ارسطو
ارسطو(آريستو تلس)
دانته در كمدي الاهي مي نويسد
"و هنگامي كه ديدگان را بر آسمان بلند كردم
خداوندگار دانايان را ديدم
در ميان حلقه خانواده اي فلسفي نشسته
همگان چشم بر او دوخته ، همگان به تكريم وي كمر بسته." [1]
ارسطو در سال 4-385 در شهر يوناني زبان استاگيرا در منطقه تراكيه واقع در شبه جزيره خالكيديكس در 300 كيلومتري شمال آتن به دنيا آمد. پدرش نيكوماخوس پزشك دربار پادشاه مقدونيه ،آمينتاس دوم ،جد اسكندر ، بود. و مادرش فايستيس نام داشت. در خرد سالي ارسطو پدر و مادرش را از دست داد "پدر ارسطو در حدود 367 ق.م.و مادرش نيز در جواني ارسطو در گذشت و پركسنس شوهر خواهر ارسطو ،سرپرستي وي را بر عهده گرفت. وي از خواهر ارسطو پسري داشت به نام نيكانور كه ارسطو در وصيت نامه اش چند بار از وي نام مي برد."[2] پدر ارسطو عضو صنف آسكله پياد ، خداي پزشكي دين يوناني، بود و پزشكان اين صنف به بچه هاي خود كالبد شكافي ياد مي دادند . اما بعيد است كه ارسطو از اين آموزش بهره مند شده باشد، و شايد به همين خاطر بعدها ارسطو به زيست شناسي و علوم تجربي روي آورد.
معمولا پس از ايام دوره كودكي و نو جواني، زندگي ارسطو را به سه دوره تقسيم مي كنند:
دوره اول از سال 367 تا 347 ق.م.
ارسطو در بهار سال 367 ق. م .در سن 17 سالگي به همراهي شوهر خواهر خود كه از دوستان افلاطون بود به آتن آمد. افلاطون در آن زمان در سيراكوس در جزيره سيسيل بود و در غياب او ائودوكسس جانشين افلاطون ،آكادميا را اداره مي كرد .افلاطون در سال 5-364 از اين سفر به آتن بر گشت و ارسطو در حدود 3 سال پس از ورود به آتن با افلاطون ديدار كرده است. در اين مدت ارسطو به مدرسه ايسوكراتس نيز مي رفته است كه آموزش اصلي آن سخنوري سياسي بود . ايسوكراتس رقيب افلاطون و با افلاطون و پيروان او به شدت مخالف بود . لذا ارسطو با گسستن از ايسوكراتس و پيوستن به آكادميا معارضه شديدي را با ايسوكراتس و مدرسه او آغاز كرده بود.بعد ها ارسطو در آكادميا بلاغت درس مي داد و گرولس يا "در باره سخنوري " نمونه آن است. اگر چه كه اين كتاب از بين رفته است. اين مدرسه در سرنوشت سياسي ارسطو نيز تاثير داشته است.افلاطون در زمان ورود ارسطو به آتن 61سال داشت و اكثر آثار خود را نوشته بود و خود را از نفوذ سقراط خلاص كرده و نظريه مثل را مطرح كرده بود. و در فكر نوشتن قوانين بود ."وي زماني وارد آكادمي شد كه ديالكتيك متاخر افلاطون توسعه يافته بود و گرايش ديني در ذهن آن فيلسوف بزرگ زمينه حاصل كرده بود."[3] در همين دوره افلاطون شروع به نوشتن قوانين كرد اثري كه در آن اگر چه با شرط و شروط به تائيد و پذيرش دموكراسي و حاكميت قانون نزديكتر شد .دورهاي كه افلاطون به واقعيت بيشتر توجه داشت تا به تخيل وشعر ،آن چنان كه در جمهوري نمايان است. ارسطو در فراهم كردن مآخذ براي نوشتن كتاب قوانين به افلاطون كمك مي كرده است." افلاطون عظمت اين شاگرد جديد عجيب را كه از نواحي شمالي و به ادعاي يونانيان از اقوام وحشي (بربر)بود دريافته بود و او را "عقل مجسم" آكادمي مي ناميد "[4] افلاطون وقتي ارسطو در سر كلاس حاضر نبود مي گفت " صبر كنيد تا همه بياييند "يا "درس را شروع نكنيم تا عقل اينجا باشد"." افلاطون اين شاگرد خود را سخت مي ستود و او را "بسيار خوان" و " انديشه ناب " مي ناميد."[5] ارسطو تحت نفوذ افلاطون بود . حتي در نظرياتي كه با استاد خود مخالف است ."اهميت تاثير فلسفي افلاطون در همه آثار ارسطو هويدا است حتي وقتي كه او از استاد انتقاد مي كند – يعني بيشتر اوقات به شهادت نوشته هاي موجود – به نبوغ افلاطون احترام عميق مي گذارد ."[6] به نظر مي رسد كه افلاطون شاگردانش را در آكادميا آزاد مي گذاشت كه مخالفت خود را اعلام كنند ،و موضوع را به بحث و نقد مي گذاشت " افلاطون ظاهرا شاگردانش را تشويق نمي كرده است كه مريد اوشوند . سه تن از برجسته ترين شاگردان او اسپوزيپوس،كسنوكراتس و ارسطو – به طور سفت و سخت هم با يكديگر و هم با افلاطون اختلاف نظر داشتند . "[7] بنا بر اين ارسطو مي توانست در بسياري از مسائل مخالف استاد خود باشد ولي نه به اين حد كه نتواند در آكادميا بماند " مدتها پيش از مرگ افلاطون ،ارسطو در جهان بيني فلسفي خود به مرحلهاي رسيده بود كه در بسياري از موارد با اصول نظريات و عقايد سازگاري نداشت و بدين سان ،اندك اندك ميان شاگرد و استاد گونه اي بيگانگي نظري و اعتقادي پديد آمده بود. با اين وجود ،ارسطو به علت احترام و دلبستگي بسياري كه به افلاطون داشت، گسستن از مكتب وي را شايسته نميديد و ان را به تاخير مي انداخت"[8]
دوره دوم از سال 347 تا 335 ق.م.
پس از مرگ افلاطون، اسپوزيپوس جانشين افلاطون در آكادميا شد . حال يا ارسطو او را لايق چنين مقامي نمي دانست و خود را از نظر علمي بر تر از او مي دانست ، يا اينكه مي خواست با انديشه هاي نو در شهر هاي ديگر يونان آشنا شود ... همراه كسنوكراتس آتن را به مقصد آسوس ترك كرد . البته قبلا دو تن از شاگردان ديگر افلاطون يعني اراستوس و كوريسيكوس به اين شهر آمده بودند و با هرمياس شهريار اتارنه ئوس پيوند دوستي استوار كرده بودند . ارسطو در حدود سه سال در آسوس ماند و در آنجا درس مي گفت و تحقيق مي كرد بخصوص در زيست شناسي . هرمياس خواهر زاده و دختر خوانده خود "پيتياس" را به زني به ارسطو داد ." همسري با دختر بنده اي رها شده يكي از عللي بود كه بعدها در آتن ارسطو را از حقوق مدني محروم كرد ." [9] ارسطو پس از سه سال اقامت در آسوس رهسپار جزيره لسبس شد و در آنجا دو سال به پژوهش در تاريخ طبيعي بويژه زندگي آبزيان پرداخت . در لسبوس با تئوفراستوس آشنايي يافت كه بعد ها بزرگترين شاگرد ارسطو شد . در سال 342 فيليپ پادشاه مقدونيه ارسطو را براي آموزش فرزند خود اسكندر به "پلا" مقر دربار مقدونيان فرا خواند . ارسطو حدود شش يا هفت سال در دربار مقدونيان ماند و به اسكندر درس داد. اينكه اسكندر چه مقدار زمان و چه درس هائي پيش ارسطو خوانده است مشخص نيست . ارسطو در سال 335 مقدونيه را ترك كرد و مدتي به زادگاه خود استاگيرا رفت كه اسكندر به پاس احترام استاد خود آن را نو سازي كرده بود . ولي " پس از مدتي ارتباط ميان فيلسوف و شاگرد به سستي گراييد . ارسطو ، هر چند تا اندازه اي سياست مقدونيان را تائيد مي كرد ، تمايل اسكندر را به تلقي يونانيان و " بيگانگان" به عنوان اينكه در وضع و موقعيت مساوي اند نمي پسنديد ،به علاوه، در سال 327 كاليستنس ، خواهر زاده ارسطو، كه بنا بر توصيه ارسطو به خدمت اسكندر در آمده بود ،مورد سوء ظن شركت در توطئه اي قرار گرفت و اعدام شد. " [10]
دوره سوم از سال 335 تا 322 ق.م.
ارسطودر سال 335 به آتن بازگشت و "لوكيون " را در آتن بنا نهاد. مدرسه به نام پريپاتوس(مشائي)معروف بود " در حقيقت دانشگاه يا مدرسهاي علمي بود،مجهز به كتابخانه و معلم ،كه در آن دروس به طور منظم تدريس مي شد." [11]" ارسطو در آتن از بيگانگان مقيم بود ،بنابر اين ، نمي توانست مالك ملكي در آن شهر باشد. پس بيرون شهر چند ساختمان اجاره كرد و در اينجا كه لوكيون نام گرفت ،مدرسه اي از خود بنياد نهاد."[12]آنتي پاتر جانشين اسكندر از او حمايت مي كرد . ارسطو در اين دوره گاهي سخنراني يا درسهايي براي عموم مي گذاشت و بيشتر در مدرسه براي يك عده كمتري درس ميداد . تئوفراستوس و ائودموس از مشهور ترين اينها بودند. محاورات عمومي و درسگفتارهاي عمومي او از بين رفت و يادداشت هائي كه براي كلاس درس تنظيم مي كرد باقي ماند . در همين دوره است كه همسر او پوتياس در گذشت و او با زني برده به نام "هرپولس " بسر مي برد و از او صاحب فرزندي شد به نام نيكوماخوس كه كتاب اخلاق نيكوماخوس را به اسم او نوشته است . در آكادمي افلاطون بيشتر به رياضيات وفلسفه نظري وسياست توجه مي شده و در لوكيون ارسطو به فلسفه نظري ،سياست و علوم تجربي از قبيل زيست شناسي ،گياه شناسي و جانور شناسي توجه مي شده است. تا زماني كه اسكندر زنده بود ارسطو مشكلي نداشت و از حمايت مادي و معنوي او بر خور دار بود اما وقتي كه اسكندر در بابل درگذشت و آنتي پاتر به بالين او فرا خوانده شد مليون آتن دست به كار شدند."از يك سو ارومدون كاهن پرستشگاه دمتردرالوسيس،به نمايندگي از بنيادگرايان ديني و از سوي ديگر دموفيلس شاگرد شاگرد ايسوكراتس ،به نمايندگي از مدرسه سخنوري ايسوكراتس ،كه عداوت بر ارسطو را از بنيانگذار مدرسه به ارث برده بود،دست بهم داد ند و بر فيلسوف به اتهام بيديني ،كه تهمت رايج ان عصر بود ،اقامه دعوي كردند."[13] و اتهام ديگر اين بود كه ارسطو هرمياس را ستوده بود و مجسمه اي از او را به پرستشگاه دلفي فرستاد و شعري براي او گفته بود. از نظر يونانيان هرمياس جبار ،قبلا برده و در ضمن خصي بود . ارسطو از آتن گريخت و به ملك مادري خود در جزيره خالكيس پناه برد و مي گفت " مبادا آتنيان بر ضد فلسفه براي بار دوم مرتكب گناه شوند."ارسطو در سال 322 يك سال پس از مرگ اسكندر در اثر بيماري در گذشت.
[1] - دوزخ 134 – 140/4 -ارسطو ، مارتا نوسبام ،عزت الله فولادوند ص15
[2] - متافزيك ،ارسطو ،شرف الدين خراساني- شرف مقدمه ص 22.
[3] - تاريخ فلسفه ، جلد 1 ،كاپلستون،ص 307
[4] - تاريخ فلسفه ،ويل دورانت،ص50)
[5] - در كون و فساد ،ارسطو ، اسماعيل سعادت ،ص1
[6] - ارسطو، مارتا نوسبام، فولادوند ص 20-19
[7] - تفكر در عهد باستان ،ترنس اروين ،محمد سعيد حنايي كاشاني ص167
[8] - متافيزيك ،ارسطو ، شرف، مقدمه ص 24
[9] - بنياد هاي فلسفه سياسي در غرب ،حميد عنايت،ص79
[10] - تاريخ فلسفه ، كاپلستون ، ص 309
[11] - تاريخ فلسفه ،كاپلستون ،ص 309
[12] - ارسطو ، مارتا نوسبام، ص 22
[13] - متفكران يونان، جلد 3 ،ص 1244