افلاطون و اخلاق پزشکی

در یک تقسیم بندی فلسفه اخلاق به سه شاخه تقسیم می شود.1- فرا اخلاق که فلسفی ترین بخش آن است 2- اخلاق هنجاری یا دستوری یا تجویزی .یعنی اصولی که در فرا اخلاق به آن دست پیدا کرده ایم به ما می گویند که چگونه باید زندگی کنیم.3- اخلاق کاربردی که اولا و بالذات  معطوف به حل مساله در مقام عمل است.مسائلی از قبیل تبعیض نژادی، تبعیض جنسی، حقوق حیوانات ...و اخلاق پزشکی مثل سقط جنین ، قتل ترحمی .....

اگرهیچ کس حق دخالت در زندگی دیگران را ندارد . آیا می توان برای دیگران در مورد مرگشان تصمیم گرفت؟

کسانی هستند که وظیفه شان خدمتگذاری به مردم است مثل پزشکان ، ماموران آتش نشانی ، نجات غریق...آیا پزشکی که وظیفه ی او نجات جان دیگران است ،می تواند تصمیم بگیرد که فلان مریض به خاطر این که در دستگاه حفظ حیات به حیات خودش ادامه می دهد را محکوم به مرگ کند؟

اگر کسی از نظر ذهنی هوشیار است ومی داند که در مدت کوتاه با درد و رنج شدیدی خواهد مرد  .آیا می توان به او اجازه داد که زودتر بمیرد؟

کسانی که از نظر ذهنی هوشیار نیستند مثلا در اغمای غیر قابل برگشت به سر می برند و یا کودکی که ناقص به دنیا آمده است یا کسانی که بر اثر پیری کاملا عقلشان را از دست داده اند و یا دیوانگانی که اصلا قابل معالجه نیستند .. .چون این گروه ها نمی توانند در مورد خودشان تصمیم بگیرند آیا کسی یا کسانی میتوانند درباره ی شان تصمیم بگیرند؟ چه کسی یا کسانی؟

اجازه بدهید ببینیم افلاطون برای چنین افرادی و در پاسخ سوال های فوق در جمهوری آرمانی خود چه می گوید.افلاطون می گوید هرودیکوس بر خلاف آسکلپیوس ورزش را با پزشکی توام ساخت وبا این کار، خود و دیگران را به رنج انداخت .چون مدت جان کندن خود را طولانی ساخت. و عمری مراقب جریان بیماری مهلک خود بود نه می توانست خود را معالجه کند و نه به کاری دیگر بپردازد .خوب چنین آدمی برای جمهوری چه فایده ای دارد؟ می گوید "آسکلپیوس نمی خواست بیمارانی را که تن علیل و مزاج مختل دارند معالجه کند و به وسیله ی مداوای طولانی عمری دراز و غم انگیز برای آنان فراهم سازد تا فرصت کافی داشته باشند که فرزندانی چون خود علیل و ناتوان تحویل جامعه دهند. او معالجه ی بیمارانی را ، که ادامه زندگی نه برای خود آنان سودمند بود و نه برای جامعه ، وظیفه ی خود نمی دانست."( مجموعه آثار افلاطون ، جلد دوم ، محمد حسن لطفی ، ص 919)او معتقد بود که پزشک وقت شریف خود را نباید برای چنین آدم هایی تلف کند. پس چه باید کرد ؟" کسانی را که تنی علیل و ناتوان دارند باید به حال خود بگذارند تا بمیرند، و آنان را که روحی پلید و علاج نا پذیر دارند باید بکشند" ( همان ص 922) جالب این است که حتی به خود پزشک هم رحم نکرده است چون می گوید پزشک باید از همان کودکی اصول این حرفه را بیاموزد و با بیماران بسیاری سرو کار داشته باشد و" خود نیز مزاجی نسبتا ناسالم داشته و به انواع بیماریها مبتلا شده باشد."( همان ص 920)جامعه ای را فرض کنید که در آن پزشکان علیل و مریض به جان بیمارانی افتاده اند که به نظرشان قابل معالجه نیستند و برای جمهوری هیچ فایده ای ندارند و معالجه ی آنان چیزی جز وقت تلف کردن و بر باد دادن هزینه چیز دیگری نیست.آیا حاضرید در چنین جامعه ای زندگی کنید؟

درماندگی روشنفکران

افلاطون دو رساله به نام هیپیاس دارد .یکی به نام هیپیاس بزرگ و دیگری به نام هیپیاس کوچک.موضوع بحث درهیپیاس بزرگ "زیبا" است و موضوع هیپیاس کوچک "دروغ" . در هیپیاس کوچک نتیجه ی بحث به اینجا می رسد کسی که کار زشت و بد و خلاف حق را خواسته و دانسته مرتکب می شود بهتر است از کسی است که همین کار ها رو نا خواسته مرتکب می شود .یا کسی که خواسته و دانسته دروغ می گوید بهتر از کسی است که نا خواسته دروغ می گوید . چون کسی که نا خواسته دروغ می گوید ممکن است از روی نادانی راست بگوید.هیپیاس می گوید من نمی توانم نتیجه بحث را بپذیرم چون در دادگاه کسی که عمدا دروغ می گوید تنبیه و مجازاتش بیشتر از کسی است که بی عمد دروغ می گوید .سقراط می گوید من در این گونه مسائل متحیر و سر گردانم " ولی حیرت و آوارگی من و نادانان چون من در این مسائل شگفت آور نیست شگفتی اینجاست که شما مردان دانا نیز آواره و سر گردانید و درد بی درمان ما این است که شما نیز نمی توانید ما را از این آوارگی برهانید."(مجموعه آثار افلاطون ، جلد دوم ، محمد حسن لطفی ، ص 664) آیا ایرادی که سقراط بر هیپیاس همه چیز دان و همه کاره می گیرد بر روشنفکران ما وارد نیست.؟

هوای آزاد

آیزایا برلین در نامه ای به آرمسترانگ سردبیروقت فارین افرز می نویسد که  برای شهروندان معمولی شوروی همه چیز شبیه نوعی بسیج و آماده باش است .و سردمداران شوروی شهروندان را مدام در حالت بسیج و آماده باش کامل نگه می دارند . وبه همین خاطر وقتی شهروندی در موقعیت آزاد و رها قرار می گیرد این وضع برایش سخت تر از اردوگاه های کار اجباری است .(خلبانی که به غرب پناهنده شده بود به شوروی برگشته بود.) آنها دوست دارند که امورشان روتین و وقت گیر و مقرراتی بگذرد و اصلا مسئله ی فراغت مطرح نشود. (آیزایا برلین ، ذهن روسی در نظام شوروی ، رضا رضایی ص 42)در جایی خوانده بودم که نیما یا یکی از بزرگان شعر و ادب بعد از کودتای بیست وهشت مرداد گفته بود که حالا خوب شد و می شود شعر گفت .چرا روح و روان انسان ها چنان به خفقان عادت می کند که در هوای آزاد نمی توانند شعر بگویند و زندگی کنند؟

انسان و جنگ

دفتر بزرگ

آگوتا کریستوف

اصغر نوری

انتشارات مروارید.

دفتر اول از رمان سه گانه ی  آگوتا کریستوف در باره ی جنگ و تاثیر آن بر معصومیت کودکانه ی انسان است .داستان از زبان اول شخص جمع یعنی دو قولوها روایت می شود .ساده و سر راست  با جمله های کوتاه با فصل های کوتاه و به زبان حال و به نوعی کودکانه . رمان نشان می دهد که جنگ کم کم چگونه از انسان موجودی وحشتناک و خبیث و جنایت کار  و رذل.... می سازد و این همه برای این است که انسان فکر می کند می تواندخود را درفلاکتی که در آن افتاده است نجات دهد و جان سالم در ببرد . اما نمی داند که چگونه و کمکم روح خود را به همه چیز می آلاید وبه شیطان می فروشد و در پایان از او چیزی باقی نمی ماند.دوقلوها در یافته اند برای اینکه خود را در مقابل هر امر ناخواسته ای مقاوم کنند باید با خودشان بی رحم باشتد و خود را تحت اذیت و آذار قرار دهند تا مقاوم شوند و این با تکرار اتفاق می افتد .تکرار با روان انسان چه می کند ؟ تکرار تلقین را در پی دارد و تلقی بی تفاوتی را .دوقلو های دفتر بزرگ برای اینکه هر امری برایشان آسان شود آن را تکرار می کنند چه فحش دادن باشد تا قبح آن بریزد و چه صحبت های شیرین مادرشان باشد تا یاد آوری آن  آنها را ناراحت نکند و چه کتک زدن خودشان و مقاوم کردن بدنشان و .... در پایان همه چیز برایشان عادی می شود از مردن مادر و خواهر پیش چشمشان و اینکه اسکلت او را در خانه نگه می دارند تا کشتن پدرشان برای رسیدن به هدف خودشان .پس درجنگ از انسان در گیر جنگ چه می ماند؟

اخلاق وظایف در نظر اول

دیوید راس معتقد است که شهود های اخلاقی متعارف ماده ی خام فلسفه ی اخلاق است  و فیلسوف اخلاق باید این شهود های اخلاقی را منسجم و صورت بندی کند.بنابر این فلسفه اخلاق راس تفاوت مبنایی با فلسفه ی اخلاق کانت دارد چون از نظر کانت گزاره های اخلاقی در شمار گزاره های ترکیبی پیشینی هستند و دارای ضرورت و کلیت می باشند و به همین خاطر استثناناپذیرهستند. و دیگر اینکه کانت از کنار تعارضات اخلاقی رد می شود و به آن ها پاسخ نمی دهد. واین تعارضات گاهی ممکن است که به نتایج غیر انسانی بینجامد. راس می خواهد فلسفه ی اخلاقی پی ریزی کند که تعارضات را حل کند.و از طرف دیگر با رویکرد فایده باوری میل نیز مخالف است. راس معتقد است که   قواعد اخلاقی موقتی و صرفا برای افزایش پیامد های خوب نیستندوفایده باوری نیز مشکلات خودش را دارد .راس رویکرد خودش را بین اخلاق وظیفه نگر کانت و فایده باوری می داند .

اخلاق وظایف در نظر اول یا وظایف فی بادی النظر یعنی اینکه " در وظیفه ی فی بادی النظر گرایش فی نفسه به این است که چیزی را وظیفه ما کند ،اما گهگاه امکان دارد تحت الشعاع عوامل دیگری قرار گیرد."[1] فرض کنید که من به دوستم قول داده ام که بعد از ظهر با او به گردش بروم اما وقتی منزل می رسم می بینم که مادر مریض است و غیر از من کسی نیست که او را به بیمارستان ببرد .چه باید کرد؟کانت می گوید به عهد خودت وفا کن .میل نظرش این است که ببین فایده ی کدام بیشتر است چون هر قاعده ی اخلاقی موقتی است اما راس می گوید وفای به عهد قاعده ی موقتی نیست اما این طور نیست که استثنا پذیر نباشد .بردن مادر به بیمارستان مهمتر از وفای به عهد و رفتن به گردش است و این چیزی است که هر عقل سلیمی می فهمد.راس شهود گراست و مدعی است که ما می توانیم در صورت تعارض برتری یکی بر دیگری را از طرق شهود بفهمییم 

 از نظر راس هفت وظیفه ی اصلی عبارتند از

1- وفاداری : به عهد و پیمان خود وفادار باشید  2- سپاسگزاری یا حق شناسی :به آنان که به شما نیکی کرده اند نیکی کنید  3- نیکوکاری یا احسان :به دیگران نیکی کنید 4- آسیب نرساندن به دیگران 5- بهبود خود یا اصلاح خود : فضیلت و معرفت تان را افزایش دهید  6- عدالت : اگر توزیع لذت یا خوشبختی بر اساس شایستگی ها نیست آن را به کل عوض کنید . 7- جبران: اگر به دیگران صدمه ای زده اید جبران کنید. ما در شرایط مساوی باید از این قواعد پیروی کنیم اما اگر تعارضی بین این قواعد به وجو د آمد باید یکی که مهمتر است بر دیگری برتری دهیم . 

خصوصیات دستگاه اخلاقی راس: " اولین خصوصیت کثرت گرا بودن دستگاه اخلاقی راس است ...مولفه ی دوم مفتوح بودن فهرست وظایف اخلاقی است ... مولفه ی سوم عدم وجود یک ترتیب الفبایی میان وظایف در نظر اول چهارمین تفکیک میان وظایف مشتق و غیر مشتق است.پنجمین ...راس در معرفت شناسی شهود گراست"[2]

1- کثرت گرا ست یعنی ما با هفت وظیفه مواجهیم

2-مفتوح است یعنی می توان بر این هفت تا افزود

3- ترتیب الفبایی ندارد یعنی حتما یکی بر دیگری مقدم نیست

4- این هفت وظیفه غیر مشتق هستند یعنی پایه هستند و بقیه ی وظایف مشتق یا غیر پایه هستند مثلا راستگویی مشتق از وفاداری و  آسیب نرساندن به دیگران است و شهروندی مشتق از وفاداری ، مهربانی و آسیب نرساندن به دیگران است.

5- شهودگراست یعنی در معرفت شناسی شهود گراست .راس برای مواجهه ی شهودی چند مشخصه بر می شمرد 1- غیر استنتاجی است 2- پایه ای بودن 3- خطاناپذیری است .

راس استقراء را به دو قسم تقسیم می کند یکی استقراء شهودی و دیگری استقراء عددی . استقراء شهودی احتمالا همان است که قدمای ما آن را فرد بالذات می گفتند یعنی رسیدن به چیزی که  در واقع مصداق یامثل اعلای یک مفهوم است . مثل زوایای داخلی یک مثلث صد و هشتاد درجه است . برای همه ی مثلث ها .استقراء عددی مثل همه ی کلاغ ها سیاه هستند .راس  در اخلاق معتقد بود ما با رسیدن به بلوغ ذهنی مکفی با بررسی چند نمونه به مفهوم " وفای به عهد " می رسیم و بعد می توانیم آن را به همه تعمیم دهیم .در تعارض اخلاقی هم راس معتقد بود که وظایف در نظر اول هر یک در یک سیاقی قرار می گیرند و ما وقتی دو تا از وظایف با هم تعرض پیدا کردند با توجه به سیاق ما می توانیم به نحو شهودی دریابیم که چه کاری را باید انجام دهیم . مثلا اگر بین سپاسگزاری و وفای به عهد تعارض به وجود آمد فرض کنید که من از یک ماه پیش به دوستم قول دادم که در این ساعت خاص به دیدنش بروم و مادرم هم در همین ساعت خاص به من نیاز دارد  من با توجه به سیاق این دو می توانم شهود کنم که کدامیک را باید انجام دهم.


[1] - درآمدی جدید به فلسفه اخلاق ، هری جی .گنسلر، حمیده بحرینی،آسمان خیال،ص 282

[2] - درس گفتارهایی در فلسفه اخلاق، سروش دباغ ،ص 169

نظریه بطلمیوس

افلاطون در قرن چهارم ق.م.  برای توضیح حرکات سیارات مطالبی را مطرح کرد که مورد قبول دانشمندان بعدی قرار گرفت

1-      ستارگان نمایندگان موجودات آسمانی هستند .با سرعتی یکنواخت در کاملترین مسیر ها یعنی دایره به دور زمین می چرخند

2-      خورشید و ماه وسیارات در مسیر های پیچیده حرکت می کنند و سرگردانند و حتی حرکت های رجوعی دارند

3-      خورشید و ماه و سیارات اگر چه مسیرحرکتشان دایره کامل نیست اما باید ترکیبی از دایره های کامل باشد[1]

4-      استدلال افلاطون برای شکل کروی جهان

1-      شکل کره کاملترین شکل است

2-      جهان کاملترین موجود طبیعی است

3-      کاملترین موجود طبیعی کاملترین شکل را دارد

            پس

               4- جهان شکل کره را دارد[2]

 

استدلال افلاطون برای حرکت جهان

1-      کاملترین حرکت حرکت به دور خود است

2-      کاملترین موجود طبیعی کاملترین حرکت را دارد

3-      جهان کاملترین موجود طبیعی است

       پس

                4-جهان به دور خود حرکت می کند.[3]

یونانی ها توضیحی را در باره ی سیارات می پذیرفتند که

1-      هر تئوری باید بر اندیشه های ساده استوار باشد.بطلمیوس " بیان داشت که اختیار کردن ساده ترین فرضیه ای که واقعیت ها را هماهنگ سازد برای تبیین پدیده ها کار درستی است"[4]

2-      هر تئوری فیزیکی باید با اندازه گیریهای تجربی از مشاهده ی پدیده هایی مانند حرکت های سیاره ها سازگار باشد

3-      "توضیح"  پدیده های پیچیده به معنای باز آفرینی یا گسترش یک الگوی فیزیکی ، هندسی یا هر نوع ساختمان ریاضی است . این الگو باید همان ویژگی هایی را داشته باشد که پدیده ی مورد نظر از خود نشان می دهد .[5]

یونانیان مشاهده کردند که زمین جسمی بزرگ و جامد وپایدار است و آسمان پر از اشیای دور و در حرکتند. ساده ترین ایده این است که بگو ییم آن اشیای متحرک به دور زمین می چرخند .نمونه بارز آن ماه است که بدور زمین می چرخد

خورشید سه نوع حرکت ظاهری دارد

1-حرکت روزانه  از شرق به غرب آسمان

2- تغییر مکان سالانه از غرب به شرق نسبت به زمینه ستارگان. بر حسب وقت خورشیدی، هر ستاره 4 دقیقه زود تر از روز پیش غروب می کند لذا به نظر می رسد که خورشید از غرب به شرق در حرکت است 

3- انحراف دوره ای سالانه ارتفاع نقطه ی اوج به شمال و جنوب. یعنی همان مسیر خورشید در دایره البروج

ستارگانی که بر سقف فلک آسمانی چسبیده بودند دور ترین فلک و بعد بر اساس  سرعت حرکت سیارات جایگاه شان را مشخص کردند زحل هر 30 سال یک گردش کامل دارد پس بعد از فلک ثوابت است .بعد مشتری 12 سال و مریخ 687 روز خورشید 365 روز  عطارد       زهره          ماه5/29روز

این آرایش ستارگان وسیارات با مرکزیت زمین از نظر یونانیان بود

آریستارخوس نظریه ی خورشید مرکزی را مطرح کردو احتمالا از نظر فلسفی متاثراز هراکلیتوس بودکه همه چیز را در تغییر می دید .زمین هر روز یک بار دور محور خود می چرخدو سالی یک بار به دور خورشید. با این طرح بعضی از مشکلات پاسخ داده می شد مثل سرگردانی سیارات،  تغییرات سالانه آسمان، درخشنده تر شدن سیارات........ ، ولی خود مشکلاتی ایجاد می کرد که باعث شد یونانیان نپذیرندمثل :

1-      تصور حرکت زمین با اندیشه های فلسفی غالب تفاوت داشت .آنها می گفتند زمین با اجرام فلکی تفاوت دارد . در صورتی که ما اگر نظریه آریستارخوس را بپذیریم زمین سیاره ای می شود مثل بقیه سیارات و در این صورت سیارات آسمان نمی توانند  جایگاه خدایان باشند . ارسطو عالم را به تحت القمر و فوق القمر تقسیم کرده بود عالم تحت القمر از چهار ماده امپدوکلسی تشکیل شد ه بود حرکت طبیعی عمودی بود همه چیز از خط راست یا از بالا به پائین مثل آب وسنگ یا از پائین به بالا مثل هوا و آتش. عالم پائین عالم تغییر وتحول بود (کون و فساد) و عالم فوق القمر از اثیر ، دنیای تغییر نکردنی و ابدی[6]

2-      حرکت زمین با حس مشترک و مشاهده های روز مره سازگاری نداشت. اگر زمین حرکت می کرد می بایست ابر ها عقب بیفتند، باد شدیدی بوزد، همه چیز پرت شود و ......

3-      مشکل اختلاف منظر پیش می آمد لذا:

1-      یا زمین به دور خورشید حرکت نمی کند

2-      یا باید فاصله آنقدر زیاد باشد که اختلاف منظر قابل مشاهده نباشد

در صورت پذیرفتن فاصله لازم می آمد که خدا یا خدایان فضا های خالی بی فایده ای را آفریده باشند که از آنها چنین کار عبثی به دور است

 نظریه زمین مرکزی حدود 5 یا 6  قرن مورد بحث قرار گرفت و در قرن دوم حدود 150بعد از میلاد در کتاب المجسطی بطلمیوس به تکامل رسید .بطلمیوس کاملترین نظریه زمین مرکزی را در آن زمان ارائه داد. یک کائنات هندسی. در مجسطی" بطلمیوس تمام محاسبات خود را شرح داده است و جدولهای مواضع کرات را منتشر کرده است"[7]

نظریه بطلمیوس مبتنی بر فرضیه های ارسطو بود . او می نویسد " به طور کلی ، باید اعلام کنیم که افلاک کروی هستند و به طور کروی حرکت می کنند ، و زمین از نظر شکل به طور محسوس کروی است . .....و از نظر موضع ، همچون مرکز هندسی ، درست در مرکز افلاک قرار دارد ؛ و از نظر بزرگی و فاصله ، [زمین] نسبت به کره ی ستارگان ثابت ، در حکم نقطه ای است و خود هیچ گونه حرکت موضعی ندارد" [8]

کروی بودن زمین به وسیله اراتوستن ثابت شده بود ،و به نحو تجربی، در حالت ماه گرفت (خسوف)و نا پدید شدن کشتی ها و یا بر عکس.

بطلمیوس دریافت که دو نظریه زمین مرکزی و خورشید مرکزی توانایی های یکسانی دارند اما نظریه زمین مرکزی با عوامل حرکت ، یعنی دینامیک مورد قبول آن زمان، بهتر تطبیق می کرد. بطلمیوس بسیاری از مشکلات را با روش های دقیق و هوشمندانه حل کرد .با مطرح کردن فلک خارج از مرکز توانست تغییرات فصلی را توجیه کند و بافلک تدویر حرکت رجوعی سیاره ها ، درخشنده تر شدن آنها را توجیه کرد . ائودوکسس 33 فلک تدویر  و ارسطو 55 دایره در نظر گرفته بودند  و با فلک معدل المسیر توانست حرکت های پنج سیاره  را به دقت توضیح دهد .

موفقیت های نظریه بطلمیوس

1-      این الگو با دقت کافی مواضع خورشید ، ماه و سیاره ها را پیشگویی می کرد

2-      توضیح می داد که چرا ثوابت هنگام مشاهده با چشم غیر مسلح انحراف سالانه ( اختلاف منظر ) ندارند

3-      از نظر جزئیات با فلسفه ی پیشین یونانیان ، مبتنی بر " حرکت طبیعی " و " مکان طبیعی" سازگار بود

4-      با حس مشترک همه ی کسانی که خورشید ، ماه و سیاره ها و ثوابت را در حال گردش به دور زمین می دیدند ، مطابقت داشت

5-      به این فرضیه ی آرامش بخش که ما بر روی زمین بیحرکت در مرکز جهان زندگی می کنیم ، استحکام می بخشید.[9]    



[1] طرح فیزیک هاروارد ص 18

[2]  کیهان شناسی افلاطون ، موسی اکرمی ص 94

[3] همان ص94

[4] تاریخ علم ، دامپی یر ص 71

[5]  طرح فیزیک هاروارد ص20

[6] آهنگ پنهان ص38

[7] همان ص40

[8] همان ص25

[9] همان ص 30

سیاست

کایو"خنده کنان گفت:"وقتی تنهاییم باید رو راست تر باشیم .قدرت دولت بسته به حمایت گروههایی بود که اهمیت داشتند. و حالا همه چیز عوض شده . هیچ کدام از آنها ، باشگاه ناسیونال ، ارتش ، گرینگوها ، دیگر از ما خوششان نمی آد.بین خودشان هم انشعاب افتاده ، اما اگر علیه ما متحد می شدند ، می بایست بساطمان را جمع می کردیم .اگر دایی ات زود تر دست به کار نشود اوضاع از این که هست بدتر می شود." پاردس پرسید:"دیگر چه کار باید بکند؟ مگر کلک آپریستها و کمونیستها را نکنده؟مگربه ارتش چیز هایی نداده که هیچ وقت نداشته ؟مگر کله گنده های باشگاه ناسیونال را در وزارتخانه ها نگذاشته ،مگر اجازه نداده که در خزانه داری هر چه می خواهند تصمیم بگیرند؟مگر دست گرینگوها را در هر چیز باز نگذاشته؟پس این مادر قحبه ها باز چه می خواهند؟" "نمی خواهند او سیاستهاش را عوض کند ،خودشان هم اگر قدرت بگیرند همین کار ها را می کنند .می خواهند که او بزند به چاک.دعوتش کردند تا سوسکهای خانه را قلع و قمع کند .حالا که این کار را کرده ، می خواهند خانه را به اشان پس بدهد، خانه ای که در اصل مال آنهاست ، نیست؟" "پاردس گفت:"نه. رئیس جمهور مردم را به طرف خودش کشیده. براشان بیمارستان ساخته،مدرسه ساخته،به اشان قانون تامین کار داده . اگر قانون اساسی را اصلاح کند و در انتخابات شرکت کند ،خیلی راحت می برد.فقط کافی است که نگاهی به تظاهراتی بیندازی که هر جا می رود به حمایت او راه می افتد." خمیازه کشید : " سالهاست که خودم سازمان می دهمشان. به من پول بده،همان تظاهرات را برای تو راه می اندازم.نه ،تنها چیز مردمی در این مملکت آپراست." 1

---------------------------------------------------

[1] - گفتگو در کاتدرال ، ماریو بارگاس یوسا،عبدالله کوثری،لوح فکر ، ص 456-455

مذهب وسیاست

اندرز اردشیر بابکان در رابطه ی مذهب و سیاست

" بدان که مقام سلطنت و مذهب دو برادرند که در توافق کامل با یکدیگرند.هیچ یک نمی تواند بدون دیگری دوام و بقا یابد، زیرا مذهب شالوده ی قدرت و مقام سلطنت است و ، به دنبال آن ،مقام سلطنت حافظ و نگاهبان مذهب می شود: سلطنت نمی تواند بدون شالوده ی خود باشد،و مذهب بدون حافظ و نگهبان خود ؛ چرا که هر آنچه حافظ و سرپرستی نداشته باشد از میان می رود و هر آنچه شالوده ای نداشته باشد ویران می گردد. نخستین چیزی که برای شما بیمناکم این است که مردمانی فرودست در جامعه درتحصیل دین و مذهب ،تعبیر و تفسیر آن ، و در آموختن آن ، بر شما برتری یابند و اینکه اطمینان خاطر شما به قدرت مقام سلطنت شما را به ناچیز شمردن ِ آنان وا دارد؛ بدین گونه در قلمرو دین و مذهب رهبری نهانی در میان رعایا از طبقات فرودست و پست و عوام بی ارزش که شما زمانی ظلمی به آن ها کرده اید،با آنها سخت رفتاری کرده اید ، اموالشان را مصادره کرده اید ، باعث هراس آن ها شده اید، و تحقیرشان کرده اید ، پدید خواهد آمد.

بدان که هرگز در مملکتی واحد یک رهبر مذهبی نهانی و یک رهبر سیاسی آشکار و علنی نمی توانند در کنار یکدیگر قرار گیرند بدون آن که رهبر مذهبی قدرت را از دست رهبر سیاسی به در آورَد و غصب کند ، زیرا دین و مذهب شالوده است و مقام سلطنت شتون ؛ و آن کس که بنیان و شالوده در دست اوست بهتر تمامی بنا را در اداره و سلطه ی خود دارد تا آن کس که ستون در دست اوست ...

بدان که گستره ی فرمانروایی تو تنها بر اجسام و پیکر های رعایایت است ، و اینکه پادشاهان هیچ حکومتی بر دلها ندارند . بدان که حتی اگر قدرت ِ مردمان سرکوب کنی و بر آن چیره شوی ،بر افکار و اذهان آنان چیره نتوانی شد . بدان که آن کس که اموالش مصادره شده اند و مالش را از دست داده است و هموشمند است ، شمشیر زبانش را  علیه تو از نیام بر خواهد کشید که تیز تر از تیغ اوست . و اینکه با آن ، هنگامی که قدرت و توان ِ زیرکی و توطئه اش را در جهت دین و مذهب به کار گیرد ، می تواند سخت ترین آسیبها را بر تو وارد آورد؛ چرا که با واژه های دین است که وی بحث و استدلال خواهد کرد ،در راه و به خاطر دین است که وی تظاهر خواهد کرد خشمگین شده است ،و به حساب دین است که وی فریاد خواهد کشید و دین است که وی را مستمسک خود خواهد ساخت...

 پادشاه نباید نزد عابدان ، نزد زاهدان ، و نزد مقدسان اذعان کند و بپذیرد که آن ها در دین ارزشمند تر ، به آن علاقه مند تر ، و در راه آن متعصب تر از خود وی هستند ."[1]


[1] - اندیشه ی یونانی ، فرهنگ اسلامی ، دیمیتری گوتاس ، عبدالرضا سالار بهزادی ، نشر فرزان روز ، ص 145-143

پیری

"شاید هم پیری آب زیر کاه باشد که می آید و تهدیدمان می کند .دیگر آنقدر سازنداری که زندگی را با آن برقصانی ، موضوع این است. همه ی جوانی ات به انتهای عالم کوچیده تا در سکوت واقعیت بمیرد. حالا از شما می پرسم ، وقتی که دیگر به قدر کافی دیوانه نیستی کجا باید رفت؟ واقعیت احتضاری است که تمامی ندارد. واقعیت این دنیا مرگ است. باید بین مرگ و دروغ یکی را انتخاب کرد. من هرگز نتوانسته ام خودکشی کنم."[1]


[1] -سفر به انتهای شب ، لوئی فردینان سلین ،فرهاد غبرایی، انتشارات جامی ،ص210

فایده گرایی

قبل از جرمی بنتام کسانی مثل جوزف پریستلی در رساله ای در باب حکومت ، هاچسون در بحث از اخلاق ، چزاره بکاریا در پیشگفتار رساله ی خود به نام در باب جرائم و مجازاتها وهیوم  در رساله  در طبیعت آدمی بحث فایده گرایی را در بحث های خود در باره ی اخلاق ، قانون ، نهاد های حکومتی ، حکومت و عدالت مطرح کرده بودند اما فایده گرایی به وسیله ی جرمی بنتام و جان استوارت میل صورت بندی نهایی یافت." بنتام مبتکر اصل "فایده بخشی" نبود : کاری که او کرد این بود که آن را به شیوه ای صریح و جامع شرح وبر مبانی اساسی اخلاق و قانونگذاری منطبق کرد"[1]

تفکر بنتام بر نوعی لذت گرایی روانشناختی مبتنی است یعنی اینکه هر انسانی بالطبع خواهان کسب لذت و دفع الم است .و منظور او از لذت و الم همان چیز هایی است که هر کس احساسش می کند.بنتام مانند فیلسوفان اصالت تجربه  ادراک حسی را مهمترین شکل شناخت می داند لذا منظور او از لذت و الم هم در وهله ی اول حسی است. اما اگر هر کس از هر کاری که لذت می برد انجام دهد و یا از هر کار دردناکی پرهیز کند با حیوان چه فرقی دارد؟ نکته ای که منتقدین به آن اشاره می کردند وچه نیازی به احکام اخلاقی دارد؟و یا اینکه چه اعمالی درست و چه اعمالی نادرستند؟ میل می گوید " اعمال درست اند به تناسبی که به افزایش خوشبختی، گرایش دارند ، نادرست اند به تناسبی که به افزایش نا خوشبختی گرایش دارند . منظور از خوشبختی ، لذت و نبود رنج است ؛ و منظور از نا خوشبختی ، رنج و محرومیت از لذت است." [2]و فرق انسان با حیوان در این است که بیشترین خوشی فرد یا جامعه تنها غایت مطلوب عمل انسانی است . از نظر بنتام " فایده عبارت از هر نوع خاصیتی در هر شیء یا امری است که می تواند نفع ، بهره، لذت، خیر یا خوشی به بار آورد ، یا ... از رخ دادن بدبختی ، درد ، شر یا ناخوشی برای مباشران آن و دیگر افراد ذی ربط ، جلوگیری کند."[3]  و در صورت تعارض بین فرد و جامعه فرد چه باید بکند؟ اگرفرد بین دو عملی قرار گیرد که یکی بیشترین لذت را برای او و عمل دیگر بیشترین لذت را برای جامعه داشته باشد فرد باید کدام عمل را انتخاب کند؟"یک عمل در صورتی درست است که بیشترین خیر را برای بیشترین افراد ایجاد کند " [4] اگر فعل الف لذت کمتری نسبت به فعل ب داشته باشد ما باید فعل ب را انتخاب کنیم . اما اگر فعل الف لذت کمتری برای خودم ولی لذت بیشتری برای دیگران داشته باشد  و فعل ب لذت بیشتری برای من و لذت کمتری برای دیگران داشته باشد باید لذت الف را انتخاب کنم چون لذت خالص یعنی لذت همه ی کسانی که درگیرماجرا هستند مقدم برلذت من است.و زمانی که لذت یا خوشنودی من با لذت یا خوشنودی همه افراد در تعارض افتاد در اینجا فرد باید فداکاری کند حتی جانش را ببازد .خوشنودی در اینجا به معنی بیشترین لذت است.بنابراین " ارزش اخلاقی یک عمل در برابر عمل دیگر ، مستقیما متناسب با میزان یا کیفیت لذت ( یا الم) ی است که هر عملی ایجاد می کند.اگر این مطلب درست باشد ، توصیف دقیق تری از اصل سود می گوید: در صورتی عملی برای همه ی کسانی که از آن متاثرند ، صواب است که لذت ایجاد کند( یا مانع الم شود) و در صورتی خطاست که الم ایجاد کند( یا مانع لذت شود)."[5] تقریبا همه ی این اندیشه ها را اپیکور در یونان باستان بیان کرده بود اما " آن چه به طور خاص بر آمده از اندیشه ی خود بنتام است این است که وی تلقی اپیکور را به زبان جدید و مدرنی بیان کرد و آن را به عنوان راه حلی برای دشواری ها و مسائل روزگار خود به کار برد."[6] در این صورت اخلاق نه راضی کردن خداوند است و نه منشا ء الهی دارد ونه پایبندی به اصول مطلق است بلکه تلاش برای به دست آوردن حد اکثر خوشبختی برای حد اکثر افراد و کمترین درد و رنج در این جهان است.

هر نظریه ی لذت گرایی با این سوال مواجه است که چگونه می شود میزان لذت و رنج را در یک کار اندازه گرفت و یا سبک و سنگین کرد .یا چگونه می توانیم بفهمیم که فلان کار لذتش بیشتر از الم است و یا اینکه با انجام فلان کار بیشترین لذت به بیشترین افراد می رسد . بنتام برای اندازه گیری لذت شرایط هفتگانه ای که در آن لذت رخ می نماید قابل اندازه گیری می داند.1- شدت 2- مدت3- قطعیت یا عدم قطعیت 4- نزدیکی یا دوری 5- باروری یا پر ثمری : اگر عملی احساس خوشایند دیگری را به دنبال داشته باشد بهتر ازعملی است که احساس خوشایند دیگری را به دنبال ندارد. مثلا ورزش هم همراه با لذت است و هم روحیه ای شاد و سلامتی به همراه دارد.بر خلاف مواد مخدر .  6- خلوص : لذت با درد و رنج توام نباشد یا چنین تبعاتی نداشته باشد مثلا گوش دادن به موسیقی با درد و رنج همراه نیست یا چنین تبعاتی ندارد اما  لذت ناشی از مواد مخدر یا بادرد همراه است و یا تبعات دردناکی دارد.  7- گستردگی  یعنی تعداد افرادی که مشمول لذت یا الم می شوند

نام کتاب بنتام اخلاق و قانونگذاری است واین خود نشان می دهد که بنتام اصل فایده گرایی را بیشتربرای رفع مشکلات اجتماعی و در صحنه ی سیاست لحاظ می کردو در پاسخ به سوال ما چگونه می توانیم بیشترین خوشی را برای بیشترین افراد جامعه فراهم کنیم ؟ می گفت  چون پادشاه، طبقه ی اشراف و حاکمه همیشه در پی خوشی خودشان هستند راه برای بدست آوردن بیشترین خوشی برای بیشترین افراد، لغو سلطنت و مجلس اعیان و سپردن کارها به دست مردم و مجالس مردمی است .چون حکومت های مردمی سر جمع مصلحت اکثریت مردم را در نظر می گیرند .همچنین ما از طریق تعلیم و تربیت و نظام آموزشی می توانیم به افراد بیاموزیم که در راه مصلحت عام بکوشند.

انتقادات زیادی از نظریه ی بنتام کرده اند وحتی بعضی گفته اند اینکه هر کس هر کاری را به خاطر لذت انجام دهد و سود خودش را لحاظ کند با حیوان هیچ فرقی ندارد

1- ما نمی توانیم لذت و الم را با محاسبه ی دقیق ریاضی بسنجیم

2- چگونه می توان سر جمع لذت و الم درجامعه را بر اساس منافع و مصالح آن محاسبه کرد.

3- از نظر ج.ا.میل " بنتام می کوشد انسان را به یک سیستم متشکل از جذب و دفع در قبال لذایذ و آلام ، همراه با توانایی محاسبه ی شبه ریاضی لذتها در ستون بستانکار ، و رنجها در ستون بدهکار، تقلیل دهد"[7]

جان استوارت میل از طرفداران نظریه ی فایده گرایی بنتام بود و تلاش کرده است که روایت جدیدی از آن ارائه دهد چون دریافت که بعضی از انتقادات فیلسوفان و متفکران معاصر بر این نظریه وارد است.منتقدین این نظریه را به شدت مادی می دانستند. جان استوارت میل ارزیابی کاملا کمی بنتام از لذت را رد می کند و ارزیابی کیفی را جایگزین آن می کند .میل می گوید برخی از لذت ها ،یعنی لذت های مربوط به روح یا لذت های عقلانی برتر و گرامی تر از لذت های جسمانی مثل خوردن ، آشامیدن ... هستند . و در پاسخ به این سوال که  ما چگونه می توانیم میان دو مرتبه ی لذت تفکیک قائل شویم ؟ در جواب می گوید باید به کسانی که هر دو لذت را تجربه کرده اند متوسل شویم و از میان آنها داوران شا‌یسته ای را بر گزینیم و خواهیم دید که این داوران شایسته همواره لذت عقلی یا روحی  را بر لذت جسمانی ترجیح می دهند. " اگر یکی از آن دو لذت ، به وسیله ی کسانی که با هر دو سابقه ی آشنایی کامل دارند ،حتی وقتی که می دانند با تحمل میزان بیشتری از سختی به آن نائل خواهند شد ، بسیار بالاتر از لذت دیگر قرار داده شود ، و حاضر نشوند آن را با هیچ میزانی از آن لذت دیگر که طبعشان مستعد آن است ، عوض کنند ، آن گاه ما محق خواهیم بود که لذت مرَجّح را ، در کیفیت برتر بشماریم."[8]

بنتام معتقد بود آنچه که باعث می شود هر کس بی حساب و کتاب به فکر لذت و سود جویی خود نباشد" میل به لذت ناشی از محبوبیت و رنج ناشی از منفوریت در نگاه جامعه و افکار عمومی است " اما میل این نظر را نمی پذیرد او می گوید ما باید فرد را طوری تربیت کنیم که نسبت به جامعه احساس دین کند و وجدان اخلاقی او که در اثر تربیت حاصل شده است نفع دیگران را نفع خود بداند و رعایت منافع جامعه از درون خود فرد مایه گیرد . "پرورش ِعمومی ِ بزرگ منشی و شرافت ِ شخصیت ، برای این که فایده گرایی به غایت ِ خود دست پیدا کند ، کافی است."[9] 

 جان استوارت میل باور دارد که ما نباید از قواعد اخلاقی که بر گرفته ار عرف یا قرار داد اجتماعی است  کورکورانه پیروی کنیم بلکه باید اصل سودمندی را راهنمای خود کنیم . مثلا دروغ گفتن بد است  ولی اگر کسی اطلاعات کاذبی به دشمن بدهد در اینجا دروغ گویی درست است . و ...  میل می گوید  مردم قواعد منطق رادر زندگی و گفتار روزانه شان رعایت می کنند بدون اینکه از منطق ارسطویی اطلاعی داشته باشند ، همینطور هم مردم می دانند که از اصل فایده گرایی پیروی کنند و به دنبال لذت باشند و از درد دوری جویند ، همچنین در کجا ها از لذت شخصی خود صرف نظر کنند و لذت بیشترین افراد یا جامعه را لحاظ کنند .

تقسیم  فایده گرایی

1 - لذت گرایی : ما پیامد ها را فقط برحسب لذت و الم ارزش گذاری می کنیم

فایده گرایی لذت محور: اصل لذت و رفاه است هر کاری که بیشترین لذت و کمترین درد را به همراه داشته باشد.لذت خوب و درد بد است .بنتام این نظریه را صورت بندی کرده است از نطر او لذت مقوله ای است کمی ما باید میزان لذت را محاسبه کنیم .او برای محاسبه معیار های شدت ، مدت ، قطعیت ، نزدیکی ، سودمندی ، خلوص و میزان می داند.

فایده گرایی سعادت محور: ما باید بین لذت های پست و کوچک مثل خوردن و خوابیدن ...و لذت های بزرگ و عالی  مثل دوستی ، عشق ، زیبایی و آگاهی فرق بگذاریم .جان استوارت میل می گوید "سقراطی ناراضی بهتر است از ابلهی راضی "[10]

2- کثرت گرایی : ما پیامد ها را فقط برحسب لذت و الم ارزش گذاری نمی کنیم بلکه بر حسب انواع خوبی ها ارزش گذاری می کنیم از جمله فضیلت ، معرفت ، آزادی ، حیات ...

 تقسیم دیگری از فایده گرایی

برای پاسخ به یعضی انتقادات وارد بر فایده گرایی کلاسیک فایده گراها فایده گرایی را به دو قسم تقسیم کرده اند

1 - فایده گرایی عمل محورکه بر خود عمل وسیاقی که عمل در آن واقع می شود تاکید می کند . در یک سیاق انجام یا ترک فعل باید بیشترین لذت و کمترین درد را داشته باشد.    

2 - فایده گرایی قاعده محورانجام فعلی را از نظر اخلاقی روا می دارد که بشود به صورت یک قاعده ی کلی و عام در جامعه در آید و بیشترین لذت و کمترین الم را برای جامعه داشته باشد. " به ما می گوید که باید کاری را بکنیم که مورد توصیه ی قواعدی است که اگر افراد جامعه سعی در پیروی از آنها کنند بهترین پیامد ها را خواهند داشت."[11]

ویژگی های مکتب فایده گرایی

" یکم فایده گرایی بیش از این که یک مکتب اخلاقی توصیه گرا باشد یک نگاه توصیفی از انسان است که می کوشد از سر واقع نگری تکلیف مالایطاق نکند.

دوم فایده گرایی گر چه بر توصیف و شناخت احوال روانی انسان مبتنی است ، اما نهایتا یک مکتب اخلاقی است و در مقام دفاع فلسفی از یک نظام اخلاقی خاص است.

سوم فایده گرایی به " محاسبه ی " لذات و منافع در مقام تصمیم گیری فردی و اجتماعی باور دارد .

چهارم فایده گرایی منافاتی با حق و عدالت ندارد، بلکه توجیه فدرتمندی در دفاع از آن عرضه می کند.

پنجم هر مکتب فکری ، و هر نظریه ی شاملی ، اعم از این که در کار شناخت علم یا اخلاق یا سیاست و ... باشد ، به دلیل تودرتویی و چند لایگی واقعیت ، و همکنش عناصر درگیر آن ، از یک سو ، و ابهام و کشسانی ابزار اصلی درک و توصیف بشری یعنی زبان ، از سوی دیگر ، تنها تا حدودی ، و نه کاملا ، با " واقعیت" نطبیق می کندو از پس توضیح امور و اشکالات بر می آید."[12]

فواید فایده گرایی

" 1) این دیدگاه شیوه ای ساده و در عین حال انعطاف پذیر را برای تعیین همه ی وظایف انسان ها ارائه می دهد . 2) با اندیشه ی روشن بینانه اخلاقی سازگار است ( یعنی آگاه بودن ، سازواری ، قوه ی تخیل خود را به کار گرفتن و پیروی از قاعده ی زرّین ). 3) بیانگر دغدغه سازنده ما نسبت به خوشبختی همه موجودات ذی شعور است "[13]

انتقاد

آقای مرتضی مردیها مقدمه ای که بر ترجمه ی فایده گرایی میل نوشته است مخالفین فایده گرایی را سه دسته می داند " دسته ی نخست فیلسوفانی اند که از منظر سنجش استحکام ِ نظری استدلال ها به این ایده انتقاد می کنند . دسته ی دوم اخلاقیاتی هستند که گمان می برند با پیروی از این مکتب چیزی از اخلاق نمی ماند ،چرا که اصل اخلاق عبور از نفس لذت جو است، اعم از اینکه هدف باشد یا مقدمه ای برای تعالی و نهایتا دسته ی سوم حامیان ایدئولوژی های مبارزه جو هستند که این طرز فکر را منافی روح همبستگی و فداکاری و نافی تلاش غیر انتفاعی می بینند که رکن مبارزه ی اجتماعی و سیاسی است."[14]

1- در فایده گرایی فقط لذت و الم را محور عمل اخلاقی قرار داده اند در صورتی که باید چیز های دیگری را هم لحاط کرد ،مثل عدالت  ، حقوق افراد وتعهداتی که در گذشته بر عهده گرفته ایم ... و اگر بین عدالت و فایده گرایی تعارض بود ما کدام یک را بپذیریم. اگر اذیت و آزار یک نفر باعث خوشحالی و لذت هزاران نفر می شود آیا ما باید آن فرد را مورد اذیت و آزار قرار دهیم .

2- چرا لذت عالی بر لذت دانی ترجیح دارد چه کسی گفت که دوستی بهتر از خوردن است؟فایده گرایان در جواب می گویند کسانی که هر دو را تجربه کرده اند می توانند بگویند که کدام لذت ترجیح دارد .

3-  آیا می توان تمام پیامد های یک عملی را بررسی کرد و درنظر گرفت. چگونه محاسبه ی کل نتیجه های احتمالی یک عمل امکان پذیر است ؟هر کاری لوازمی دارد آیا ما می توانیم تمام لوازم یک کار را محاسبه کنیم . آیا ما می توانیم تاثیر هر عمل را بر خوشبختی عمومی محاسبه کنیم ؟میل می گوید " ما زمانی به اندازه ی عمر نوع بشر برای چنین محاسباتی وقت داشته ایم .در طول تاریخ ، انسان ها از راه تجربه ، آموخته اند که چه کارهایی چه پیامدهایی دارد؛ همین تجربه است که مدار و محور تدبیر و دور اندیشی و اخلاق زندگی است."[15]

4- اگر اکثریت به خاطر یک اقلیت برده  و یا با شکنجه ی یک فرد و یا باکشتن یک قوم کوچک به سعادت برسند آیا باید برده داری ، شکنجه ، و نسل کشی را قبول کنیم .

5- آیا اگر لذت زندان بان بر الم زندانی بچربد بنا بر محاسبه ی لذت عمل زندان بان موجه است؟

6- اگر صرف فایده ملاک ما باشد  در این صورت وقتی دو مرد در حال غرق شدن هستند یکی پدر ماست و دیگری دانشمندی که در آستانه ی درمان بیماری سرطان است . مطابق با فایده گرایی ما باید دانشمند را نجات دهیم نه پدرمان را .در صورتی که بسیاری از ما با این نظر مخالفیم .و به نحو شهودی این را نمی پذیریم.

7- اصل عدالت برای فایده گرایی مشکل ساز است .اگر بیشترین سعادت از طریق توزیع نا برابر به دست آید به گونه ای که افرادی کاملا از سعادت محروم می شوند ، این عادلانه نیست به عبارت دیگر اصل فایده در خدمت عدالت نیست." چون نیک بنگریم ، می بینیم خیم هائی هست که فضیلت به شمار می آیند، اما به کار بستنشان سبب ِ نابودی [دولت] می شود ؛ حال آن که خیم های دیگری هست که رزیلت به نظر می آیند اما ایمنی و کامروائی به بار می آورند"[16]

8- ظلم نیز با فایده گرایی سازگار است  مثلا معلمی که بخواهد با سیلی زدن به یک دانش آموز کلاس را برای همیشه ساکت کند و تا پایان سال به راحتی تدریس کند بنا بر اصل فایده گرایی چنین ظلمی جایز است." هر گاه فرمانبر داری ِ رعایا در میان باشد ، شهریار نمی باید باکی از آن داشته باشد که وی را ستمگر بنامند؛ چرا که با گرفتن ِ چند زهر چشم نشان خواهد داد نیکدلتر از آنانی است که از سر ِ نرمحوئی ِ بسیار اجازه می دهند آشوب در گیرد و کار به خونریزی و غارت بینجامد.زیرا از آشوب تمامی ِ جامعه آسیب می بیند؛ حال آن که بر دارد کردن ِ چند کس به فمان ِ شهریار تنها جان ِ چند کس را می ستاند."[17]

9- فایده گرایی نمی تواند شایستگی های فردی را توجیه کند[18]

10- " لذت یک مساله سوبژکتیو ، یعنی ناظر به افراد است به این معنی که برخی از موقعیت ها برای برخی از انسان ها لذت بخش است و همان موقعیت برای برخی دیگر لذتی پدید نمی آورد."[19]



[1] - تاریخ فلسفه از بنتام تا راسل ، جلد 8، فردریک کاپلستون، بهاء الدین خرمشاهی ،ص 19

[2] - فایده گرایی ، جان استیوارت میل ، مرتضی مردیها ،نشر نی ، ص 57

[3] - به نقل از تاریخ فلسفه از بنتام تا راسل ص 26

[4] - مسائل اخلاقی متن آموزشی فلسفه اخلاق ، مایکل پالمر ، علی رضا آل بویه ،سمت ، 125

[5] - مسائل اخلاقی متن آموزشی فلسفه اخلاق ص 130

[6] - داوری اخلاقی فلسفه اخلاق چیست ، هکتور زاگال / خوزه گالیندو ، دکتر احمد علی حیدری ، حکمت، ص 158

[7] - تاریخ فلسفه از بنتام تا راسل ص 31

[8] - فایده گرایی ، جان استیوارت میل ، مرتضی مردیها ،نشر نی ،  ص 59

[9]- فایده گرایی ، ص 64

[10] - فایده گرایی ،ص 61

[11] - درآمدی جدید به فلسفه ی اخلاق ، هری جی .گنسلر، حمیده بحرینی ،ص 268

[12] - فایده گرایی ، جان استیوارت میل ، مرتضی مردیها ،نشر نی ، ص 32 - 28

[13] - درآمدی جدید به فلسفه ی اخلاق ، هری جی .گنسلر، حمیده بحرینی ،ص 260

[14] - فایده گرایی ، جان استیوارت میل ، مرتضی مردیها ،نشر نی ، ص 26

[15] - فایده گرایی ،  ص 84

[16] - شهریار،نیکولو ماکیاوللی ، داریوش آشوری ،نشر پرواز ، ص 118

[17] - شهریار، ص 123 - 124

[18] - فلسفه اخلاق ، جیمز ریچلر ، آرش اخگری ، خکمت ، ص 177

[19] - داوری اخلاقی فلسفه اخلاق چیست ، هکتور زاگال / خوزه گالیندو ص 163