تلخی بی پایان
" چون یک پایان تلخ خیلی بهتر از تلخی بی پایان است .
آدم های زیادی را دیده ام که رنج کمی می کشند . فقط یک ذره ، اما همان رنج اندک هم برای تباه کردن زندگی شان کافی است.می دانی .... من در این سن و سال زیاد از این چیز ها می بینم .... آدم هایی که هنوز با هم اند،چون چسبیده اند به این زندگی بی حاصل ، به این زندگی حقیر بی آب و رنگ ، به این مصالحه ها و تضاد ها ... و همه اش برای این که برسند به این جایی که من رسیده ام ...
آفرین به ما ، چون همه چیز را خاک کرده ایم، دوستانمان را ، رویاهایمان را ، عشق هایمان را، و حالا نوبت خودمان رسیده است!دست مریزاد رفقا." ...
به ما می گویند : به سلامت از مهلکه گذ شتیم ، به سلامت گذ شتیم! اما خدایا ، به چه قیمتی؟ به چه قیمتی؟ ! افسوس ها ، پشیمانی ها ، جدایی ها ، و سازش هایی هست که زخمشان هیچ وقت التیام نمی یابد ، هیچ وقت درست نمی شود، هیچ وقت ، می فهمی ، حتی آن دنیا .حتی وقتی نوه و نتیجه ها یتان دور شما نشسته اند تا عکس دسته جمعی بگیرند ، حتی وقتی جلو تلویزیون نشسته اید و مسابقه ای تلویزیونی را تماشا می کنیدو بی درنگ جواب سوال ها را می دهید."(دوستش داشتم ، آنا گاوالدا ، ناهید فروغان ، نشر ماهی ، ص 139)