرار کنیم ولی با تحلیل در می یابیم که تصورات بنابر تصادف و درهم و برهم به دنبال یکدیگر نمی آیندلذا باید اصول کلیی در تفکر ما باشدتا این تصورات ذره وار را به هم پیوند دهند.به نظر هیوم اگر ما روابط و الزامات بین تصورات را مورد بررسی قرار دهیم سه اصل در ارتباط معانی یا تصورات یافت می شود1- همانندی یا تشابه ،تصورات به واسطه ی شباهت میان شان به هم مرتبط می شوند2- مجاورت یا تقارن زمانی مکانی ذهن ما گرایش دارد به هم بستگی تصوری با تصور دیگر که مکانی یا زمانی مجاور یکدیگر اند. زمان و مکان چیزی نیستند جز صورت های ذهنی ما که تاثرات در آنها روی می دهند .روی داد ها در کنار هم مکان را می سازند و رویداد ها یکی پس از دیگری زمان را .3- پیوند علی، اذهان ما ناگزیر است که علتی را با معلولی پیوند زند وقتی ما به زخم می اندیشیم تصور درد را با خود می آورد.از میان این سه قانون قانون علی ویا به تعبیر هیوم تداعی معانی از دو دیگر نیرومند تر است.و تمام علوم ما چیزی جز تصوراتی که به واسطه ی قانون تداعی معانی به هم پیوند یافتند نیست.حال از چه تصور یا احساسی تصور علت به وجود می آید ؟ هیوم می گوید تصور روز مره ی مردم از علیت ناشی از رابطه ی مجاورت مکانی و تقدم زمانی ورابطه ی پیوند ضروری است وقتی شعله ی کبریت را به انگشتم نزدیک می کنم مجاورت شعله به انگشتم و تقدم زمانی آن را حس می کنم.اگر برای اولین بار شعله را به دستم نزدیک کنم تصور علیت به ذهنم نمی آید ولی اگر مکرر شود در این صورت یکی را علت و دیگری را معلول می خوانم ولی تاثر حسی پیوند ضروری را ندارم پس تصور ضرورت از کجا می آید؟هیوم می گوید نتیجه ی عادت است همیشه وقتی شعله را به انگشتمان نزدیک می کنیم منتظریه که سوزش و درد بعد از آن بیایدپس پیوند ضروری ریشه در روانشناسی دارد.

هیوم تمام محصولات تعقل یا تحقیق انسانی را به طور طبیعی به دو نوع تقسیم می کند .یکی پیوند ارتباط امور واقع گزاره هایی که یقینی نیستند یعنی نمی توانیم دلیلی یا بداهتی برای حقیقت آنها بیابیم به عبارت دیگر انکار آن مستلزم تناقض نیست و دیگری  پیوند یا ارتباط معانی  دانش هایی که با هر گونه حکم به طور شهودی و درون بینانه یا به نحوی برهانی محقق می شود مانند ریاضیات و منطق.تفاوت این دو گزاره ها در این است که تصورات ریاضی و منطق قطعیت دارند ولی مضمون واقعی ندارند وتصورات امور واقع مضمون تجربی دارند اما قطعیت ندارند .هیوم حدود شناخت ما را مشخص کرده است گزاره های امور واقع به تاثرات حسی اتمیک و تصورات متناظر بر آنهابر می گردندلذا ما نمی دانیم که آیا جهان خارج وجود دارد یاخیر؟آیاخدایی هست یا خیر ؟...و گزاره هایی که مناسبات میان تصورات را بیان می کند .

همچنان که گذشت هیوم جوهرروحانی یا نفس و یا خود را انکار می کند هیوم مدعی است که خود چیزی جز مجموعه ای از ادراکات مختلف نیست که با سرعتی باورنکردنی جانشین یکدیگر می شوند ودر جریان و حرکتی دائمی هستند.وچون ما در بارهی جهان خارج از ذهن چیزی نمی توانیم بگوییم خدا را نیز انکار می کند و براهین خدا شناسی را رد می کند .

 " هسته ی اصلی اندیشه ی هیوم این است که هر گونه شناختی که از مرز توصیف ساده ی داده های حسی تجاوز کند تنها از آن لحاظ دارای ارزش است که ما نمی توانیم عادتا از ضرورت آن احتراز کنیم ؛ اما این نه بدان علت است که این گونه تصورات آگاهی تازه ای در باره ی واقعیت جهان و چگونگی آن به ما می دهد .از دیدگاه هیوم ارزش هر گونه شناختی تنها بسته به ارزش عملی آن است."[1] از نظر هیوم مفهوم " خدا" به معنای موجودی بی پایان،عالم مطلق، قادر مطلق ...تا بدان جا که ما می توانیم تصور کنیم چیزی جز تشدید و بزرگ کردن خصلت های خود تصور کنندگان نیست .



[1] - از برونو تا کانت ، دکتر شرف الدین خراسانی ، ص 169منابع دیگر

سیر حرکت در اروپا ، محمد علی فروغی

از سقراط تا سارتر  ت.ز.لاوین ، ترجمه ی پرویز بابایی

تارخ فلسفه جلد 5،فردریک کاپلستون ، امیر حلال الدین اعلم

 فلاسفه ی بزرگ آشنایی با فلسفه ی غرب ، بریان مگی