لباس
"راستش را بگویم،نمی دانم چگونه باید جذبه و حالی را که در کنار آن دختر به من دست می داد بیان کنم...وقتی که محو تماشا شدم که لباس لطیفش چگونه زانوهای او را پوشانده بود. این نظر بازی مرا به کشف نکته ی ظریفی کشاند و آن نیاز طبیعت به پوشاک انسان همچون شرطی لازم برای تکامل نوع انسان بود. در دنیایی که مسئولیت ها و مشکلات فراتر از سکس بیشتر ِ هم و غم انسان را معطوف به خود می کنند ،عریانی همیشگی باعث کرخ شدن حواس و پس راندن فعالیت جنسی می شود، حال آنکه لباس با پوشاندن طبیعت، اشتها را تیز تر و بیشتر میکند و بدین ترتیب به تمدن امکان بقا و پیشرفت می دهد ."[1]
[1] - خاطرات پس از مرگ براس کوباس ، ماشادو د ِ آسیس ، عبدالله کوثری ،مروارید ، ص 218
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 18:17 توسط عبدالعلی عنایتی
|