آیزایا برلین در نامه ای به آرمسترانگ سردبیروقت فارین افرز می نویسد که  برای شهروندان معمولی شوروی همه چیز شبیه نوعی بسیج و آماده باش است .و سردمداران شوروی شهروندان را مدام در حالت بسیج و آماده باش کامل نگه می دارند . وبه همین خاطر وقتی شهروندی در موقعیت آزاد و رها قرار می گیرد این وضع برایش سخت تر از اردوگاه های کار اجباری است .(خلبانی که به غرب پناهنده شده بود به شوروی برگشته بود.) آنها دوست دارند که امورشان روتین و وقت گیر و مقرراتی بگذرد و اصلا مسئله ی فراغت مطرح نشود. (آیزایا برلین ، ذهن روسی در نظام شوروی ، رضا رضایی ص 42)در جایی خوانده بودم که نیما یا یکی از بزرگان شعر و ادب بعد از کودتای بیست وهشت مرداد گفته بود که حالا خوب شد و می شود شعر گفت .چرا روح و روان انسان ها چنان به خفقان عادت می کند که در هوای آزاد نمی توانند شعر بگویند و زندگی کنند؟