افلاطون و اخلاق پزشکی
در یک تقسیم بندی فلسفه اخلاق به سه شاخه تقسیم می شود.1- فرا اخلاق که فلسفی ترین بخش آن است 2- اخلاق هنجاری یا دستوری یا تجویزی .یعنی اصولی که در فرا اخلاق به آن دست پیدا کرده ایم به ما می گویند که چگونه باید زندگی کنیم.3- اخلاق کاربردی که اولا و بالذات معطوف به حل مساله در مقام عمل است.مسائلی از قبیل تبعیض نژادی، تبعیض جنسی، حقوق حیوانات ...و اخلاق پزشکی مثل سقط جنین ، قتل ترحمی .....
اگرهیچ کس حق دخالت در زندگی دیگران را ندارد . آیا می توان برای دیگران در مورد مرگشان تصمیم گرفت؟
کسانی هستند که وظیفه شان خدمتگذاری به مردم است مثل پزشکان ، ماموران آتش نشانی ، نجات غریق...آیا پزشکی که وظیفه ی او نجات جان دیگران است ،می تواند تصمیم بگیرد که فلان مریض به خاطر این که در دستگاه حفظ حیات به حیات خودش ادامه می دهد را محکوم به مرگ کند؟
اگر کسی از نظر ذهنی هوشیار است ومی داند که در مدت کوتاه با درد و رنج شدیدی خواهد مرد .آیا می توان به او اجازه داد که زودتر بمیرد؟
کسانی که از نظر ذهنی هوشیار نیستند مثلا در اغمای غیر قابل برگشت به سر می برند و یا کودکی که ناقص به دنیا آمده است یا کسانی که بر اثر پیری کاملا عقلشان را از دست داده اند و یا دیوانگانی که اصلا قابل معالجه نیستند .. .چون این گروه ها نمی توانند در مورد خودشان تصمیم بگیرند آیا کسی یا کسانی میتوانند درباره ی شان تصمیم بگیرند؟ چه کسی یا کسانی؟
اجازه بدهید ببینیم افلاطون برای چنین افرادی و در پاسخ سوال های فوق در جمهوری آرمانی خود چه می گوید.افلاطون می گوید هرودیکوس بر خلاف آسکلپیوس ورزش را با پزشکی توام ساخت وبا این کار، خود و دیگران را به رنج انداخت .چون مدت جان کندن خود را طولانی ساخت. و عمری مراقب جریان بیماری مهلک خود بود نه می توانست خود را معالجه کند و نه به کاری دیگر بپردازد .خوب چنین آدمی برای جمهوری چه فایده ای دارد؟ می گوید "آسکلپیوس نمی خواست بیمارانی را که تن علیل و مزاج مختل دارند معالجه کند و به وسیله ی مداوای طولانی عمری دراز و غم انگیز برای آنان فراهم سازد تا فرصت کافی داشته باشند که فرزندانی چون خود علیل و ناتوان تحویل جامعه دهند. او معالجه ی بیمارانی را ، که ادامه زندگی نه برای خود آنان سودمند بود و نه برای جامعه ، وظیفه ی خود نمی دانست."( مجموعه آثار افلاطون ، جلد دوم ، محمد حسن لطفی ، ص 919)او معتقد بود که پزشک وقت شریف خود را نباید برای چنین آدم هایی تلف کند. پس چه باید کرد ؟" کسانی را که تنی علیل و ناتوان دارند باید به حال خود بگذارند تا بمیرند، و آنان را که روحی پلید و علاج نا پذیر دارند باید بکشند" ( همان ص 922) جالب این است که حتی به خود پزشک هم رحم نکرده است چون می گوید پزشک باید از همان کودکی اصول این حرفه را بیاموزد و با بیماران بسیاری سرو کار داشته باشد و" خود نیز مزاجی نسبتا ناسالم داشته و به انواع بیماریها مبتلا شده باشد."( همان ص 920)جامعه ای را فرض کنید که در آن پزشکان علیل و مریض به جان بیمارانی افتاده اند که به نظرشان قابل معالجه نیستند و برای جمهوری هیچ فایده ای ندارند و معالجه ی آنان چیزی جز وقت تلف کردن و بر باد دادن هزینه چیز دیگری نیست.آیا حاضرید در چنین جامعه ای زندگی کنید؟